لتدخلن المسجد القدس

لتدخلن المسجد القدس

اولین گروه داخل شونده به :درون مرزهای اسرائیل، چه کسانی خواهند بود؟ البته نفوذ به اعماق اسرائیل: برای کمک رسانی و تغذیه رایگان، تا بحال انجام شده است. ولی مقصود آن است که مردم دنیا، وظیفه دارند ایست و بازرسی های اسرائیل را :در همه مکانها را برچینند. و سرزمین فلسطین سرزمین عبادت شود. یعنی همه از هر نوع دین و آئیین، مذهب و با هر ایده ای جز: ایده اشغالگری در انجا بروند. اکنون فقط ایده اشغالگری در انجا حاکم است. حتی اسرائیلی های اولیه، به عنوان پناه به فلسطین آمدند. آنها که به یهودیان سرگردان معروف بودند، برای نجات از آوارگی و بی وطنی، به آنجا پناه آوردند عکس های به یادگار مانده نشان می دهد که: هر کشستی پر که از انها می آمد، یک پلاکارد هم با خود حمل می کرد: که در ان درخواست شده که: به انها پناه دهند. اما اینها پناهجویانی بودند که آمدند، و دیگر نرفتند. آمدند تا بمانند. تا اینجا هم مهم نیست. زیرا هرکس دزهر کجای زمین، بخواهد میتواند زندگی شرافتمندانه داشته باشد. اما آنها به زندگی شرافتمندانه نیاز نداشتند. بلکه به دنبال کشتار جمعی: اهالی آنجا بودند تا سرزمین های انها را غصب کنند. شاید بتوان گفت غصب کردن، تنها مرام انسان های غربی: در قرون معاصر بود:سفید های اروپایی که به آمریکا رفته بودند، نیز چنین ایده ای داشتند. خود را محور دنیا پنداشته و: بقیه را دیگری می گفتند! دیگری درجه دو! سیاهپوستان بودند که: شزط زنده ماندن آنها، خدمت به سفید پوستان بود. دیگری درجه سه! سرخپوستان آمریکایی بودند، که گفته می شد یک سرخپوست خوب! سرخپوست مرده است. یعنی باید حاصل تمدن چند هزار ساله را، بدون مقاومت به سفید ها می دادند، و خودشان راهی آخرت می شدند. و اگر کسانی باقی می ماندند، حتی برای خدمتکاری سفید ها هم لیاقت نداشتند. بلکه آنها باید به سیاه پوستها خدمت می کردند. چنین بود که انسان شرقی اصلا در آمار نیست! و اینکه ما فلسطینی ها را آدم حساب می کنیم، آنها خشمگین هستند. بار ها آن را به زبان آورده اند: که گویا این فلسطینی ها هستند که: اشغالگرند و: باید بروند. این سیاست آنها با سکوت و تعجب جهانی مواجه بود. اغلب سازشگران، آن را نشانه تمدن و هزینه های مدرنیته! بیان می کردند و فیلسوفان زیادی تا همین امروز، نیز از ان حمایت می کنند. تنها کسی که آن را باور نکرد و نپذیرفت: امام خمینی بود که فرمود: اسرائیل باید از بین برود! گفت اگر مسلمانها یک سطل آب بریزند، (یا تف بیاندازند) اسرائیل را سیل می برد. اما غزه و فلسطین باور نکرد. عرفات، محمود عباس و اعراب، حتی می گفتند امام خمینی اشتباه می کند. آنها بجای مقابله با این طفل نامشروع، به مذاکره با ان دل بستند. فکر می کردند اگر به انها بگویند: این کار بد است، می پذیرند و دست از رفتار بدشان برمی دارند! امروز هم هنوز ته مانده این تفکر، در غزه حاکم است. و الا همه باید به فرمان حماس، بیرون بریزند: و ایست و بازرسی ها را نابود کنند. و برای نماز به بیت المقدس بروند. همان کاری که پیامبر اسلام در فتح مکه کرد: بدون سلاح رفتند و مکه را فتح کردند. و یا امام خمینی: در ۲۲بهمن انجام داد! در ان روز رژیم وابسته به این جنایت کاران، منع رفت و آمد ۲۴ساعته کردند. اما ایشان فرمود مردم به خیابان ها بیایند: و حکومت نظامی را شکست بدهند. الان هم باید دید که چه کسی در غزه، پیرو محمد ص و یا امام خمینی ره می باشد. تنها کسانی درست عمل خواهند کرد که: کفن پوشان با دست خالی، برای عبادت به بیت المقدس بروند. و راه را برای بقیه نیز باز کنند. البته آنها کاری نخواهند کرد زیرا حزب الله لبنان همه زیرساختهایشان را نابود کرده.و یمن دیمونا را از کار انداخته. و تانکهای آنها همگی به توسط حماس به آهن پاره تبدیل شده است. از درون بیت المقدس نیز خبر هایی می رسد که مردم اسرائیل بیطرفی خود را اعلام کرده اند. و مخصوصا در شنبه های اعتراض تا سقوط زیادتر شرکت می کنند.

امپراتوری اصلی و مثبت

جعل اسکناس به دلیل: اصالت و اهمیت و ارزش آن است. لذا جعل امپراتوری نیز، به دلیل اهمیت و جایگاه رفیع ان است. انسان امپراتور بالذات است: یعنی هر انسانی برای خود، یک امپراتور است. زیرا جانشین خدا بر روی زمین است: و کل امکانات جهان برای او آفریده شده است. اما دشمنان آن را با یک: ریاست جمهوری یا شهرداری، و حتی رئیس یک اداره، عوض می کنند. امپراتوری اصلی را شرمنده،و به پشت صحنه رانده و از او: یک مستبد و دیکتاتور می سازند. در حالیکه خودشان دیکتاتور و مستبد هستند، که توانستند ضعیف ترین جایگاه را، بر رفیع ترین مقام برتری دهند. و حق را ناحق کنند. حریم کبریایی را به شرک و بت پرستی آلوده نمایند. آنها چون خودشان حقیر هستند ، همه را حقیر می خواهند. و از خورشید تابان روی برتافته، به شمع شاعرانه می خوانند. بله آنها خدای بزرگ را نفی می کنند، چون می گویند: چیزی را که نمی بینیم نمی توانیم قبول کنیم! بجای ان سنگ و چوب و هر آشغالی را، به بهانه اینکه می بینیم! بجای خدا می پرستند. حتی حاضرند هزاران خدایچه را بپرستند. ولی گردن در مقابل خدای بزرگ خم نکنند. و این بیماری خود حقیری، گاه تا مغز استخوان رفته ، هرچه می نویسیم و می نویسند و می گویند! گویا هیچ نگفته اند. مانند کودکی که یک شکلات را که می بیند، دیگر گوشش کر می شود و چشمش نابینا! و غیر از ان هیچ چیزی نمی بیند و نمی خواهد. فیلسوفان و دانشمندان غیر الهی هم، مانند این کودک هستند. وقتی نمی توانند عظمت یک شی را دریافت کنند، آن را مانند خود، پایین می کشند و حقیر می کنند :تا بتوانند زیر چاقوی جراحی آن را ببینند! اما حقیقت بسیار بزرگتر و: پر رمز و راز تر از این حرفها هست. هنوز هیچکس نتوانسته: بر ماه یا مریخ مسلط شود! آن وقت ادعای تسلط برجهان را دارند. هنوز نتوانسته است: از حقوق یک فلسطینی دفاع کند، بعد از نظم نوین جهانی می گوید . بر جهان فخر می فروشد. همه این فخر فروشی ها هم، باد هوا است زیرا که فقط در رسانه ها بازتاب دارد. از قدیم گفته اند: حرف باد هوا است. کودک فلسطینی اما خدا را می شناسد! او در دل همه خرابیها، سفره افطار پهن می کند. و به خدا می گوید: برای تو روزه گرفتم، و برای تو افطار می کنم. روح بزرگ این موجود کوچک، چه آسان فاصله ها را می نوردد. و چه آسان به انتهای هستی می رسد. در حالیکه آن مغز نخبه پر باد و پر غرور! هنوز نمی تواند یک ذره را، درست بشکافد. و هزاران نفر را با نیروی اتمی، به کام مرگ می فرستد. و بعد هم، جایزه نوبل تعیین می کند! اینها همه برای این است که: امپراتوری ایران را نادیده می گیرند. و دیگران را امپراتور می خوانند.عظمت و وسعت ایران را نمی بینند. ولی کوچکی شهر روم یا یونان باستان، برایشان از هر جهانی بزرگتر است. معلم اول! را یونانی می دانند. در حالیکه اول معلم جهان هستی، خدای بزرگ است. بارها در قران، مظلومانه فرموده: (خلق الانسان و علمه البیان!) ما بودیم که انسان را خلق کردیم. و به او زبان و بیان و خط و علم و دانش آموختیم! چرا شما در بیغوله ها، دنبال هیروگلیف! و خط میخی، کاغذ پاپیروس می گردید. لوح و قلم نزد خداست، اینهمه: نقش عجب بر در و دیوار وجود! هرکه فکرت نکند، نقش بود بر دیوار. ای انسان ترا چه شده که: عظمت خود و خدا را از آسمان ها، به زیر آوردی و در پستوی خانه: یا آزمایشگاه پنهان کردی؟ و دیگران را به آن فرا خواندی؟ خورشید را سیاه کردی، بعد با چراغ موشی آزمایشگاه، دنبال حقیقت رفتی؟ بیا و راه راست را برگزین. بیا و شیعه شو، و بر امام علی و فرزندان ش ایمان بیاور: و ببین که از فلسطینی سنگ پران! یک فلسطینی موشک پران ساخته، و از اسرائیل اشرفی دزد، یک موش خرما. قدر خود را بدان و با رای به اینجانب: در ریاست جمهوری آمریکا، بار دیگر به امپراتوری شکر گزار: روی بیاورید و از نعمت های: خدایی تشکر کنید تا همه اسمانها و زمین ها را به شما بدهد. این که فقط دنبال یک معدن، یا مقداری نفت! و طلا و جواهر، به کجای شما را می ارزد. در جاییکه جان شما را، خداوند مشتری است، آن را به دیو و دد نفروشید.

(بدهيد برود) سیاست بده بره!

سالها ایرانیان بگیر و بیار داشتند. یعنی همه کشورهای دنیا را، منقاد خود می کردند. و کسی تاب گردنکشی نداشت. اما از دوران قاجار، سیاست بده بره! اعمال شد. به این معنی : وقتی شاه قاجار راهی فرنگ شد، پیشرفتهای صنعتی ان چشمش را کور کرد. و لذا حاضر شد به هر قیمتی شده، بیشتر به فرنگ(اروپا) سفر کند. و برای سفر ها و خوش گذرانی های خود در اروپا، هر امتیازی اروپایی ها می خواستند می داد. امتیاز نفت و تنباکو و گمرکات، کمترین آنها بود. حتی برای خوشگذرانی های بیشمار، بخش اعظم سرزمینی را هدیه کرد و یا توافق نمود که بدهد! معروف است که عباس میرزا، تنها قاجار با غیرت، به جنگ روسها رفت. وقتی نیرو کم داشت، نامه به دربار نوشت و درخواست نیرو کرد. ناصرالدین شاه بجای قشون! یک مشت کنیزک فرستاد و گفت: به جنگ کاری نداشته باشد، فعلا با اینها خوش بگذران. البته این امر سابقه خفیفی در دروان شاه عباس هم دارد. شاه عباس که شیفته انتونی شرلی بود. به بهانه استفاده از تفنگ، آنها را به دربار راه داد. آنها هم نامه ملکه الیزابت بیوه را به او دادند. که دعوت شده بود با هزار قزلباش به انگلیس برود. ولی نقشه آنها این بود که از ایرانیان باهوش، نسل کشی کنند. زیرا دوهزار دختر به هزار قزلباش دادند، تا خوش بگذرانند! و خود ملکه هم شاه عباس را زحمت داد. و لذا خانواده ملکه هم سادات شدند. و قبیله قزلباش(فرزندان نامشروع) صاحب ایل و تبار و قدرت. پس سیاست بده بره تا مغز استخوان این مملکت نفوذ کرد. بخصوص اینکه فرنگ رفته های دیگری هم پیدا شدند: و به این تنور هیزم های بیشتری ریختند. مثلا شخصی بنام تقی زاده ارانی، جمله معروفی دارد که: به مردم ایران توصیه کرد: باید از فرق سر تا نوک پا، فرنگی شوید. اگر کمی دیر بجنبید از قافله تمدن عقب می مانید. این سیاست بده بره، همان کاپیتولاسیون بود. یعنی بخاطر خوشگذرانی در اروپا و آمریکا، همه چیز را فدا می کردند. امام خمینی برعلیه همین اقدام قیام کرد. وی فرمود: ما با سینما مخالف نیستیم، با فحشا مخالفیم! اما بعد از چهل سال، سینما دوباره به همانجا برگشت!اصغر فرهادی نماد سینمای ایران، با انجلی جولینا همبستر شد! و رضا عطاران، فسیل را ساخت. و .. یعنی بقول بعضی ها باید گفت: دست مریزاد! چند سور زدید: به فیلمفارسی قبل از انقلاب. این سیاست چنان ریشه دار شده، که حتی کودکان هم با زیاده خواهی خود، مادرشان را، به فساد و تن فروشی وا می دارند. و پدرانشان را به اختلاس و روشوه و دزدی تشویق می کنند. نمونه آن سیسمونی خریدن خانواده قالیباف است. در اینجا فقط موضوع سیسمونی خریدن از ترکیه نیست. بلکه فرهنگ بده بره است. حتی مملکت را می فروشند. چه رسد به اطلاعات! محسن رضایی که دید نمی تواند: از طریق جنگ، مملکت را بفروشد، موضوع مناطق آزاد را مطرح کرد. صید ترال کار را بجایی رساند که: مردم عادی هم اعتراض کردند. نزدیک 80تریلیارد دلار عتیقه جات، اشیا تاریخی و مسکوکات و طلاجات ایران، به خارج برده شده و در حراجیهای: انگلیس و آمریکا حرف اول را می زند. ولی همگی سند یا فاکتور دارند. یعنی عده ای کارشان شده: مملکت فروشی با سند. بغیر از مقام معظم رهبری و چند روحانی ساده زیست، بقیه افتخارشان این است که: نفوذي در دستگاه ایران دارند كه: میتوانند خیلی ساده وطن فروشی کنند. رائفی پور که خود را قدرت نوظهور می داند، وقتی مطلع شد که ایران، از تمام دنیا طلب دارد خیلی ساده گفت: ما پولهای خودمان را نمی توانیم بگیریم. قبلا هم گفته بود: ما در خارج داراییهای نداریم. یعنی ادامه نسل قاجار و سیاست بده بره است. نسل قاجار به طور مرموزی: در ارگانهای ایران نفوذ کرد. مریم قجر عضدانلو که از ابریشمچی، طلاق گرفت و زن رجوی شد: رجوی را هم کنار زد و خودش رئیس جمهور خود خوانده گردید. سینماچی ها هم با ساخت هزار دستان، درس ترور به مردم ایران داد. و شازده ها را از خاک بیرون کشیدند، و یکی یکی بر ارگانها نفوذ دادند

