اعترافات یک اسرائیلی

اسرائیل نابود شده! چیزی که الان، به نام اسرائیل خوانده می شود، فقط یک اسم هست. زیرا مردم تشکیل دهنده اسرائیل اوليه همه رفته اند، آنها بر سه قسم بودند: یک عده که به دنبال انتقام از هیتلر بودند، عده ای که می خواستند: انتقام از امریکا بگیرند، و گروهی هم انتقام انگلیس را در سر داشتند. البته همه اینها، با انگیزه رفاه و قدرت آمیخته بود: انگلیس با اعلامیه بالفور، دست به انتقام وسیع از آلمان ها زد. تقریبا آلمانها منزوی شدند. آنها بخوبی توانستند: موضوع اتاق گاز آیشمن را مطرح، و تا کنون ادامه دهند. اما امروز مردم اسرائیل آگاه شده اند. و درمقابل این عمل، علامت سوال بزرگی گذاشته اند. آلمانها هم با تاسیس حزب کارگر در اسرائیل، به دفاع از خود پرداختند. زبان به انتقاد از دولت اسرائيل گشودند. امروزه بعنوان اپوزیسیون، نقش عمده ای در شنبه های اعتراضی دارند. آمریکا که پیروز جنگ دوم جهانی بود، با تاسیس حزب لیکود، پای خود را در اسرائیل محکم ساخت. هدف او بیرون کردن اسرائیلی های نوستالژیک، و وابسته به جریان اروپایی بود. گروه اپک یا لابی صهیونیزم را تاسیس، و با کمک های مالی زیادی، آنها را تقویت کرد. بعد ها نتانیاهو بعنوان یک لهستانی که: داستانهای انگلیس و آلمان را می داند، خود را مستقیما به امریکا متصل کرد. تا کمک های ارسالی به اسرائیل قطع شود و برعکس، اسرائیل به کمک آمریکا رفت! بطوریکه لابی صهیونیستی در امریکا، تا تعیین رئیس جمهور ایالات متحده جلو رفت، البته این اواخر مجبور شد که: درخواست کمک نماید. همه اینها به دلیل آن بود که از سوی ایران، بعنوان دشمن مشترک تهدید می شدند، یعنی کمک های مالی امریکا برای: تقویت جبهه خاورمیانه علیه ایران بود. و بعدا که آمریکا دچار بدهی های کلان شد، این نتانیاهو بود که به بهانه خرید اسلحه، به امریکا کمک می کرد. والبته هر دو از منابع مسدود شده ایران، تغذیه می کردند. اما بعد از جنگ 33روزه حزب الله، تقریبا کل افراد طیف اروپا، از اسرائیل خارج شدند. زیرا اغلب انها به بهانه نداشتن رفاه! و یا بعنوان پناهجو: از ظلم المانها آمده بودند. و حالا دیگر هیتلر وجود نداشت، و میتوانستند رفاه را با خود به اروپا ببرند. ولی طیف آمریکایی و حزب لیکود، همچنان اصرار بر ماندن داشتند. وفکر می کردند: قضیه اتفاقی بوده. و آمریکا می تواند همه چیز را درست کند. اما بعد از جنگ 22روزه، امریکا نیز عقب کشید. نتانیاهو با سفر به آمریکا و وعده کمک های تبلیغات انتخاباتی، هنوز امیدوار بود. تا اینکه در جنگ 11روزه، نتانیاهو تنها ماند. لذا برای بقای خود ناچار شد: به ایرانیان روی اورد. اپوزیسیون ایران را کمک مالی کرد. شبکه های تبلیغاتی انها را گسترده نمود. تا بلکه با تشدید تضاد درون