احمد ماهيني كانديداي رياست جمهوري آمريكا

همه مهمان خدا هستيد

پیامبر فرمود: (ايها الناس دعیتم فیه الی ضیافت الله) اي مردم دنيا، شما به مهمانی خدا دعوت شدید! اما مهمانی خدا برعکس تجمل گرایان، یک دعوت بدون تشریفات است: هرکس گرسنه تر باشد، درحه کیفیت بالاتریی خواهد داشت. چنانکه حضرت علی و خانواده اش، سه روز گرسنگی کشیدند و: افطاري خود را به فقیر و یتیم و مسکین دادند. تا اینکه سوره هل اتی در شان آنها نازل شد. لذا از آن زمان به بعد همه مومنان، سعی می کنند افطار خود را به دیگران بدهند، تا شاید سوره ای هم در حق آنان نازل گردد.( في كتاب مسطور)امروز میتوان گفت سفره افطار برای :بینوایان و بی خانمان ها بطول چند: برابر قطر زمین هر روز برافراشته می شود. زیرا سفره های افطاری همه: بر روی زمین پهن می شود و اگر افراد همه رو به فبله بنشینند، و نماز بخوانند و بعد افطار کنند. این صفها به هم پیوند ميخورند: و مانند طیف مغناطیسی آهنربا، همه در یک مدار مشخص به دور خانه خدا خواهند چرخید. و اين امر از مدار صفر درجه، آغاز و: در عرض 24ساعت، یک بار دور کره زمین مي چرخد. یعنی به ترتیبی که شب از نیمه گذشت و نزدیک صبح شد: همه از خواب بیدار شده، سحری می خورند و برای نماز به مسجد می روند. تصور کنید با هر گردش نصف النهاری، چنین حرکتی در جهان روی می دهد: وبه ترتیب اختلاف افق ها، در یک شبانه روز، کل زمین با چنین حادثه مرتبی روبه رو است. علاوه بر ان اشخاص بعد از خواندن نماز، به سرکار می روند. و تا شب فعالیت می کنند. و البته همان موقع که :مردم آمریکا در وسط روز با شور و شوق، با راي به احمد ماهيني، عبادت می کنند، در ان طرف زمین، مثلا در آسیا مردم بسوی رختخواب ها رفته، برای خوابیدن شبانه آماده می شوند. لذا موج های مختلف بشری بطور مرتب، با ورزشها و نرمش های عبادی، ایجاد می شود. که سراسر زمین را، با اختلاف فاز افقی، در بر می گیرد. حتی کسانی که عبادت را قبول ندارند! نمی دانند که در حال عبادت هستند! زیرا تفکر در این موضوع، خودش عبادت است. آنها دائم از خود سوال می کنند: برای چه نماز بخوانیم؟ برای چه مسلمان شویم؟ و برای چه باید شیعه باشیم؟ یا خدای نادیده را باور کنیم؟ در واقع آنها عبادت فکری می کنند. همین عبادت و انکار، آنها را از رفتار ضد دینی، محفوظ می کند.( تفكرُ ساعةٍ افضل من عبادة سبعین سنةٍ) زیرا می خواهند ثابت کنند بدون نماز خواندن هم، میتوان آدم خوبی بود: دروغ نگفت! دشمنی نکرد. و مردم را دوست داشت و: به آنها کمک کرد(هل الدین الا الحب) مثل شاعری که گفته بود: شراب! بخور، منبر بسوزان، ولی مردم آزاری نکن! درواقع تمام مردم دنیا، شیعه و خدا پرست هستند. ولی برای استقلال رای خود، یکی از مجموعه و سیستم احکام دین را نمی پذیرند! برخی ها در عمل شیعه هستند، ولی در نام قبول نمی کنند: مثلا ثابت می کنیم: همه معلول هستند! اما بعضی ها معلولیتشان دیده می شود: چشم ندارند! و برخی ها معلوم نیست: مانند کسی که شنوایی ندارد! یا ناراحتی قلبی و عروقی دارد. زیرا هر گلی خار دارد. وگل بی خار فقط خدا است.چنانچه سید جمال الدین اسدا آبادی گفته بود: من در اروپا اسلام دیدم: ولی مسلمان ندیدم. در ایران، مسلمان دیدم ولی اسلام ندیدم! ماه رمضان هم ماه مهمانی همه دنیا است. حتی انهاییکه روزه نمی گیرند، بيشتر به فکر رفتن به افطاری هستند! و سفره های افطاری بزرگی را پهن می کنند. لذا بر سر سفره افطار، مخصوصا شبهاي قدر، همه شیعه می شوند. زیرا فکر وذکرشان همین است. ولو اینکه در ظاهر با آن مخالفت کنند. زیرا شرط اصلی مخالف خوانی! اطلاع کامل از نظرات موافقین است. یعنی شخص باید بداند چه چیزی را انکار می کند. حتی همه آنهاییکه سنی هستند یا وهابی، علی ع را بهتر از شیعه ها می شناسند. زیرا هیچکس با چیزی که نمی داند، نمي تواند مخالفت کند. اگر کسی هم ندانسته مخالفت کند، از کسی که دانسته مخالفت می کند بهتر است. زیرا به محض اینکه بداند شیعه می شود.(الناس اعدا ماجهلوابه) مانند كسي كه خود را بخواب زده با لگد هم بيدار نمي شود. ولي فرد خوابيده با كمترين صدايي بيدار مي شود. ژس لطفا همه را بيدار كنيد.
با تشكر احمد ماهيني كانديداي رياست جمهوري از آمريكا

اصول تمدن پژوهی

فلسفه تمدن: چیستی و هستی آن حداقل: سه اصل را باید مشخص کند تا تعریف ان، جامع و مانع باشد: اول آنکه خاستگاه آن کجاست، دوم موتور محرکه آن چیست، و سوم اینکه غایت و نهایت آن کدام است. حضرت علی می فرماید(رحم الله امرا علمت من این الی این و فی این) خداوند کسانی را رحمت کند که: می دانند از کجا آمده، به کجا می روند و اکنون در کجا هستند. حافظ هم می گوید: زکجا آمده ام؟آمدنم بهر چه بود؟ به کجا میروم؟ لذا حدود 50سال است که در زمینه تمدن پژوهی، تحقیقاتی را دنبال کرده ام: اشکال اساسی به تعریف تمدن وارد است. اصول آنهم،نامطمئن و متغییر بیان شده است. مهمترین تعریف از تمدن، شهر نشینی (سیویلیزیشن) هست. در حالیکه تمدن از شهر نشینی بالاتر است. مثل کسی که در یک خانه ویلایی: و به تنهایی زندگی می کند. در حالیکه اقتضاءات روزمره، اسکان در برج های آسمانخراش است. همه کسانی که در مورد تمدن تحقیق کرده اند، چه: در ایران و چه درغرب، با الهام از روم یا آتن آن را تعریف کرده اند. در حالیکه روم و آتن، نه تنها شهر نبوده اند، بلکه روستایی بیش نبودند. چون خارج از کاخ قیصر را، بربر می نامیدند. یعنی فقط یک محدوده چند هزار نفری، که اطراف قیصر را پر کرده بوند. حتی این بخش هم کامل نبود: زیرا بسیاری از انان برده يا: سربازی برای گلادیاتورها بودند. حال آنکه، همان موقع ایران صد ها روستا و شهر، شبیه آن را با هم اداره می کرده است. همه را برابر می دانسته و: به کارگران برای ساخت تخت جمشید، دستمزد پرداخت می نمود. نه مثل مصر و یونان و روم و چین، که هیچ حقی برای کارگر قائل نبودند. غذا به میزانی می دادند که بتواند کار کند. و به محض می مرد، او را مثل یک آجر یا سنگ، لای جرز دیوار کار می گذاشتند. بسیاری از انان فکر می کنند که طوفان نوح ع افسانه بوده! ولی اثار ان را بعنوان تمدن می گويند. اغب مناطق روی زمین، با کمی حفاری، اثار تمدنی بیش از 9هزار ساله پیدا می شود. یعنی طوفان نوح همه سطح زمین را پوشانده، و لایه های رسوبی آن: خاک های نرمی است که بر سر این گنج ها ریخته، و با صاحبانش آنها را دفن کرده است. بنابر این تمدن به معنی شهر های کوچک، برای ذهن های کوچک است. علاوه بر ان هیچکس نمی تواند بطور قاطع بگوید: که خاستگاه تمدن کجاست! موتور محرکه آن چیست. و آرمانشهر چه تعریفی دارد. و علت اینهمه سرگردانی هم، در این است که اصل و واقعیت تمدنی را، مخفی کنند. نظریه اصلی این است كه: ایران امپراتوری بوده، هست و خواهد بود. زیرا اغاز تمدن، از حضرت آدم ع شروع می شود: تا خاتم ادامه می یابد: یعنی موتور محرکه پیامبران بودند. ولی انها سعی می کنند این موضوع مسلم را، نادیده بگیرند لذا نمی دانند: این تاریخ است که: قهرمان و تمدن را می سازد، يا قهرمان هست که تاریخ را می سازد. واقعیت تاریخی برای جواب به این سوال، خط ولایت است. یعنی از خاتم تا قائم. پس خیلی ساده، خط مستقیم(صراط مستقیم) از حضرت آدم تا قائم، کل تاریخ و تمدن را به هم وصل، و به سه سوال اساسی پاسخ می دهد: تمدن از کشاورزی و دامداری: حضرت آدم و فرزندانش آغاز می شود: تا جاییکه وقتی فرزندان آدم به صد نفر رسید. جشن سده را پایه گذاری کردند. موتور محرکه تاریخ هم، انبیا و اولیا هستند که: راهبرد های خود را از خداوند: و به صورت مکتوب دریافت می کردند. هدف تمدن بشری هم حکومت واحد: جهانی حضرت قائم ع است. اما دشمنان این خط، سعی دارند از هرجای ان شده، یک مسیر انحرافی یا :خطی با زاویه رسم کنند. لذا بجای انبیا، فیلسوفان و بجای اولیا، دانشمندان راجایگزین می کنند. و به اصطلاح تورات، خدا را بازنشسته و از دور خارج می کنند. فلسفه تاریخ و تمدن را: به دست داروین! ارسطو و یا افلاطون می سپارند. در حالیکه اول معلم خدا است. اول نویسنده، خدا است. و هیچ چیز خارج از اراده او اتفاق نمی افتد، و آینده جهان هم به دست اوست(مالک یوم الدین)

I am candidate for presidential election. pleas vote me

راه حل مقابله با حاشیه نشینی شهرها

حاشیه نشینی به معنی: هجوم بی رویه روستاییان به شهر، برای تصاحب ملک یا زمین به روش غیرقانونی. بنا براین اگر هجوم روستاییان به شهر ها، یا شهرستانیها به کلانشهرها ،طبق ضوابط و قاعده باشد، مثلا در شهرک های اقماری ساکن شوند، حاشیه نشینی محسوب نمی شود. البته ظاهرا هم، برای جستجوی کار هست. زیرا اغلب کسانیکه مهاجرت می کنند، توان مهاجرت باید داشته باشند: چه از لجاظ بدنی و قوای جسمی، چه به لحاظ مالی. هجوم به شهرها دو نوع هزینه دارد: اگر با شغل باشد پول پیش یا پول قاچاق، بالایی می گیرند. لذا کسانیکه می خواهند شغل مطمئنی داشته باشند، باید پس اندازکلانی داشته باشند. ولی اگر خود سر، یا بدون پشتوانه بروند، باید لا اقل هزینه 6ماه را با خود همراه داشته باشند: تا بتوانند شغل مناسبی پیدا کنند. لذا اغلب حاشیه نشین ها، از ثروتمندان روستای خود هستند. آدم فقیر به همان کشاورزی می سازد. و یا در همان روستا باقی می ماند، این فرد ثروتمند است که شکمش سیر شده، می خواهد هوا! عوض کند. لذا تحلیل اینکه این افراد فقیرند، درست نیست. بلکه آنها خود را فقیر نشان می دهند: تا زمین رایگان دریافت کنند. و: اغلب هم با قولنامه و رشوه، به این نتیجه می رسند. بعد از ساخت و ساز هم، دولت ابتدا به آنها برق و آب می دهد! و در اسرع وقت هم سند دریافت می کنند. در حالیکه اگر از راه قانونی می رفتند، شاید دهها برابر باید می پرداختند. اما در اسلام، به دو دلیل حاشیه نشینی به این معنا نباید باشد: اول اینکه زمین مال خدا است. و مالکیت دیگران اعتباری است: آنهم به اعتبار حجز و کار. یعنی جایی را برای مسکن حصر می کنند، و یا زمینی را آباد می کنند. لذا گفته شده زمین مال کسی است که: آن را اباد کند(الارض لمن احیاها) پس اگر کسی زمین دریافت کند، ولی ان را اباد نکند باید: به دیگری واگذار کند. در این صورت دهقان، مالک می شود. چون کار واقعی را او انجام داده است. واما دلیل دوم اینکه: تئوری اصحاب صفه را وجود دارد. تئوری اصحاب صفه می گوید: کلیه افراد بدون مسکن، میتوانند موقتا در مساجد، اسکان پیدا کنند. لذا مسجد به طور طبیعی مشکل حاشیه نشینی را حل می کند. ریشه تاریخی ان به زمان هجرت پیامبر برمی گردد. وقتی که عموی پیامبر حمزه سید الشهدا، مسلمان شد و گفت: پیامبر در کنف حمایت من است. همه کفار قریش قهمیدند که: موضوع جدی است. لذا هسته مقاومت در مقابل پیامبر درست کردند. افراد پیامبر را شکنجه می کردند. تا حمزه متوجه نشود. بعد هم محاصره اقتصادی شعب ابوطالب بود. که باعث شد پیامبر تعدادی را به حبشه بفرستد. و نهایتا خود نیز مجبور به مهاجرت به مدینه شد. در مدینه اولین کاری که کرد، مسجد بزرگی ساخت. برای راه حل مسکن مهاجران، دو پیشنهاد مطرح نمود: اول بحث اخوت، یعنی برادری دینی، که هر انصار، یک مهاجر را با خود به خانه ببرد: و خانه شریکی باشند. راه دوم ایجاد حجره ها: یا اتاق های کوچک در محیط مسجد بود. تا بقیه جاماندگان در انجا مستقر شوند. خانه خود پیامبر و حضرت علی هم، در بین اصحاب صفه بود. و همه درها به روی هم باز می شد. تا اینکه وحی امد که همه درها بسته شود. و فقط درب علی ع بسوی پیامبر باز باشد. كه موضوع ولایت، یا جانشینی پیامبر کم کم جا بیافتد. لذا همه کارتن خواب ها، بی خانمان ها و گردشگران، در هرمحلی، باید به مسجد رجوع کنند. و مسجد را هم مثل: امامزاده ها، دارای اتاق های متعدد در محیط اطراف بسازند. . هیچکس بدون سرپناه نماند. در صورتی که بنده در ریاست جمهوری امریکا رای بیاورم این طرح را اجرا می کنم تا تمام افراد، در زمین خدا سهم داشته باشند. الان هم افراد بی خانمان اقدام کنند. یعنی کنگره آمریکا، کاخ سفید، سازماان پنتاگون و همه ادارات دولتی مخفی و آشکار شناسایی شود. و در اطراف انجا پرسه بزنند. و برای خواب به داخل بروند. اگر مقاومتی از سوی نگهبانان نشد، برای همیشه جایی را برای خود بردارند. و اگر مقاومت کردند آنها را بکشید

قانون جدید قدرت

قوانین قدرت در هر حال، در حال تغییر است. و هیچ کس نمی تواند با ابزاری که :دیگران به قدرت رسیده اند به قدرت برسد. زیرا اراده انسانی در مقابل اوست، نه عصر ماشین یا هوش مصنوعی. لذا برای حرکت های گذشته، راه حل پیدا کرده : یا آن را حنثی کرده اند. درست مثل بازی شرنج، اینطور نیست که نقشه شما، تا آخر ثابت باشد، بستگی به حرکت حریف باید عوض شود.مثلا اگر آمریکا، با ایجاد پایگاه در همه کشورها، یا با انفجار بمب اتمی در ژاپن، بر سر قدرت آمد(ترس یا کوارسیو) اکنون، مردم نه از بمب اتمی می ترسند و: نه از پایگاههای ان! زیرا آنتی تز آن توسط امام خمینی، طراحی و اجرا شد و آن: استفاده از موج انسانی یا به اصطلاح دیگر: دست خالی است. که ازان به :پیروزی خون بر شمشیر هم، یاد شده است. همینطور وقتی اسرائیل ارتش پنجم جهان را در اختیار داشت، فلسطین را به راحتی اشغال کرد، اکنون کسی از کشتار یا حمله آن نمی ترسد. و دو ماه است که غزه، با عملیات ایذایی ارتش پنجم دنیا را، کیلومتر ها عقب رانده است. و این قانون در همه دنیا تکرار می شود. یعنی این بار جلیقه زرد ها، بدون اسلحه، ماکرون تا دندان مسلح را، به زانو در می اورند، حزب سبزها در امریکا(به رهبری احمد ماهینی): با نهضت 99درصدی، کاخ سفید را اشغال می کنند. و یا در محوطه آن، پرچم فلسطین را می کارند. عملا کاخ سفید به شعبه ای از: حماس تبدیل شده است. امروزه، فرمانده تیم های قسام در غزه هم، این قانون را دانسته است. لذا دستور داده که عملیات ایذایی: علیه بازرسی های ارتش اسرائیل آغاز شود. با این روش هرکس با هر روشی که: میتواند:به بازرسی ها حمله می کند. هرچقدر هم اسرائیل، آنها را دستگیر کند چیزی کم نمی شود. حتی در کشورهای آفریقایی یا هندی و چین و روسیه نیز: این روشها پذیرفته شده است: چنانچه قتل عام اویغورها توسط دولت کمونیست چین، هیچ نتیجه ای نداشته است. یا چچن اینگوش، همچنان قدرتمند و سر فراز است.:و دربرابردولت کمونیستی روسیه مقاومت می کند. در پاکستان و افعغنستان هم، انفجار ها و ارعاب گروههای طالبان، داعش و غیره تاثیری ندارد. و هر روز مردم آنجا بیشتر شیعه می شوند. شما می بینید که یک کشور دور افتاده ای مانند آفریقای جنوبی، که خود تازه از آپارتاید جان سالم بدر برده، با اسرائیل و آمریکا سرشاخ شده! آنها را پای میز محاکمه میبرد. لذا 84قانون قدرت که تا کنون از سوی: تئوریسین های غربی مطرح شده، همگی آب در هاون کوبیدن است. یعنی قدرت دارند ولی هیچ کاری از پیش نمی برند. بلکه عقب نشینی کرده، منتظر ضربه آخر هستند. ضربه اخر به چه معنی است؟ و قدرت خود را از کجا می اورد؟ این قدرت ناشناخته چیست؟ جواب آن در همان کلمه الله اکبر است. الله اکبر فقط یک تئوری برای قدرت دارد.(خداوند از همه بالاتر و قدرتمند تر است) مانند قدیم که غرب نیز: به یک تئوری رسیده بود! و آن تئوری ترس بود. یعنی هرکس بیشتر ترس ایجاد کند، قدرت برتر را دارد. بعد پاداش به آن اضافه شد. و کم کم به هشتاد و چهار رسید. ولی همه آنها ناکارآمد بودند. و نتوانستند غرب را با آن استایل خودش، زنده نگهدارند. و غرب هم، ناچار به پذیرش این قدرت شد: تا باقی بماند. یعنی داعش هم شعار الله اکبر داد. اما آنها فقط ظاهر موضوع را می دیدند. لذا دوام نیاوردند. مانند کوبیسم در نقاشی! آنها از طرح و نقشه های: قالی ایرانی یا مینیاتور چینی و امثال آن، سر در نمی اوردند. لذا کوبیسم را اختراع کردند. که نقاش: یک قوطی رنگ به صفحه می پاشد! یعنی حتی حال ندارد: آن را با قلم بپاشد. و بعد به تفسیر عمیق آن اقدام می کند. این همان کاری بود که حضرت آدم ع هم انجام داد. او از اهداف خلقت سر در نمی اورد، لذا فقط به خورد و خوراک روی اورده، تنبلی پیشه کرده بود. اما خداوند، از اینهمه موجودات تنبل خسته شده بود. می خواست کسی باشد که مانند خودش خلاق باشد، بتواند کار کند و تولید و: خلق ثروت نماید. لذا او را به صحرای عربستان! تبعید کرد. تا اولین خانه را بسازد.(ملاصدرا: انسان افریده شد تا چیزی به دنیا اضافه کند)

امریک

آمریکا باید درست شود تا ایران درست شود.
زیرا با اینکه امام خمینی، خطر غرب زده ها را گوشزد کرده بود. ولی الان همه بدنه دولت ایران، از تحصیلکرده های امریکا پرشده! که همگی چشم به آمریکا دارند. مثلا سینماگران اایران، فقط به اسکار و هالیوود فکر می کنند! حقوقدانان و اقتصاد دانان، همه نخبگان و تحصیلکردگان لا اقل آرزوی: یک سفر مطالعاتی در امریکا را، در سر دارند. حدود 5هزار از اقازاده ها، در امریکا تحصیل می کنند. کلیه کتب دوران بعد از دبیرستان، همه ترجمه شده از امریکایی ها است. و همه تئوری های علوم انسانی: بدون کوچکترین تغییری، با افتخار از امریکا نقل می شود. حتی مشهور است که وقتی سه هزار نیروی مستشاری امریکا: بعد از کودتای 28مرداد به ایران رفتند، فقط وظیفه داشتند: ظهر ها به دبیرستانهای دخترانه بروند، و هر کدام هر روز، یک دختر تهرانی را خوشبخت کنند! لذا زنازاده های آمریکایی، در ایران نزدیک به 1 میلیون هستند که: در موقع رای به جمهوری اسلامی ، برگ سفید انداختند.. الان هم مانند آمریکا یک درصد خودشان را، نود و نه درصد نشان می دهند. لذا اینجانب احمد ماهینی از ایالت نیویورک، کاندیدای ریاست جمهوری آمریکا شده ام و: از هم ایالتی ها می خواهم: مخصوصا در منطقه منهتن از ما حمایت کنند. برنامه های من عبارتند:: اول اینکه کاخ سفید و دیگر ساختمان های: دولتی در آمریکا: مقر اف بی ای و سازمان سیا و خزانه داری، صندوق بین المللی پول و ساختمان های سازمان ملل، همه به حسینیه تبدیل شوند: و بجای میز و صندلی از فرش ایرانی، استفاده شود تا یاد آور پای گذاشتن بر: گل های بهشتی همه قالی ها باشد: تا ما را به بهشت علاقمند کند. سپس همه بی خانمان ها در ان اسکان داده شوند. و اگر توانیاب شدند، نذر حسینیه کنند که به دیگران هم خدمت کنند: تا توان یاب شوند. علت بیکاری و بی خانمانی همه 45میلیون آمریکایی، فرهنگ خوب آنها است زیرا همه اینها در باند های: قاچاق مواد مخدر، پولشویی بانکها و یا زور گویی پلیس ها و تجاوز ارتشی ها! مشغول بودند. و الان وجدان آنها بیدار شده و: حاضر نیستند به بهای بدبختی و مرگ دیگران، به خوشبختی خود فکر کنند. بلکه همانطور که عقاید شیعه می گوید: خود را فدای: راحتی و خوشبختی دیگران می کنند: چنانچه امام حسین ع خود را، به دریای دشمن زد تا آنها را بیدار کند:و از اطراف یزیدیان، پراکنده نماید. حضرت زینب با تبلیغ رسالت برادرش، همه مردم دنیا را آگاه کرد. و هرکسی آگاه نشده، باید این مطالب به آنها برسد. تا وقتی امام زمان عج ظهور: و به معرفی خود پرداخت، نگویند ما این حرفها را نشنیدیم، و نمی دانیم امام زمان چه می گوید! طبیعی است وقتی مردم ندانند امام زمان کیست، و چه می گوید، به او گرایش هم پیدا نخواهند کرد.( و اسیر فیلمهای هالیوودی می شوند) اما اگر بدانند که او می اید تا همه :پابرهنگان و مستضعفان جهان را یاری بدهد: که ارث خود را از ثروتمندان بازپس بگیرند.(نرید ان نمن علی..)و در ادرات و کاخ ها، بجای چند نفر، همه مردم حق داشته باشند. مثل ایران که کاخ ها را تبدیل به موزه کرده، تا همه بتوانند از ان استفاده فرهنگی ببرند. وقتی این سه هدف فرهنگی، عمرانی و معیشتی، در امریکا به سامان برسد، موقعیت سیاسی خود بخود حل می شود. یعنی ایالات مستقل آمریکا، تشکیل می شود. اصولا آمریکا توسط یک ایرانی بنام امیری کیا، کشف شد. والان بجز دولت آمریکا و برخی از ایرانیان، که آمریکا تلفظ می کنند تا پان آمریکن را تبلیغ کنند، همه ملتها: امیری کیا، تلفظ می کنند. اما این موضوع و موضوعات دیگر، بعد از کودتای 28مرداد۱۳۳۲ کاملا از حافظه ها پاک شد. زیرا آمریکا همه آثار باستانی و عتیقه جات را، قاچاق نمود تا چیزی در ایران باقی نماند. وظیفه همه ایرانی ها موجود در امریکا هم، این است که کمک کنند من رای بیاورم! تا این نفایس را همراه فرهنگ شیعی، به ایران و آمریکا برگردانیم. از همه فرمانداران ایرانی ، اعضای ایرانی ناسا، گوگل، میکروسافت، آمازون، حتی سلیکون ولی، تقاضا دارم:هویت خود را اعلام کنند، تا برمردم دنیا ثابت شود: ایرانیان حاکم اصلی آمریکا هستند.همانطور که فلسطینی ها قرار است بازرسی های اسرائیل را نابود کنند.