ایرانی، بقای خود را تضمین کند. اما ایران که با پنبه سر می برد. سرنتانیاهو را هم برید! بدون اینکه دردش بیاید! حالا کلیه صهیونیست ها رفته بودند، و یک لشکر ایرانی پر توقع! برایش باقی مانده بود. بدبختی نتانیاهو این بود که: لشکر ایرانی هم پیر و فرتوت و خسته بودند، و هم دچار تفرقه شدید. این موضوع را نتانیاهو در فتنه 88فهمیده بود، ولی در فتنه 98، از ان بهره برداری کرد. چهره های اپوزیسیون را به هم نزدیک، و بین آنها اتحاد ایجاد نمود. و هزینه های گزافی را به آنها پرداخت نمود. ولی توقع اپوزیسیون ایران بالا بود، همه کمک هایی که به آنها شده بود، فقط برای یک ماه مصرف شد. وشورش ایرانیان مخالف، بعد از یکماه فروكش كرد و در سالگرد آنهم نتوانست كاري بكند. اعضای ان همدیگر را مسئول شکست اعلام کردند. و چون نتانیاهو دیگر پولی نداشت، لذا برخی از سازمانها گم وگور شدند! شبکه ها هم اعلام تعطیلی یا تغییر مسیر نمودند. اما یک راه باقی بود: مانند فیلم های تخیلی، با هوش مصنوعی، به جنگ ایران برود تا نیازی به اینهمه منت کشیدن از: ایرانی هاي غر غرو و ضد انقلاب هم نباشد. اما با طوفان الاقصی، این آخرین رمق هم گرفته شد. امروز در اسرائیل هیچ کس وجود ندارد. همه آنهایی هم که مانده اند، شيعه شده و با خود پرچم سفید حمل می کنند. مانع اصلی فروپاشی کامل اسرائیل، رذالت غرب زدگان است نه غربی ها. آنهاییکه در رسانه هایشان، هنوز اسرائیل را سرپا نشان می دهند. و فروپاشی ان را محال تبليغ مي كنند.

آینده پژوهی غلط

دانشگاه سوره، یک اینده پژوهی دارد مانند همه جاهای دیگر، ولی بدی این دانشگاه آن است که: خود را متعلق به سازمان تبلیغات اسلامی داند، ولی برای دشمن تبلیغ می کند. هرچه استاد زرشناس، زور می زند که آن را به جریان اسلامی برگرداند، ولی مجریان حرف خودشان را می زنند. بقدری غرب زده هستند که به گقته جلال آل احمد: حتی خودشان را هم می خواهند از زبان غربی ها بشناسند. و اگر غربی ها چیزی نگفته باشند یعنی نیستند. ما احتیاجی به غرب و تئوری های ناقص آنان نداریم . خودمان آینده داریم!: قبلا پیامبر و حضرت علی ع برایمان انجام داده اند. حتی نوستراداموس که یک پیش بینی کننده غربی است، از روی نظرات امام صادق اینده را بسط داده است. اصلا وجود تئوری صاحب الزمان عج مثل شاخ شمشاد، جلوی انها است ولی آنقدر مشتاق غرب هستند، که هایدگر را بیشتر می شناسند و قبول دارند. به اعتراف خودشان: بحث توسعه و اینده پژوهی از 50سال قبل مطرح شده، و این یعنی همزمانی با ظهور انقلاب اسلامی. ولی انها انقلاب اسلامی را نمی بینند، و اثار منفی ان در غرب را مطالعه می کنند. یک کودک هم ميداند همزمانی دو حادثه، کاملا به هم ربط دارد. آنها روبرو شدند با خیزش عمومی، که بنیاد