جهان به امپراتوری ایران رای داد

در ظاهر این ایرانی ها بودند که: رای می دادند. اما در عمل جهان در انتظار: این حرکت ایرانیان بود. همانطور که امام خامنه ای گفتند: چشم جهان به سوی ایران بود. و لحظات گزارش ها، در تب و تاب و جنبش می گذشت. تا اینکه این انتخابات پر شور به پایان رسید، و جهان به امپراتوری و بقای: ابر قدرتی او رای داد. این موضوع چنان مهم بود که بنده تصمیم گرفتم: بعنوان سومین نفر در آمریکا، کاندیدای ریاست جمهوری شده: دونفر دیگر یعنی ترامپ و بایدن را کنار بزنم. امیدوارم که در انتخابات آنجا، رای بیاورم در این صورت دبیرکل: سازمان ملل و اعضای شورای امنیت را عوض کرده، و نام اسرائیل را حذف خواهم کرد: اکنون مردم آمریکا در ایالت های مختلف، باید به من رای بدهند تا با رای قاطع: بتوانم انتقام شهید سلیمانی را بگیرم چون ایرانی ها طبق قانون کاپیتولاسیون، نمی توانند. حتی سپاه ایران هم(حاجی زاده) به دنبال این است که: از آمریکا این کار را انجام شود. زیرا طبق قانون کاپیتولاسیون، افراد آمریکایی هر جنایتی بکنند، ایران نمی تواند آنها را محاکمه و مجازات کند، و باید که دستگاههای آمریکایی: او را محاکمه و طبق قانون ایایلات مستقل آمریکا او را مجازات نمایند. این قانون در سال 1342 در زمان: حسنعلی منصور در مجلس تصویب شده، با اینکه او را ترور کردند، ولی تا کنون لغو نشده است. اصرار امام خمینی فقط باعث شد: مردم به خیابان ها بیایند، ولی مجلس ان را لغو نکرد. حتی بعد از پیروزی انقلاب هم، مجلس ها چنین کاری نکردند. و مانند سند 2030یا اف ای تی اف، فقط در شعار ها مخالفت شد ولی: در حال اجرا هست. و آمریکا همچنان میتواند: ایران را تحریم کند و لی، ایران نمی تواند شکایتی بکند. البته پیشنهاد من این است که مجلس جدید: اولین کاری که بکند، این قوانین را لغو کند. چون فقط مجلس می تواند. زیرا قوه قضاییه و مجریه، قانون مجلس را می شناسند. و لذا برای لغو اجرای 2030یا کاپیتولاسیون، آئین نامه هم دارند. هنوز با اینکه قانون جوانی جمعیت یا قانون حجاب، در مجلس هم تصویب شده، ولی قانون قبلی چون لغو نشده، هیچ تاثیری بر افزایش جمعیت ندارند. زیرا آنها کار خودشان را ادامه می دهند. لذا کوشش من در این 45سال، بجایی نرسید. البته من در سالهای دهه 60و هفتاد، به سیاست محدودیت جمعیت معترض بودم، ولی کسی حرف مرا گوش نمی کرد. در روزنامه های مختلف: مقاله می نوشتم و خطرات آن را گوشزد می کردم، تا اینکه در دهه 90مسئولین به این خطرات پی بردند. ولی پی بردن آنها کافی نیست. من حتی با دکتر محمد بیگی مسئول کمیسیون جوانی جمعیت، صحبت کردم و گفتم تا آئین نامه های قبلی، لغو نشود امکان اجرای آئین نامه های جدید نیست. علاوه بر اینکه آئین نامه های جدید هم، نوشته نشده و بطور مشکوکیی مشمول مرور زمان هم شده است. در همه زمینه ها این طور است. زیرا حقوقدانان، اقتصاد دانان، و اغلب مسئولین ایران، تحصیلکرده آمریکا هستند. و بجز دستورات صندوق بین المللی پول، یا خزانه داری امریکا، چیز دیگری را قبول ندارند. حتی پولهای ایران را برای امریکا می فرستند: تا کسر بودجه آنها را تامین کنند. لذا معلوم شد که باید آمریکا اصلاح شود: تا ایران اصلاح شود. از این رو من تمام دوره های از آمریکا، کاندیدای ریاست جمهوری شدم. اولین بار زمانیکه امام خمینی (ره) فرمودند: کارتر باید برود بنده احساس مسئولیت کردم، و مانند محسن رضایی همه دوره ها، کاندیدا شدم. ولی متاسفانه رای مرا، دیگران نیاز داشتند. و من ناچار شدم ایثار نمایم. اما این دوره چون می دانند من می خواهم: ترامپ را اعدام کنم، گویا به من ویزا ندادند. و تاکنون موفق نشدم در: مناظرات شرکت کنم. از این رو اخطار می کنم که:اگر امریکا ویزای بنده را تایید نکند، و اقامت مرا تصویب نکند من دیگر کادیدا نخواهم شد. و این به ضرر آمریکا است. چون معلوم می شود آنطور که ادعا می کنند، انتخابات آزاد وجود ندارد. بلکه تبعیض نژادی وجود دارد. لذا راه دیگری را پیش خواهیم گرفت: و از مردم آمریکا می خواهم که کاخ سفید را اشغال، و به بی خانمان ها بدهند.

رای به امپراتوری ایران

مردم ایران، به پای صندوقهای رای می روند تا: تایید چند باره بر امپراتوری شکر گزار ایرانی داشته باشند. آنها از خدا تشکر می کنند، از شهدا و رزمندگان و ایثارگران و مجریان، تشکر می کنند. امپراتوری ایرانی سابقه هزاران ساله دارد، هر موقع لازم بوده از روشهای معمول در جهان، برای ادامه حیات خود استفاده می کرده است: روزگاری نام پیشدادیان داشته است، یعنی قومی که برای عدالت، آگاهی و رستگاری جهانیان پیش قدم بوده اند. جمشید جم که تخت جمشید را بنا نهاد، نمی دانست که روزی پایتخت او: بنام کورش! ثبت خواهد شد. وی نیز امپراتور بزرگی بود که: خود را امپراتور ظالم نمی دانست. و با یک گوی جهان بین، دنیا را اداره می کرد. و برهیچ کسی ظلم روا نمی داشت. برخی ها گفته اند پیشدادیان، همان فرزندان حضرت آدم بوده اند. زیرا وقتی فرزندان آدم ع به صد نفر رسید، دستور داد جشن سده برگزار کنند. و از آتش استفاده کرد: برای شادمانی، به همین جهت مخترع آتش را پیشدادیان گویند. و یا گفته می شود جمشید جم، همان حضرت سلیمان بود که بناهای فاخر در زمان او اتفاق افتاد(کل بنا و غواص) و همه بناها در فراماسونری واقعی او بودند. زیرا فراماسون به معنی سنگ کار، یا بنای سفت کار است :که البته با سوء استفاده از ان، بدنام شده است. همینطور بود افراد بعد از کورش! کورش کبیر و داریوش بزرگ، همه امپراتور شکر گزار بودند، ولی تاریخ نویسان، به تقليد از یونانیان و رومیان، او را دیکتاتور می نامند. برخی از ایرانیان هم، یونان و رومی ها قدیم که عمدتا بربر بودندرا،امژراتوري ناميدند. حملات کورش برای تمدن سازی در اروپا را، لشکر کشی نابود گرانه می خواندند. اما او شاخ شاخان بود و: البته نابودگر ظلم و ستم و سیاهی بود. زیرا یونان در عهد این دو امپراتور، به عنوان یکی از ساتراپ ها: یا استانهای ایران محسوب می شدند. ولی انان یاغیگری را دوست داشتند. حتی اعراب هم چشم طمع به این امپراتوری داشتند: و یاغیگری کردند. اما اردشیر بابکان: آنها را سرکوب و عربستان را تابع ایران ساخت. تا عصر ساسانی فرمانداران یمن و حجاز و یونان و روم، از ایران تعیین می شدند و: در کتیبه های کرمانشاه ثبت و ضبط شده است. در زماني كه توسعه اسلام آغاز شد: عمر معتقد بود باید با زور شمشیر: سرزمین ها را فتح کرد، لذا قادسیه را بوجود آورد. ولی حضرت علی ع در غیاب او: بدون شمشیر به یمن( در جنوب حجاز) و شمال ایران( از قفقاز تا مزار شریف) رفت و در همه جا، آبادانی(چشمه علی، آبعلی، ابیک، علی بلاغی) و آزادگی و اسلامیت را گستراند. برای جانشینی امپراتوری ساسانیان، هوشمندانه دو دختر یزد گرد سوم(آخرین پادشاه ساسانی) را به: عقد دو پسران خود(امام حسین ع و محمد حنفیه) در اورد، تا به این ترتیب امپراتوری ساسانی را، به امپراتوری علوی منتقل کند. فرزندان امام سجاد که مادربزرگشان ایرانی بود، ایران را سرزمین مادری نامیدند. و در گوشه گوشه آن، حاکمیت علوی را محافظت کردند. وجود 11هزار امامزاده در ایران، ادامه امپراتوری شکر گزار علوی را، اثبات می کند که تا امروز ادامه یافته: خط مستقیمی از نسل های پیوسته (صراط المستقیم) از حضرت آدم تا خاتم، و از خاتم تا قائم عج، ترسیم نموده اند. اینها کوشش عمیقی کردند: تا همه دنیا با فرهنگ شیعه، و امام حسین ع اشنا كنند. زیرا وقتی امام قائم ظهور کند، خود را فرزند سیدالشهدا معرفی می کند. و نباید هیچ کسی در دنیا، بی اطلاع از این موضوع باقی بماند. و یا هنگام شنیدن پیام ظهور امام زمان، از خود بپرسد: اوچه می گوید؟ چرا به زبان قرانی صحبت می کند؟ لذا فرزندان امپراتوری ایران در گوگل، هوش مصنوعی ترجمه به 150زبان را ساخته اند، و ماهين نيوز آن را به كار برده : تا تمامی دنیا با معارف شیعه اشنا شوند. هیچ کس بهانه ای نداشته باشد: که معارف اسلام را نشنیده و: یا عربی نمی داند كه سخنان امام قائم را؛ متوجه شود! اکنون نیز با رای دادن به خبرگان رهبری، و نمایندگان مجلس، از انها می خواهند که پاسدار: این رسم شیرین امپراتوری شکر گزار باشند.و فریب مدعیان دروغین امپراتوری، و تبليغات دشمنان را نخورند.

كودك امپراتور

تئوری کودکیاری

نداشتن تئوری در همه رشته های علوم در ایران، باعث پراکنده کاری شده و نتیجه ای: جز فرار مغزها و نا امیدی نخبگان، در پی ندارد. البته برخی با رفو کردن تئوری های غربی، سعی دارند مثلا آن را بومی سازی کنند. ولی این کار مثل این است که: با کلید همسایه بخواهیم قفل خانه :خود را باز کنیم! یا باید کلید همسایه را نا کارآمد کنیم! و یا بی هدف آن را، در اطراف قفل بچرخانیم. اما تئوری های بومی میتواند: به امید افرینی، کار افرینی و شادی زیستن کمک کند. زیرا تئوری اصلی ایران: امپراتوری هست: یعنی ایران امپراتوری بوده! هست و خواهد بود. لذا همه اعمال ما در این چارچوب معنی پیدا می کند: ما رای می دهیم به ایجاد: یک امپراتوری یا تقویت آن. ما برنامه می دهیم، سازندگی و ابادانی می کنیم: برای یک امپراتوری شکر گزار. چرا که خداوند انسان را امپراتور می خواهد! کودک ما باید با نام امپراتوری، کام خود را باز کند. و جز امپراتوری چیزی نگوید، و چیزی نشنود. خداوند فلسفه وجودی بشر را :جانشینی خود معرفی کرده است. انسان نه رئیس یک خانواده، نه حتی رئیس یک اداره، بلکه رئیس کل جهان است! خداوند جهان را بخاطر انسان افریده. ولی ما مثل کودکی که به یک شکلات راضی می شود، تمام کرامت خود را، به یک جیفه دنیایی می فروشیم. و شاید هم خود را تحقیر می کنیم :تا چنین مقامی را باور نکنیم، یا از ان خوشحال نشویم. امپراتوری یعنی بالاترین قدرت. ابر قدرت یکتا، و خدا چنین انتظاری از انسان دارد: تا خود را بشناسد و بداند که: خدا به او چه مقامی داده است. طبیعتا امپراتوری مورد انتظار خدا، یک امپراتوری یاغی و ظالم نیست. بلکه قدرتی شکرگزار است: زیرا با شکر گزاری، خداوند قدرت انسان را افزایش می دهد. کودک ما باید با این مفاهیم آشنا شود و: به انها خو کند و با آنها خوشحال باشد. تئوری کودکیاری در اسلام هم تعریف شده! قبل از اینکه تمدن 50ساله! غربی برایمان تئوری سازی کند، در 14قرن قبل پیامبر و امام علی زحمت آن را کشیده اند: مثلا فرموده اند: کودک در 7سال اول فرمانده هست:هر دستوری می دهد باید اجرا شود! اگر داد می زند و غذا می خواهد، باید بدون دستمزد،به او غذا داد.( دع یرتع و یلعب) در هفت سال دوم برعکس! فرمانبر است. یعنی قبل از شما، آماده می شود برای بیرون رفتن! غذا خوردن و..فرويدي ها که کودک را در یک حالت می بینند، دچار اشتباه تربیتی می شوند. می فرمایند: 7سال سوم مشاور است: یعنی امپراتوری را فرامی گیرد. زیرا مشاور اعظم امپراتوری: بزرگتر خود یعنی پدر قرار می گیرد. پدر خدای روی زمین است(خلیفت الله فی الارض) چه برای همسر یا فرزندان. لذا فرزندان او را خدا و: روزی رسان خود می بینند. یک پشتوانه محکم! ولی متاسفانه تربیت نا اهلان، آن را بیرنگ کرده و موقعی که: انسان پدر خود را از دست می دهد، تازه می فهمد چه پناهگاه عظیمی را از دست داده است. لذا استقلال واقعی یا جوانی (سنی) از 21 سالگی باید آغاز شود: نه از 15یا 18 سالگی. از این رو یک پیوستگی دائمی بین نسل ها باقی می ماند. شاهد گسستگی بین نسلی نخواهیم بود. وقتی که پدر به فرزندی می گوید: برو از خانه بیرون! در واقع روحیه او را در خلا رها می کند. او قبل از 21 سالگی نباید: چنین حرفی بشنود. اعتماد به نفس خود را از دست داده، دائم خود را معلق در خلا می بیند. و فکر می کند کسی او را دوست ندارد، لذا دست به خودکشی می زند. چون امید او به پدر و مادر است. و هنگامیکه حرف جدایی ولو: به شوخی پیش می اید هر دو افسرده میشوند. پدر و مادر حس می کنند: دیگر مفید نیستند، و برای کودک خود کاری نمی توانند بکنند، و فرزند تصور می کند(حتی اگر ازدواج کرده، خانواده داشته باشد) دیگر کسی او را دوست ندارد. ورها شده در فضای نا امن است. بنا براین تئوری کودکیاری در اسلام، حمایت کامل: پدر و مادر از فرزندان است: تا 21 سالگی. یعنی همسر اختیار کردن هم، با حمایت پدر و مادر باید باشد، نه اینکه بگویند: برو خانه بخر وخودت را اداره کن.

نیاز جهانی به مدیریت ایرانی

همه جهان امروز، به مدیریت ایرانی نیاز خود را اعلام نموده اند. و براساس تحقیقات میدانی، ثابت شده که ایرانیان در تمام کارهای محوله، از سوی آمریکا و اروپا و قاره های دیگر، موفق ترین مدیران بوده اند. تا درجات فوق العاده بالای مدیریت، ارتقا پیدا کرده اند. شرکت های مهم آمریکایی و اروپایی، بالاترین دستمزدها را به مدیران ایرانی می دهند. و نیاز رفاهی و مالی انان را، در شرایط حداکثری تعیین و :حتی به آنان ویزا و اقامت رایگان می دهند، تا بعنوان مدیر مستقر در آن کشورها، مشغول به کار شوند. بطوریکه ایران از نظر صادرات: نیروی انسانی متخصص و مخصوصا مدیریت، در رتبه اول جهان قرار دارد. در داخل نیز همه دانشجویان و نیروی کار، خود را برای مدیریت در یکی از: کشورهای خارجی آماده می کنند. در سطح کلان نیز، ایران کار های غیر مدیریتی مانند: خدمات پسماند یا امور کارگری را، به اتباع همسایه ها واگذار می کند. و خود مشغول به مدیریت جهانی هست. مثلا افغانها در ایران، که بیش از 5میلیون نفر هستند، همگی در کار ساختمانی و عمرانی، به خدمات خود ادامه می دهند و از این رو باری از دوش ایرانیان برمی دارند. پاکستانی ها در کار کشاورزی، به کمک ایران آمده اند بطوریکه :اغلب برنج خوراکی ایرانی را: هندی و پاکستانی تشکیل می دهد. عراقی ها و خط مقاومت، به مبانی فقهی و حوزوی: ایران کمک می کنند. و چین بیشترین نیروی خدماتی ترابری را انجام می دهد. آمار ها نشان می دهد که در ایران، رشته مدیریت از نظر کمی و کیفی، به بالاترین درجه رشد خود رسیده: در حالیکه بقیه رشته ها به دانشجويان خارجی واگذار شده است: براساس تحقیقات انجام شده، از منابع سازمان سنجش کشور، رشته مدیریت در قبل از انقلاب، فقط بازرگانی بوده ولی بعد از انقلاب، شاخه ها و میان رشته های فراوانی به خود گرفته: مانند مدیریت صنعتی، مدیریت دولتی تا مدیریت پسماند. که حدود 50میان رشته ای را شامل می شود. براساس این تحقیق، تورم دانشجوی مدیریت نیز به 50برابر رسیده: بطوریکه گفته شده:افزایش ظرفیت پذیرش مدیریت، به دو برابر 5رشته فلسفه، علوم اجتماعی،تاریخ، زبانشناسی و اقتصاد رسیده است. یعنی هماهنگي كاملي بین پذیرندگان، و دانشجویان بوجود آمده: هم دانشجویان اقبال بیشتری: به مدیریت نشان داده اند، و هم دولت ظرفیت پذیرش مدیریت: و رشته های فرعی ان را افزایش داده است. در تمام سالهای اخیر، 50درصد پذیرفته شدگان: رشته های دیگر هم در روند تحصیلی خود، بسوی رسته مدیریت گرایش پیدا کرده اند یعنی اگر در دوران لیسانس و کارشناسی و کنکور، در رشته های ریاضی و فنی و مهندسی و پزشکی قبول شده اند، در دوره های ارشد و دکتری و حتی پسا دکترا، به مدیریت روی اورده اند. و عملا هم در پست های مدیریتی مشغول به کار شده اند. لذا این روند ثابت می کند: علت بیکاری فارغ التحصیلان هم، تغییر ذائقه کاری انان :به سمت مدیریت است. یعنی دوست ندارند زیر دست: کسان دیگری باشند، بلکه خودشان کسب و کار مدیریتی داشته باشند. از این رو :رشد شرکتهای مستقل و دانش بنیان، با شتاب بالایی همراه بوده است. اغلب انها هم سکوی پرش به سوي : مدیریت جهانی محسوب می شوند. یعنی براثر تورم مدیریتی در ایران، آنها با ورود به شرکتهای دانش بنیان ، دوره کوتاه مدت مدیریت جهانی را، تجربه کرده و با كسب ارتباطات لازم، آماده اعزام به یکی از کشورها می شوند. (که البته برخی ها آن را فرار مغزها عنوان می کنند). در حالیکه این امر نشان می دهد: تورم نیروی متخصص و نخبه، در ایران بقدري زیاد است که به ان: تعبیر (بی توجهی) می گویند. یعنی نخبگان در ایران مانند: آثار باستانی آنقدر زیاد هستند، که گاهی رسیدگی به آنان، در صف های طولانی است. توفیقات مدیران ایرانی در جهان هم، به حدی است که تقاضا برای مدیر ایرانی، به بالاترین نیاز انها تبدیل شده است. مثلا کشوری مثل آمریکا، با اینکه 22تریلیون دلار بدهکار و: هرسال با کسربودجه مواجه هست، اما بالاترین دستمزدها را به ایرانی ها می پردازد.

اقتصاد جنگ غزه

در یک جمله میتوان گفت: جنگ غزه، وظیفه انتقال دارایی های غربی، به ایران را بعهده دارد. همانطور که در جنگ عراق 7تریلیون دلار: از امریکا به ایران منتقل شد. زیرا امریکا درعراق هرچه هزینه کرده، ایران با بیرون کردن آمریکا از عراق، همه را تصاحب نموده است. بعبارت دیگر انتقال معکوس صورت گرفته است: مثلا امریکا به سربازان خود، حقوق می داد یا برای عراق، امکانات لجستیک می فرستاد. و آنها همه را در عراق هزینه می کردند. يا بخشی از دارایی های عراق می شد. فرضا پادگانهایی که درست کرده اند. طبیعتا از نیروهای عراقی استفاده کرده، و به آنها دستمزد می دادند. و عراقی ها دستمزد خود را در اربعین، خرج ایرانی ها می کردند. این روند تراوایی یا همان تروآیی! بعد از پیروزی انقلاب آغاز شد: آمریکا نفت رایگان از ایران می برد. ولذا بسیار ثروتمند شده بود. و به این پولها عادت کرده و بر روی ان برنامه داشت. وقتی انقلاب اسلامی شد، روند معکوس شد: یعنی ایران نفت به آمریکا نداد. آمریکا هم ایران را تحریم کرد. لذا شرکت های امریکایی مجبور شدند: خودشان روابط سرمایه گذاری و بازار یابی را ادامه دهند. به همین خاطر کالاهای آمریکایی، به قیمت ارزان به ایرانیان داده می شد: تا مشتری از دست نرود که نمونه آن کمپانی! اخیر بود که اپل 70میلیونی را 20میلیون می داد. از ان طرف هم دولت آمریکا، که بی پول شده بود، ناچار به دارایی های ایران: چنگ انداخته آن را غارت می کرد، یا بقول خودش بلوکه می کرد. ولی این بلوکه کردن هم طبق قانون تراوایی اقتصادی، نشت پیدا می کرد و به داخل ایران برمی گشت: مثلا از این پول ناچار بودند: مبالغ هنگفتی به ایرانیان ضدانقلاب، برای براندازی بدهند، آنها هم دلارها را به داخل ایران، برای عوامل خود می فرستادند. عوامل هم در ایران خرج می کردند. اکنون نیز غزه به همین شکل است: از یکسو تمام اهدایی های غربی، سوخته می شوند. زیرا بمباران غزه عمدتا :در جاهایی صورت می گیرد که: نقشه و طرح آن توسط محمود عباس بوده، که به آسانی در اختیار اسرائیل قرار می دهد. یعنی پاکسازی اموالی حرام! و بجای ان شهرک های صهیونیست نشین، تخلیه و در اختیار غزه قرار می گیرد. اغلب شهرک نشین ها یهودی، یا فرار کرده و یا به جاهای دیگر منتقل شده اند. و تا دوبرابر شهرک ها، در تیررس غزه هست و خالی از سکنه می باشد. از سوی دیگر یمن هم با هماهنگی کامل، تمام کشتی ها و داراییهای ان را مصادره می کنند. مانده کشتی هم متعلق به مقاومت می شود. همه اینها یعنی که ایران، نه تنها نیروهای نیابتی برای جنگ دارد. بلکه برای اقتصاد هم دارد. آنها بدون نیاز به دستور ایران، در جهت انتقال داراییهای بیشتر اقدام می کنند. هر روز که می گذرد، هزینه جنگ غزه برای امریکا و اسرائیل، بالاتر می رود. و همه می دانند که این هزینه ها به جیب: مقاومت می رود. چه بصورت نقدی که به مزدوران،سربازان خود می دهند و: چه بصورت کشتی یا تانک و نفر بر، که هر روز شکار می شوند. و این روند تا جایی ادامه خواهد یافت :که کلیه دارایی های غربی در اسرائیل و آمریکا تمام شود. همانطور که در اروپا تمام شده. یعنی اروپا ماند زمان بعد از جنگ دوم جهانی، فقیر و بیچاره شده است. زیرا اگر داشت باز هم: به اسرائیل کمک می کرد. پس میتوان گفت کمک به اسرائیل، نقطه پایان ثروت دولت آمریکایی ها است. هنگامیکه دارایی آمریکا هم مثل اروپایی ها، تمام شود مرگ اسرائیل هم فرا می رسد. چون بدون کمک آمریکا، وجود نخواهد داشت. تنها راه نفس کشیدن آمریکایی ها، امید به اجرای برجام ، اف ای تی اف و کاپیتولاسیون است. زیرا هنوز میتوانند به این بهانه ها، ایران را تلکه کنند. و اموال ایران را مصادره و: برای اسرائیل بفرستند. همانطور که به بهانه 11سپتامبر، تمام غرامت خانواده ها و شرکت ها را، از پول ایران برداشت کردند. البته به انها هم ندادند! لذا حقوق دانان ایرانی، اگر وجدان داشته باشند، کاپیتولاسیون یا برجام و سند 2030و اف ای تی اف را دور میريزند يا دورمي زنند.

بانكها دشمن اصلي امام زمان غج

فرج امام زمان به دست کیست؟

بطور کلی سه فرضیه مطرح است: فرضیه اول می گوید: به دست خدا است. اما این فرضیه در وجه عام، صحیح است یعنی همه چیز دست خداست(لاموثر فی الوجود الا الله) منطقا، وقتی همه کارها دست خدا باشد، مسئله فرج امام زمان هم در دست او ست: لذا ما دعا می کنیم: (اللهم عجل لولیک الفرج) و از خدا می خواهیم فرج امام زمان را نزدیک تر بگرداند، تا ما هم ایشان را درک کنیم. فرضیه دوم می گوید: خداوند در مورد بشر، یک استثنا قائل شده: او را جانشین خود در زمین قرار داده! لذا اختیارات و قدرت خود را هم، به او تفویض می کند(انی جاعل فی الارض خلیفه) لذا فرج امام زمان هم به دست مردم است. اينجا فرضیه مقدماتی : اراده و اختیار انسان است. همان امانتی که خدا به او داد و قبول کرد. در حالیکه کوهها از پذیرفتن آن ابا داشتند(انا عرضنا الامانت علی الجبال، فابین و حمله الانسان،) فرضیه مقدماتی دیگر این امر ان است که: انسان ها همه امپراتور کل جهان هستند. زیرا قائم مقام خدا در روي زمین است. فرضیه مقدماتی بعدی این است که خدا، امپراتوری خود خوانده یا خود محور را نمی خواهد. بلکه مطیع کامل می خواهد. به همین جهت با اینکه انسان امپراتور است، ولی باید در مقابل خدا خاشع باشد. چون کوچکترین زاویه با خدا، تولید تضاد منافع می کند. و در نهایت به جنگ با خدا منجر می شود: مانند ربا خواری! رباخواران می گویند: ربا خواری هم یک شغل است! اما خداوند می گوید: خرید و فروش و مکاسب، حلال ولی رباخواري حرام(اخل الله البيع و حرمالربا). زیرا شغل محسوب نمی شود. چون انسان از دسترنج خود سود نمی برد، بلکه دسترنج دیگران را تصاحب می کند. در نهایت کسانیکه رباخواری را توجیه اقتصادی و علمی بکنند، در حکم محاربه با خدا هستند. و در این فتوا فرقی بین: مقام دولتی یا نهاد و ارگان با اشخاص وجود ندارد. یعنی بانک مرکزی که: مرکز رباخواری در ایران است، یک موسسه ضد خدایی هست و باید منهدم شود. زیرا دو تکلیف اساسی را، بدون قانون مصوب، انجام می دهد: یعنی از اهداف خود دور شده است: یکی اینکه بهره ها را بالا می برد. دوم اینکه مسکوکات(زر وسیم) را در خزانه جمع می کند. که مشمول( ایه والذین یکنزون) می شود. چون قصد تقسیم آنها را ندارد، پس مرتد فطری است: زیرا که با خدا در حال جنگ است. و برهمه مسلمین واجب است: آنجا را تخریب و اموال آن را، بین مردم تقسیم کنند. تا هنگامیکه این کار نشده، یعنی مردم در صف مبارزه با خدا هستند! واگر ولی او هم ظهور کند، با او هم جنگ می کنند. ولذا فرج حاصل نشده است. پس در اینجا فرج یعنی: زمینه ظهور و آمادگی مردم . اما در فرضیه سوم گفته میشود که: به دست خود امام زمان هست: مثلا وقتی می گوییم: عجل علی ظهورک: در واقع ایشان را خطاب قرار داده، بدون توجه به مشیت الهی، و زمینه سازی مردم، از او می خواهیم زودتر خود را به ما نشان دهد. علاوه براين ، مردم باید توجه کنند: که قیام مهدی عج یک قیام قبیله ای، قومی یا فردی نیست. بلکه باید همه جهان را تحت پوشش قرار دهد. لذا جهان باید زبان عربی (قرانی) را بداند. شیعه را بشناسد. و مولفه آن را به درستی درک کند. والا اگر به همین منوال باشد، که در عصر ارتباطات فضایی، و انفجار اطلاعات زمیني! هنوز فقط صد میلیون شیعه وجود دارد، موضوع را منتفی می کند. زیرا اما عصر وقتی ظهور می فرمایند: به زبان عربی فصیح سخن می گویند: و به المان های شیعه استناد می کنند: لذا اگر مردم آنها را نشنانسد، از خود می پرسند: او چه می گوید؟ لذا مهمترین مانع ظهور و فرج امام زمان، علما هستند. که به وظیفه تبلیغی خود، برای شناساندن شیعه عمل نمی کنند. آنها به بهانه وحدت! حقایق شیعه را کتمان می کنند، و یا آن را نمی گویند. در حالیکه شیعه باید مانند فاطمه زهرا سلام الله، لحن صریح و کوبنده داشته : تا پای جان از علی بگوید. لذا دسته دوم تساهل گران هستند. کسانیکه حاضر نیستند: از شیعه بگویند و يا از شیعه بشنوند.