شان را بر باد می داد. و لذا راهی دنبال کردند تا مانع: این خیزش شوند. ابتدا آن را انکار کردند! الان هم غرب زدگان در همین توهم هستند. یعنی چیزی بنام انقلاب اسلامی، اصلا اتفاق نیافتاده! و اگرهم افتاده باشد یک اشتباه بوده. ولی عده ای دشمن تر بودند، به مقابله فکری با آن پرداختند. و تئوری های من در اوردی ساختند: که در قوطی هیچ عطاری پیدا نمی شود، چه رسد به سابقه چند ساله مدرنیته، که اصلا وجود ندارد. هدف این تئوری پردازی های ناشیانه و ناقص، فقط خرافاتی نشان دادن اینده پژوهی اسلامی: یعنی تئوری امام زمان عج است. در آینده پژوهی اسلامی همه چیز مشخص است: یعنی خداوند همه چیز را به انسان گفته، محرم راز دانسته، و هیچ مجهولی برایش نگذاشته(علم آدم الاسما کلها) و ما نیازی به کشف نداریم! بلکه به شهود نیاز داریم. مشاهده کنیم. توجه کنیم، هیچ چیز برما پوشیده نیست، که آن را کشف کنیم. اساس قیامت و عقبی و بهشت و جهنم اقتضا می کند: تا انسان نسبت به آنچه آگاهی دارد، محاکمه شود. ما اگر از اینده خود آگاهی نداشته باشیم، هیچ کاری نمی کنیم. اساس فلسفه افرینش انسان، برای اینده هست: در روایات فراوانی داریم که :زندگی واقعی در ان دنیا هست. آینده پژوهان غربی و غرب زده، یکی از اصول سه گانه دین را زیر سوال می برند: آنها معاد را منتفی می دانند. همه چیز را به این دنیا محدود کرده، آنهم فقط با نظر خودشان(اومانیسم) در اقتصاد یا علوم دیگر، به چند تا نمودار اطمینان می کنند، ولی به سخنان خدا اطمینان ندارند، و نمی گذارند دیگران هم اطمینان کنند. ما کتب فراوانی داریم: از علائم ظهور! که اینده را به ما نشان می دهد. گاهی حضرت علی ع، نام شهر ها را هم برده. و برخی افراد را هم معرفی کرده اند. برای هر حادثه ای ما حدیث داریم. وقتی یمن قیام می کند، او را نفس زکیه می نامیم. وقتی داعش قیام می کند، او را سفیانی می خوانیم: حتی با علم های سیاه و پوشش مشکی. حزب الله را با پرچم های زرد داریم. چه می خواهید؟ بنده اطمینان می دهم: که حتی نام شما، و اینده شما هم نوشته شده. اینکه ما بحث سرنوشت داریم، دروغ و افسانه نیست. بلکه آن جادو جنبل های: بنام آینده پژوهی دروغ و افسانه است. زیرا همه آنها دروغ از آب در امده، شما ایده های اینده پژوهی: همه دانشمندان غربی(مثلا علمی ) را بخوانید، اگر یکی از پیشنهادها یا پیش بینی های انان درست آمد! حضرت علی ع می فرماید: من خدا را از انجا شناختم که :هرچه برنامه ریزی کردم به هم زد.(فسخ العزائم) آنوقت شمای چلقوز بی وجود، می خواهید عرض اندام کنید؟ بروید خجالت بکشید و توبه کنید. اینهمه غرب زدگی، آنهم در دورانی که غرب در حال افول است، واقعا نوبر است. آیا شما شکست اسرائیل و نابودی آن را نمی بینید؟ پس كور بمانيد.