چرا امام زمان ظهور نمی کند؟

به دو دلیل عمده،امام زمان ظهور نمی کند و: باید کسانی که می گویند ظهور نزدیک است، آن را مدنظر قرار دهند: تا بعنوان وقاتون!(تعیین کننده وقت و زمان ظهور) و دروغگو شناخته نشوند!(کذب الوقاتون) کسانیکه وقت ظهور تعیین می کنند، دروغگو هستند. چه بصورت صریح باشد و چه اشاره و ضمنی. یعنی چه بگویند: امسال در روز جمعه اول شعبان! ظهور خواهد کرد. و چه بگویند ظهور بسیار نزدیک است. و ما به عینه می بینیم که: اغلب منتظران ظهور در رده دومی هستند: سعی دارند القا کنند که:ظهور نزدیک است، تا خود را مقدس جلوه دهند. در حالیکه دروغگویانی بیش نیستند. حداقل از زمانی که انجمن حجتیه، در ایران تاسیس شد ما می شنویم: که عده ای می گویند علائم ظهور! دیده شده بنابر این ظهور نزدیک است. پنجاه سال بر انها گذشته، ولی باز هم تکرار می کنند. در حالیکه فلسفه غیبت امام زمان عج، نداشتن یاران یکدل بوده است. معنی این است که باید: یارانی وجود ایند که امام زمان بتواند: بر روی آنها حساب کند. لذا شاید هنوز آنها بدنیا نیامده اند. در برخی روایات آمده که امام حسین ع، یک شب را از دشمنان مهلت خواست. علت آن را، اغلب نماز و عبادت گفته اند. اما برخی ها هم گفته اند که: نظر امام در باره علت مهلت خواستن، این بوده که یکی از یارانش هنوز: در راه بوده است. حتی برخی روایات می گوید: امام حسین ع شخصا: به دیدار یکی از یارانش رفت، و در لای انگشتان خود، فهرست شهدا را نشان داد و گفت: نام توهم هست، بیا! و او که گریزان بود، به شوق آمد و همراه امام حسین ع رفت. برعکس هم، برخی ها که ادعای دوستی می کردند، و تا شب عاشورا، همراه امام حسین ع بودند آن شب ماهیت خود را بروز دادند، و در تاریکی شب جبهه جنگ را ترک کردند تا: به خانواده های خود ملحق شوند. این ریزش ها و پایش ها، خیلی مهم است. چه کسانی تا آخر خط می مانند. و چه کسانی كه :در اخرین لحظه ملحق می شوند. يا منفک می شوند.هدف امام حسین ع هم این بود که :حجت بر همه تمام شود. کسی ادعا نکند به زور امده به جبهه! یا دیگران مدعی نشوند که یاران امام حسین، به اجبار، خود را به مهلکه و مرگ انداختند. علاوه بر این که همه رفتار های امام حسین ع و: زینب سلام ها فقط عشق بود: عشق و محبت شدید: به یکدیگر و به خدا! در اخرین لحظه امام حسین ع می فرماید( الهی رضا بقضائک!) زیرا خداوند فرموده بود: من: دوست دارم ترا کشته ببینم!(من عشقه قتله)(ان الله شاء ان یراک قتیلا.)یعنی : اگر دوستی مرا می خواهی! من می خواهم و دوست دارم: که ترا کشته ببینم. حضرت زینب هم در مجلس یزید فرمود: من بجز زیبایی چیزی نمی بینم. زیرا خداوند چنین خواسته، و ما برای محبوب خود، سر و جان را فدا می کنیم. لذا آنها ییکه عجله دارند امام زمان ظهور کنند، بدانند که دشمن امام زمان هستند. زیرا (عجل فرجهم) به این معنی نیست که زودتر ظهور کند! بلکه فرج او نزدیک تر شود. یعنی بتواند بین مردم بگردد و زندگی کند. چون مردم آماده نیستند، طبیعی است که اگر ظهور کند، مانند اجدا طاهرین ش، او را هم ترور خواهند کرد. بعنوان مثال یکی از دلایل عدم ظهور: اشغال مکه توسط وهابیون است. آنها علیرغم ادعای نفی امام زمان عج، خود را کاملا آماده کردند که :در اولین لحظه ظهور ایشان را ترور کنند. اساس وهابیت برمبنای ضدیت با ظهور هست. آنها با کشتن یازده امام قبلی، امیدوار بودند دیگر اثری از اسلام و امام نماند. والان که می بینند مردم منتظرند، آنها هم منتظرند تا ترور نمایند. بنا براین تا قبله اول (قدس شریف) و قبله دوم(مکه و مدینه) از دست آل یهود و آل سعود، پس گرفته نشود، زمینه ظهور اماده نیست. حتی در بحث کارکردهای فرهنگی هم، زمینه آماده نیست! زیرا هنوز مردم دنیا نمی دانند: امام حسین ع کیست! یا زمزم و صفا کجا قرار دارد. چون وقتی امام زمان ظهور کند: خود را فرزند زمزم و صفاف و فرزند امام حسین ع معرفی می کند. ولی مردم حرف او نخواهند فهمید.و خداوند علما را توبيخ خواهد كرد.

دلایل روشنی آینده

چرا آینده روشن است؟ و چرا عده ای ان را تاریک می بینند. و چرا امید افرینی، فقط با لفظ نیست. فرایند بسوی اینده، از فرایند گذشته و حال جدا نیست. یعنی نمی توان به صورت جزیره ای، به حوادث نگاه کرد. در اسلام و شیعه، اینده امتداد گذشته است: و سلسله علت و معلولی پیوسته، آن را هدایت می کند. يعني هیچ حادثه ای تصادفی نیست: و هیچ انسانی بدون دلیل کاری نمی کند. احمقانه ترین کار های انسان، چه بصورت فردی یا جمعی، معلول ساعتها کنش و واکنش: جامعه آنها و تعامل با جامعه بیرونی، نقشه ، طرح ها و اندیشه های پدید اورندگان آن بوده است. شما در فیلم ها می بینید که: حتی برای یک دزدی! ساعتها گروهها و افراد مختلف، نقشه می کشند و برای ان: دلایل متقن می اورند . و با همدیگر مشاجره می کنند، تا یک مورد تصویب و اجرایی می شود. چه رسد به: کار های عمرانی و مالیاتی و غیره. اگر بخواهیم گذشته را چراغ راه اینده معرفی کنیم: میتوانیم یک خط مستقیم از ابتدا، تا انتها داشته باشیم. در ابتدای خط حضرت آدم است. در وسط آن حضرت خاتم، و در انتهای آن حضرت قائم. فواصل این را هم نوادگان، اولاد و اجداد و.. پر می کنند. یعنی حضرت آدم ع ده کتاب، که از سوی خدا دریافت کرده بود به: حضرت شیث می دهد و او را جانشین خود، برای ادامه خط نبوت معرفی می نماید. و هنگامیکه اولاد و احفاد او: به صد نفر می رسد: جشن سده را برپا می کند، تا همه در طول تاریخ بدانند برای صد نفر شدن: یک نفر! چه زحمت ها کشیده شد. سپس حضرت ادریس هست، که با تدریس ده کتاب به مردم، تشکیل کلاس و آموزش حیاطی: از سوی خداوند راه را ادامه می دهد: همینطور نوبت به حضرت سلیمان و وداوود نبی می رسد . مطابق گزاره های قرانی، حضرت داوود آهنگری، ساخت لباس آهنی و زره را به مردم آموزش می دهد. قبلا هم اولین خانه سازی و معماری، توسط حضرت آدم و کشاورزی توسط قابیل، و دامداری توسط هابیل تاسیس شده بود. تا اینکه نوبت به آخرین پیامبر می رسد: او با لوح و قلم و نوشته و بیان، به میدان می آید. و از قومی وحشی و بدوی، یک قوم تمدن ساز و فراگیر می سازد: تا جاییکه همه اقطار جهان را، با نور اسلام روشن می کند. گرچه خورشید ترسان! از ترس نور، خود را در حفره ها مانند خفاش ها، فرو می برند و عصر: تاریک قرون وسطی را رقم می زنند. ولی نور اسلام توسط نوشته های: ابن سینا و رازی : در انجا تابیده شده و رنسانس ایجاد می کند! انکیزاسیون را به تاریخ می سپارد. و عصر نوین آگاهی آغاز می شود. اما شب پرستان و خورشید ترسان، نیز بیکار نمی نشینند. و از همان نور رنسانس، تاریکی و جهل و جنگ و کشتار را بیرون می کشند. و به یکباره جهان را، به آتش جنگ جهانی اول و دوم گرفتار می کنند. که امام خمینی ظهور می کند: و مانع جنگ جهانی سوم شده، با از کار انداختن بمب های اتمی، می فرماید: آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند. زیرا خود آمریکا هم نمی داند: که بمب هایش یک اسباب بازی بیش نیست. اما لیبرالها با نفوذ در دولت امام خمینی، باز هم وحشت آفرینی می کنند. و سایه جنگ و بمب اتمی را مستدام می کنند. تا جاییکه اوباما هم دچار توهم شده: با اینکه می داند بمب های اتمی، هک شده و از کار افتاده اند: ولی می گوید: همه گزینه ها روی میز است. اما مردم با انتخابات خود، زیر میز او می زنند! و کسی را بر سر کار می اورند که:مخالف داعش و جنگ باشد. متاسفانه این شخص تحت تاثیر لابی صهیونیستی، برجام را پاره می کند: تا دوباره سایه جنگ بر سر مردم باشد. که او نیز سرنگون می شود. اکنون امپراتوری ایران، از افق ها سرزده و: همه دنیا به رهبری واحد رسیده، و بت های زمانه شکست خورده اند. زور آنها فقط به یک جزیره! یا زندان کوچکی به نام غزه می رسد. اما یمن و حزب الله، پای در راه گذاشته و از غزه حمایت کرده، و کشتی های امریکایی و انگلیسی و اسرائیلی را، یکی پس از دیگری مصادره می کنند. آنها می دانند که حکومت ایران ماخوذ به حیاست! و نمی تواند پولهای خود را مطالبه کند.

پیروزی غزه تضمین انتخابات

مردم ایران بیش از اقتصاد، به موقعیت اجتماعی اهمیت می دهند. برای انها مهم است که امپراتوری ایران بزرگ، زنده شود. و در این راه همه گونه فداکاری می کنند. و اصولا ایرانیان رتبه اي بهتر از اول! را نمی شناسند. و می کوشند د رهمه چیز اول باشند: تا ببینند جایديگري، کاری شده که در ایران نشده، زبان به انتقاد می گشایند. امروزه توقع مردمی آنقدر بالا رفته که: هیچ نوع عقب ماندگی را نمی پسندند. و دولت را فعال مایشا می خواهند. و از کمبودها نمی هراسند. مانند بچه ای که ندارم سرش نمی شود: از پدر یا مادر خود، همه چیز را می خواهند. و انها را روزی رسان خود می دانند! حتی وجود یک نفر فقیر هم، انها را آزار می دهد. فقر برای اتباع خارجی را هم نمی پسندند! و با دلی پر از رحم و شفقت، خواهان رسیدگی به وضعیت آنان است. خواست عمومی در مورد افغانی ها، این است که: حالا که آنها مهمان جمهوری اسلامی هستند، باید مثل ایرانی ها، تمیز و با شخصیت باشند. کودکان آنها بجای زباله گردی، به تحصیل روی آورند، زنانشان بجای گدایی، به خانه داری مشغول شوند. زیرا مردهای سختکوش آنان، در این سالها، یار و یاور سازندگی و ایجاد :امپراتوری بزرگ ایرانی بوده اند. حتی خود را ایرانی می دانند. عراقی ها هم، از ابتدا باور نداشتند که از میان آنها، کسی بخواهد بر ایران ضربه بزند. خودشان حساب صدام را رسیدند. زیرا معتقد بودند صدام تکریتی، ضد امپراتوری ایرانی بود. سپاه بدر ودیگر تشکیلات شیعی، وفاداری کامل خود را به ایران نشان دادند. و در طول سالها ياغيگري: ضد انقلاب و جدایی طلب ها، به آنان روی خوش نشان ندادند. تا اینکه صدام را ساقط کردة کومله و منافقین را بیرون راندند. و الان هم مشغول بیرون راندن: شیطان بزرگ آمریکابه دستور رهبر جهاني، هستند. بیش از 20کشور جهان، با اکثریت شیعی ظهور کردند! که همگی تابع محض ایات عظام، و مقلد مراجع تقلید بوده اند. و در راهپیمایی با شکوه اربعین، شرکت کرده و بر راهپیمایی: جاماندگان هم تاکید دارند. علیرغم کار شکنی های صهیونیست ها در: ازربیجان، ارمنستان و دیگر مناطق جهان، آنها همچنان وفادار به: امپراتوری نوین ایران باقی ماندند. هم اکنون پاکستان با تمام وجود، منتظر حضور آیت الله رئیسی هستند. و به نظر می رسد باید آیت الله رئیسی، بجای سفر های استانی به: سفرهای فرا استانی دست بزند. و جهان را که منتظر زایش امپراتوری نوین ایران هستند، با حضور خود سیراب نماید. زیرا مردم دنیا ثابت کرده اند که :ناخودی نیستند! همه آنها خودی هستند. دیگر کسی قران را آتش نمی زند! کسی به اسلام توهین نمی کند. و علیرغم سمپاشی های رسانه های مزدور، هیچکس با غزه و لبنان دشمنی نمی کند. آنهاییکه می گفتند: نه غزه، نه لبنان، اکنون همگی زبان های خود را بریده! و از شرمساری به لانه موش ها! پناه برده اند. علیرغم هزینه های گسترده منافقین، محمود عباس و دیگر گروههای صهیونیست محور، دنیا در تب و تاب غزه می سوزد. مردم غزه برخلاف تبلیغات دشمنان صهیونیستی، قومی شیعه و هوادار امام حسین ع هستند. و کودکان خود را چون حضرت علی اضغر می دانند. و زنان آنها از فاطمه س تبعیت می کنند. و زینب کبری را سرمشق خود قرار داده اند. و مردان با غیرت، همچنان یاعلی می گویند. امروزه نجات غزه، به یک مسئله اصلی مردم دنیا تبدیل شده است. لذا در همه انتخابات دنیا، کسانی رای خواهند آورد که: برای غزه قدمی برداشته باشند. حتی در آمریکا پیش بینی می شود: کاخ سفید و کنگره اشغال شود. و ترامپ و بایدن را، برای همیشه به زباله دان تاریخ بیاندازند. و از یک ایرانی تبار بنام احمد ماهینی، حمایت کنند. در ایران نیز اصلاحاتی ها! که ضد غزه بودند، الان آن را تکذیب می کنند، و برای رای اوری بیشتر، خود را به آلزایمر می زنند. حالا از مدرس می گوید:کسی که امام خمینی در کودکی به مجلس می رفت، تا او را ببیند و لذت ببرد.

قدرت در کنار ثروت

موقعی قدرتمند هستیم که: بتوانیم مطالبت خود، از دنیا را پس بگیریم! ثروت های سرقت شده را، بر گردانیم، و سرزمین های از دست رفته را ترمیم کنیم. جمع مطالبات ما از جهان ۱۰۰تریلیون دلار است: ۲۲ تریلیون دلار از امریکا ۱۰تریلیون دلار از انگلیس، ۱تریلیون دلار از چین و روسیه و هند برای ۱۲۰سال سرقت نفت و یا غارت ان. ۲۰۰میلیرد دلار از عراق، بابت غرامت جنگی، برق و گاز و اب ۲۰میلیار دلار از پاکستان: برای لوله گاز و ۲۰۰کشور دیگر هر کدام یک میلیارد دلار! نحوه محاسبه آنها و روشهای باز پس گیری را با هم مرور کنیم: وقتی که لورنس عربستان، می خواست با نقب زدن، آب های برف کوههای مسجد سلیمان را، به عربستان منتقل کند. دستور به ناکس دارسی داد: تا در انجا چاه بزند. و این چاه را مورب ادامه دهد، تا از زیر خلیج فارس بگذرد، به قطیف یا ظهران برسد. ناکس دارسی مشغول چاه کندن بود که: بجای آب، ماده سیاه رنگ بد بویی! از چاه بیرون زد. کارشناسان را صدا کرد: و از ماهیت نفتی ان خبردار شد. لذا در سال 1280 به دربار قاجار رفت و گفت: این مواد بدبو و سیاه، به درد شما نمی خورد، آن را به ما بدهید. و رایگان 52 سال، نفت ایران را بردند. و انگلیس با این پولها شد: بریتانیای کبیر. مردم قیام کردند و در سال 1332نفت ملی شد. یعنی از دست انگلیس خارج گردید. لذا انگلیس هم تحریم کرد و نفت را نخرید، تا اینکه آمریکا کودتا نمود: و به بهانه کنسر سیوم، شیرنفت را به سوی آمریکا باز کرد.25سال هم روزی 6میلیون بشکه، آمریکا برد و به بهانه های مختلف، به ایران پول نداد. لذا به ارزش فعلی، روزانه شش میلیون بشکه نفت، به مدت 25سال از قرار هر بشکه ای 60دلار، نزدیک 4تریلیون دلار می شود. طلاها و مسکوکات، عتیقه جات و موجودیهای نقدی بلوکه شده، نیز 18تریلیون دلار می شود. و به همین سیاق برای انگلیس 8تریلیون دلار پول نفت می شود. قتل عام ده میلیون نفر و دیه آنها، سرقت دریای نور، کوه نور و دیگر جواهرات را، میشود 2تریلیون دلار دیگر در نظر گرفت. برای سوئد و سوئیس هم میتوان: پولهاییکه از 1300تا کنون، توسط رضاشاه و پسران و اعوان و انصار او، به بانکهای سوئیس سپرده شده است را، نزدیک یک تریلیون دلار بر اورد کرد. و سوئد نیز که حافظ منافع امریکا بود، باز هم از سوی ضد انقلاب محل امنی، برای دزدی های انها محسوب می شده. همینطور کانادا و استرالیا که هر کدام: یک تریلون دلار دارایی های ایران را باید پس بدهند.غیر از اینها که با فریب و زور، داراییهای ایران را غارت می کردند. دیگر کشورها هم یاد گرفته بودند، به بهانه خرید، نفت ایران را می بردند. و به بهانه تحریم، پول آن را نمی دادند. مثلا چین و روسیه و هند، به خاطر برجام و دیگر معاهدات ایران! برای اینکه در شورای امنیت، به نفع ایران رای بدهند، پول نفت را بالا می کشیدند. چین حتی اعتراض به کشتار ایغور ها را هم، ضمیمه کرده بود. روسیه هم چچن و اینگوش و داغستان و غیره، که مایل به الحاق به ایران بودند، گروگان گرفته است. یا در مورد الحاق قفقاز و اروپای شرقی به ایران، مقاومت می کند. لذا ما باید صاحب قدرتی شویم که: این ها نتوانند باج بگیرند. و سرزمین های ازدست رفته را غارت کنند. روسیه حتی بین ازربیجان و ارمنستان، جنگ ایجاد کرد تا به بهانه صلح، در بین این دو کشور مستقر شود: و منابع اورانیوم وطلا را تصاحب کند. چین به بهانه رسمیت شناختن طالبان، کلیه معادن افغانستان را تصاحب نمود. پس مسئله روشن است: مسئولان ار ترس برجام، و اخیرا از ترس انتخابات! همه اینها را زیر سبیلی رد می کنند. اینکه چرا ایران، مقر ارتش اسرائیل و نتانیاهو را با خاک یکسان نمی کند! فقط بخاطر این است که مي گويند: كلاه خودمان را نگهداريم و: لذا نمی خواهند موضوع دیگری بجز انتخابات، مطرح شود. در حالیکه اگر اینهمه ثروت و سرزمین، به ایران برگردد همه مشکلات: تورم و گرانی و فقر ریشه کن می شود. و مردم بیشتر در انتخابات شرکت می کنند.

اقتصاد مقاومتي و رابطه ان با تجارت جهاني

راهپیمایی سه ماهه

مردم ایران در طول سال، کار می کنند، پس انداز کرده، و خرج نمی‌کنند: تا در پایان سال، در راهپیمایی سه ماهه: بسوی بازار شرکت کنند. این راهپیمایی از اول بهمن ماه اغاز، و در پایان فروردین ماه هرسال، پایان می پذیرد. و یکی از بزرگترین راهپیمایی های جهان است، که هزاران سال قدمت دارد. ولی تا کنون کسی اقدام به ثبت ان نکرده، زیرا کاملا مردمی، سنتی و بین المللی هست. یعنی از سراسر جهان، این حرکت اغاز میشود: مسیحیان گروه اول هستند که: از شب ژانویه، با درختان کاج و بابا نوئل، سفرهای فضایی را هم آغاز می کنند: گوزن ها در فضاي برفي! هدایای بابانوئل را حمل می کنند. تا در روز موعود، همه چیز آماده باشد. بچه شاد و خندان منتظر ورود آن، از پنجره های خانه خود هستند. بازار ها بدون نیاز به بازاریابی پلاستیکی! مملو از خریدار می شود. همه برای خود همه چیز را نو می کنند. حتی اگر کسی پول نداشت برای او هم می خرند. به این وسیله زمستان سرد و سیاه، با خنده و شادی پوشیده می شود. بعد چینی ها هستند: که نوروز را زودتر، جشن می گیرند زیرا چینی ها نژاد عجول هستند. کودکان آنها هم زود بدنیا می ایند و: زود هم بزرگ می شوند. در همه انها، ایرانی ها همراه انها هستند، و با شادی انها شادی می کنند. سپس نوبت فلات قاره، و حوزه تمدنی ایران می رسد. که نشانه شادی و ثروتمندی مردم، و تشکر انها از خداست. ولی دشمن مردم، اینها را نمی‌بیند! مردم را فقیر و غمناک تصور میکند. در هر حال، این راهپیمایی ها، از صبح زود، تا پاسی از شب ادامه دارد! هیچکس احساس خستگی نمی‌کند، شادمانی ها موقعیتی تکمیل میشود که: برای نماز و نیایش، به یکی از مساجد قدیمی میروند، و تشکر خدا را بجای میاورند. در هنگام نیاز هم، به امامزادگان سر میزنند، تا یاد اور شکوه و عظمت: چهارده قرن امامت، و حکمرانی علویان، و نوه های یزدگرد سوم باشند. موقعیکه گرسنه میشوند، رستورانهای ارزان قیمت، اماده پذیرایی انها است، حتی شهرداری اجازه داده: غرفه غذا در پیاده راهها باشد، و مردم در همانجا :میزنهار خود را انتخاب کنند! و به شکرانه سیر شدن خود، گربه ها، کلاغها و سگها را هم غذا بدهند. منظره زیبایی است که: مردم خودشان، بهتر از رسانه ها آن را درک می کنند. و رسانه ها از بغض شان، فقط از گرانی و نا امیدی می گویند. در حالیکه مردم حتی اگر نیاز به خرید هم نداشته باشند، در شوق و شور این راهپیمایی، سر از پا نمی شناسند. همچنان وفادار، در پیاده راه های منتهی به بازار، قدم می زنند. چهره های همه آنها شاد، و رضایت و شکر گزاری، در برق چشمانشان پیدا است. از این جا میتوان فهمید که دنیا، با دو نوع اقتصاد کاملا متضاد روبرو هست: اقتصاد فروپاشیده و نوکیسه غربی! و اقتصاد ریشه دار و 15هزار ساله شرقی. در اقتصاد نوکیسه ها هیچ چیز سرجایش نیست. همه چیز در حال فروپاشی است: مردم گرسنه اند، کارگران دائم به فکر اعتصاب، و سرمایه داران دائم به فکر اخراج هستند. بازار یابی مفهوم خود را از دست داده. و هرچه بازار یاب ها زحمت می کشند، با یک امضا ترامپ همه به: آتش تحریم می سوزند. اما اقتصاد مقاومتی یا اقتصاد ریشه دار، همه چیز را بجای خود گذاشته ! مردم می دانند چگونه کار کنند، و چگونه هزینه نمایند. لذا از نظر اقتصاد دانها، مردم بیکار و بی پول هستند! در حالیکه آنها 9ماه کار می کنند، و خرج نمی کنند. و سه ماه (ترن اورد مالی) برابر با همان 12سال است. و آنها این را نمی فهمند. يا عمدا آن را نادیده گرفته، و یا آن را یک شوک اقتصادی و: موجی مي دانند که از بین می رود. بله! موج آن همه بازار را تخلیه می کند. تا دوباره تولید کنندگان فرصت تولید داشته باشند. و زندگی چرخه دائمی خود را حفظ کند. لذا شما می بینید بازار ها ،سالها هستند و معماری انها بصورت سنتی هست. ولی حکومتها روز به روز ساقط می شوند. گاهی حتی کشتار وسیع، انقلاب و کودتا اتفاق می افتد. لذا می توان گفت: عکس العمل رسانه ها، بغض فروخفته اقتصاد دانان است

مسئولين تهران نشين

امپراتوری رسانه ای ماهین
غرب در حال تاختن بود و: دیواره فرهنگ و زبان و دین و ائین را، یکی پس از دیگری فرو می ریخت: تا اینکه ایرانیان بیدار شدند. و فهمیدند که تیغ تیز، بر دست زنگی مست داده اند. و رنسانس ایجادی انها، می رود تا از ریل خارج و کل جهان را، به نابودی بکشاند. بمب های اتمی کشف شده، منفجر شد و سایه سنگین خود را، بر سر شهرها انداختند. وحشت همه جا را فراگرفته بود: احتمال وقوع جنگ جهانی سوم، آرامش را از همه سلب کرده بود. ناچار همه به مواد مخدر و مشروبات: پناه می بردند و از سکس وقوادی، برای فراموشی این وحشت بزرگ، استفاده می کردند. و به قول خیام: دمی خوش برای خود می آفریدند: از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن! فردا که نیامده فریاد مکن! بر نامده و گذشته بنیاد مکن، حالی خوش باش و عمر بر باد مکن. و خداوند كه دید بشر در اضطراب، جنگ و یاس و نابودی است، امامین انقلاب را فرستاد تا: دنیا را از وحشت و جنگ برهاند. امام خمینی فریاد زد: ما با سینما مخالف نیستیم، با فحشا مخالفیم! همه گفتند: آمریکا بمب اتمی دارد، هیرو شیما را با خاک یکسان کرد! ولی ایشان گفت: آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند! گفتند ارتش اسرائیل، سومین ارتش دنیا است! و امام خامنه اي گفتند: شکستی خورده است که: هیچگاه نمی تواند آن را جبران کند. اما ضلع سوم استکبار( امپریالیزم، صهیونیزم، ارتجاع عرب) خود را مخفی کرد و عقب نشینی نمود. این بود که امپراتوری رسانه ای غرب، شکست خورد. زیرا براساس ترس و حمله( همه گزینه ها روی میز است!) بود. شعاری توخالی.و اکنون نیز امپریالیزم، فقط در رسانه ها زندگی می کند. آمریکا و اسرائیل آل سعود، همگی روی کاغذ وجود دارند. و اگر کاغذ اخبار نباشد، هیچ چیزی وجود ندارد. و می بینیم که در میدان ، آمریکا حریف یمن، واسرائیل حریف غزه نمی شود. گرچه عربستان ساکت شده ولی امارات و قطر را به دم تیغ داده است. آنها با ادعاهای جدید(ميدان نفتي) علاوه بر جزایر سه گانه، وارد عرصه رسانه ها شده اند: تا موجودیت خود را، حد اقل در رسانه ها حفظ کنند. اما امپراتوری ماهین، با سی زبان زنده دنیا، رموز آنها را فاش کرده است. امروز همه دنیا می دانند که: حتی جنگ هم وجود ندارد! مردم غزه با تاسی به کربلا: و امام حسین ع بر جنگنده های اسرائیلی، خنده تمسخر می زنند.آنها مرگ را به سخره گرفته اند: یمنی ها هم بر حمله هاي آمریکایی، پوزخند! آنها می خواهند با یک تیراندازی: به سواحل یمن یا بمباران چمد خانه در غزه، دنیا را در اشوب و جنگ نشان دهند. اما، اینها با مقاومت و راهپیمایی میلیونی، پوزه جنگ را به خاک می مالند. اکنون تنها لانه استکبار، یعنی امپریالیزم خبری هم، نشتی پیدا کرده و منابع آن، همه سوراخ شده اند. فقط نقطه قوت آنها، حق وتوی هست که امریکای جنایتکار دارد. لذا امپراتوری رسانه ای ماهین، هدفگذاری کرده است که :حق وتوی آمریکا و موجودیت اسرائیل: در سازمان ملل، هر دو را یکجا مورد حمله قرار دهد. و از همه مردم جهان، و سران کشورها می خواهد: تقاضای مجمع عمومی فوق العاده: سازمان ملل را مطرح و در ان، عضویت اسرائیل و آمریکا را لغو کنند. سازمان ملل باید نهضت 99درصدی آمریکا، و ایالات مستقل آن را، به رسمیت بشناسد. و از سوی دیگر فلسطین بزرگ را به جای اسرائیل بنشاند.یعنی مانند زمان امام خمینی، همه کشورهای دنیا، باید سفارت اسرائیل را تعطیل، و به حماس تحویل بدهند. و سفارت آمریکا را هم اشغال کرده، برای خود بردارند. این سیاستگذاری: امپراتوری رسانه ای ماهین نیوز است، که با شرکت در نمایشگاه بین المللی مطبوعات تهران، همه رسانه ها را به آن فراخوان داده است. و از افریقای جنوبی هم می خواهد: همزمان برعلیه اسرائیل، از امريكا نيز در دیوان لاهه، شکایت کند. زیرا هرچه شکایت بر علیه اسرائیل می شود، آمریکا وتو می کند. لذا چیزی به نام آمریکا و اسرائیل، نباید باشد. و وارث آنها باید: ایالات مستقل امریکا، و کشور بزرگ فلسطین شود. ما از مسئولین تهران نشين! هم می خواهیم، کمی نگاه خود را وسیع کنند. و فقط نوک دماغ خود: در تهران و منطقه 6را نبینند!

امپراطوری رسانه ای غرب

عده ای شیر پاک نخورده! برای مردم جهان نقشه های می کشند! و آنها را برای خود می خواهند. از جمله این افراد فیلسوفان هستند. فلاسفه غربی، با رد فلسقه خدایی ، همه چیز را به فکر خود و عقل خودشان نسبت می دهند. و از دنیا می خواهند: لاطائلات آنها را بجای ایه های قران بدانند. و قران را کنار بگذارند. و این سیر همچنان ادامه دارد. تا امروز که حتی در داخل ایران، و بین استادان و دانشجویان غرب زده(جن زده) هنوز، غرب وحشی، اروپا یا سوئیس مدینه فاضله، و آرمان شهر انها است. چرا اینها در این انجماد فکری باقی مانده اند؟ ساید بتوان امپریالیزم خبری و رسانه ها را مقصر دانست. ولی اینطور نیست، بلکه رسانه ها هم، بر بستر خواست و انتخاب مردمی پیش می روند. و مردم در این زمینه دونوع خواسته دارند: یکی خواسته شیطانی! و دیگری خواسته رحمانی. خواسته های شیطانی همیشه پر رنگ تر است، زیرا شیطان به انسان نزدیکتر :و انتظاری هم ندارد که: به حرف او گوش بدهیم. بلکه فقط انسان را وسوسه می کند. اما خداوند رحمان، فلسفه را افرید تا بگوید: خلقت انسان دارای هدف است، و بازیچه نیست. و براساس آن هدف، باید خود را تنظیم کند. ومسئولیت هایی را بردوش بگیرد و: وظایفی را انجام دهد. و در انجام وظائف هم هیچ غفلتی نداشته باشد. لذا اینهمه سختگیری خداوند! برانسان تنبل(لم نجد له عزما) تمایل او را به شانه خالی کردن: از مسئولیت ها و انجام ندادن وظائف، افزایش می دهد. شاید اصولا دلیل بیرون راندن آدم از بهشت، برای رهایی از تنبلی او بود! زیرا در بهشت بجز خوردن و خوابیدن و کردن! چیزی نبود. لذا خداوند به بهانه نافرمانی! انسان را از بهشت بیرون انداخت. حتی لباس های او را کند، وعریان بر روی زمین افتاد! تا در مقابل سرما و گرما و حوادث، گرسنگی و تشنگی کمی به فعالیت وادار شود. ستاره پرستی فرزندان آدم، از همین جا شروع می شود. وقتی تعداد آنها به صد نفر رسید جشن سده برگزار کردند.زیرا کار سخت بر روی زمین،(کشاورزی) و یا بر محصولات(تولید) آنها را آزار می داد. و همیشه می خواستند: به ستاره ای که از ان فرود آمده برگردند، تا در خوشی زندگی کند. زیر سایه درختان لم بدهد: و با اراده خودش همه چیز تولید و حاضر باشد. ایرانیان بیش از همه به نجوم و: ستاره ها علاقمند بودند: آنها حتی تا اواخر دوره ساسانیان، ستاره پرست بودند. و استدلال های حضرت ابراهیم، آنها را قانع نکرده بود. آنها یک چشمشان به آسمان و: ستاره مخصوص خودشان بود، و چشم دیگرشان به زیر پایشان، که همه سنگ و خاک! لذا برای رهایی از سنگ وستاره ژرست خاک، فرش! را اختراع کردند: اکنون زیر پای همه ایرانیان، فرشهایی پهن است که: سنگ و خاک و سرامیک را می پوشاند. و بهشت را در برابر دیدگان آنها، و زیرپایشان قرار می دهد. اما اروپاییان به دزدی روی اورده بودند. آنها که نمی خواستند: خودشان کار کنند، لذا حاصل زحمت کار دیگران را، برای خود برمی داشتند! لذا اکثرا وایکینگ، دزد دریایی و آدمخوار از آب در آمدند. کمی که نفخه ایرانیان به آنان خورد، و رنسانس کردند، باز هم به استثمار کارگران ودهقانان مشغول شدند. و برای این کار، حتی جنگهای بزرگ اول و دوم جهانی را بوجود آوردند. ولی به ضرر خودشان شد. زیرا ایران اعلام بی طرفی کرد. لذا اروپا و ژاپن، بعد از جنگ دوم جهانی به تلی از: خاک و آهن و سنگ تبدیل شد. آتش و دود از همه جا برمی خواست. اما رسانه ها به کمک آمدند! فیلسوفان مردم را از آسمانها، به زیر کشیدند، و ماتریالیسم به اوج خود رسید. تا همه چیز را فراموش کنند! و دنیای نوین و عصر جدید آغاز شد. و برق ان چشمان ایرانی ها را زد. وعده زیادی مانند جن زده ها، غرب زده شدند. و همه چیز را فراموش کرده، و محو تماشای این دنیای ماتریالیستی گردیدند. برای تاثیر بیشتر، صهیونیست ها هالیوود را ایجاد کردند، تا ذهن همه به اینده معطوف، و گذشته را فراموش کنند.

قبل از برخاستن جنگنده ها

آیا غزه دو نیمه میشود

براساس اطلاعات موجود در ماهین نیوز، اسرائیل در نظر دارد که به بهانه: ساخت اتوبان وسط غزه، تمام خانه های آنجا را تخریب کند. و از این طریق به تونل های: زیر زمینی هم دست پیدا کند. و نقاط حساس را را مشخص کند! نیرو در انجا پیاده نماید، تا در موقع لزوم فلسطینی ها را راحت تر: قتل عام کند. لذا فلسطینی ها چند راه حل در این جا دارند: باید سناریوهای خود را بررسی و انتخاب نمایند. اولین سناریو این است که هرچه سریعتر، در خواست اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل، یا شورای امنیت بکند. تا در انجا نسبت به تعلیق: عضویت اسرائیل، مصوبه ای ولو به صورت نمادین، تایید و ابلاغ شود. به این وسیله دیگر اسرائیلی وجود نخواهد داشت!و افراد ارتش اسرائیل، بعنوان گروههای مسلح یاغی محسوب خواهند شد. دوم اینکه مانع حضور لودر ها و بلدوزر ها شوند. یعنی یک عامل پدافندی سه لایه ایجاد نمایند. اول که با رسانه ها و افکار عمومی اسرائیل را، از این کار منع کنند، دوم اینکه از لحاظ حقوقي: هر نوع تجاوز انها را به داخل غزه محکوم نمایند. سوم هم با نصب ایستگاههای مقاومت و: پایگاههای مسلح و توانمند، برای نابودی کامل همه: افراد دست اندر کار تخریب، اقدام نمایند. سناریوی بعدی این است که:مرزهای غزه را بزرگتر و: وسیع تر کرده و در همه جای ان، باجک های دیدبانی بکارند. زیرا اکنون مساحت غزه دوبرابر شده است! چون از هر نقطه ای که به اسرائيل حمله می شود، 7کیلومتر عقب نشینی می کنند. قدرت و نیروی لازم را هم، برای بازگشت به این مناطق ندارند. ولی بهتر است که در منتهی الیه این مرزهای جدید، مرزبان بگذارند. کم کم این مرزبانها را جلوتر ببرند، تا به بیت المقدس و تل آویو برسد. و اسرائیل بطور فیزیکی، از بین برود. نصب باجک و یا دیدبانی به این خاطر است که :محک بزنند توانایی اسرائیل را. زیرا اسرائیل در مقابل این باجک ها(برج مراقبت کوچک)سه عکس العمل ممکن خواهد داشت: ابتدا آنها را نادیده بگیرد. دوم اینکه از انها بترسد، و باز هم بیشتر عقب نشینی کند، سوم آنکه جرات کند و آنها را تخریب، یا بمباران نماید. در دوحالت اولیه هدف: نابودی اسرائیل زودتر محقق می شود. زیرا میتوان با کاشت باجک، در مرزهای جدید تر، تا تل آویو آنها را دنبال کرد. اما در حالت سوم بستگی به استفاده: از ابزار جنگی، میتوان دفاع مناسب ان را طراحی، و آرایش جنگی را تغییر داد. اگر اسرائيل با خمپاره و سلاح های سبک، چنین کاری بکند، بهترین راه جنگ چریکی هست(نامتقارن). زیرا نیرو های انها پیاده بوده، و در تیررس قرار می گیرند. اگر چنانچه باجک ها با توپخانه یا موشک، تخریب شوند. لازم است از جنگ کلاسیک(متقارن) استفاده شده و: دو برابر جنگ افزار انها، آرپی زن یا موشک انداز سبک، تهیه شود. و اگر با هواپیما حمله کردند، باید گنبد آهنین ساخت: گنبد آهنین هم سه مرحله ای میتواند باشد(سه سناریو) سناریوی اول این است که: قبل از برخاستن هواپیما یا جت جنگی، آنها را در روي زمین، با موشک باران به موقع، و پیش دستانه نابود کرد. دوم اینکه ضد موشک ها را فعال کرد، تا در اسمان هدف قرار دهند. سوم اینکه باجک ها متحرک باشند: یا جای انها سریع تغییر یابد: یا آنها را طوری طراحی کنند که: با احساس خطر مانند یک اسانسور، فوری به عمق زمین فرو برود. البته به نظر می رسد: استراتژیست های غزه(نفوذي هاي محمد عباس)، روش سوم را همیشه تایید می کنند. اما باید به روش اول و دوم هم فکر کرد. با توجه به اینگه اسرائیل در 1967با: سناریوی اول، یعنی قبل از برخاستن جنگنده ها، توانست صد میلیون عرب را شکست دهد. لذا طبق استراتژی امام علی ع! باید سنگ را به همانجایی پرتاب کرد که: آمده. راز طوفان الاقصی نهایی، در همین سناریو نهفته است. چون با حرکات ایذایی، نمی توان دل بست. به این معنی که استراتژیست ها ي متعهد غزه، مثل بنی صدر فکر نکنند! که می گفت: بگذارید دشمن بیاید داخل، بعد حساب انها را برسیم. بلکه مانند چمران فکر کنند که: با سبک ترین سلاحها، عمق استراتژیك دشمن را نابود می کرد.