همه اسرائیلی ها شیعه شدند

مردم دنیا، به تبع مردم اسرائیل هم شیعه شدند. و بزودی نتیجه آن را در پیاده روی قدس، و زیارت بیت المقدس خواهیم دید. چرا که عصر انفجار اطلاعات، به همه اجازه داد :تا به مظلومیت امام حسین ع فکر کنند. خیلی ها از پیاده روی اربعین شیعه را شناختند. اما عده ای نیز از اتش زدن قران فهمیدند: که این قران باید موضوع مهمی باشد، (الانسان حريص علي مامنع)که آنها سعی دارند از بین ببرند. الان قران به زبان اصلی در تمام دنیا منتشر می شود، همه سعی می کنند تلاوت قران را یاد بگیرند. و افتخار می کنند که: چند سوره کوچک قران را از حفظ می خوانند. لغات قرانی به گفتمان غالب جهانی تبدیل شده است. در زبان آلمانی تا 50درصد لغات را، بر گرفته از قران (عربی) می دانند. گروه سوم، در اندیشکده ها، دانشکده ها و مراکز پژوهش با شیعه اشنا شدند. امروز کمتر پژوهشگاهی هست که :راجع به قران و امام حسین مطلبی تهیه نکرده باشد. اصلا باید گفت پژوهشگاه نیست! بلکه ناندادنی عده ای متعصب هست. عده ای هم با اسامی آشنا شدند: محمد برترین نام در سطح جهان است. بعد از او نام علی ع و فاطمه زهرا هست. حسن و حسین نیز با اینکه تلفظ شان مشکل است، بسیار تکرار پذیر شده است: مثلا در اسپانیا خوزه! می گویند. در یمن حوثی می گویند. در عراق یاح سین! در زبان عبری یا کلماتی که در لوح نوح نبی هست: علی ع را ایلیا، حسن را شبر، حسین ع را شبیر گفته اند. لذا هرچه دشمنان پیامبر، سعی دارند که به پیامبر توهین کنند، و یا قران آتش بزنند، چون خودشان آدم های ظالم وفاسدی هستند؛ مردم نتیجه می گیرند: پس پیامبر وقران، عین عدالت و پاکیزگی است. قران معجزه هست، یعنی کلام خداوند است، پیامبر مفسر قران و یا وسیله ابلاغ آن به مردم است. اما چون پیامبری ختم شد. لذا بعد از ایشان مفسر و مجری ان، حضرت علی، و بعد: امام حسن و بعد هم: امام حسین ع است. اینها را پنج تن آل عبا می گویند. زیرا پیامبر بدستور جبرائیل، عبای خود را برسر آنها انداخت: و آنها مصداق ایه تطهیر معرفی کرد: حضرت فاطمه، علی، حسن و حسین با هم فرقی ندارند، فقط در زمان های مختلف تجلی پیدا کردند. هرچه زمان می گذشت اسلام خالص تر، و مردم آگاه تر می شدند. لذا غیر خالص ها جدا می شدند. عاشورا روزی بود که: تمام کفر داخلی در مقابل دین خدا ایستادند. اما گروه چهارمي، که به شیعه گرویدند، دشمنان نخبه بودند. در سازمان های اطلاعاتی جهان، مانند موساد و سیا و ام آی سیکس، ولع عجیبی برای یادگیری شیعه بوجود آمد. آنها حتی به یادگیری زبان فارسی هم علاقمند شدند. تیزهوش ترین ماموران، هم بر عربی مسلط بودند و هم فارسی یاد گرفته بودند. البته آموزش های اولیه آنان برای مقابله با انقلاب اسلامی بود. ولی چون این افراد باهوش بودند، اغلب به خود نهیب می زدند: اگر راست باشد چه؟ علمای اهل سنت هم به همین شکل همگی شیعه شدند. البته هنوز جو سنگین است، و موقع اعتراف نرسیده. اما همه علمای اهل سنت، به حقانیت: پنج تن (ذکر شده) واقف شده: و معترف هستند. یعنی دانش شیعه طوری است که اگر کسی، یک قدم به سوی آن بیاید، برای همیشه جذب می شود: داستان کسانیکه بر امام حسین ع و مصائب او گریه می کنند، همین است. آنها فقط یک لحظه تصور می کنند: که چرا امام حسین ع را، تشنه لب شهید کردند، امام حسین ع آنها را جذب می کند. همينطور اگر کسی حتی یک ایه از قران را بخواند، مانند کسی که با یک نظر بر خوبرویی، عاشق او می شود. همین طور است: جاذبه الهی از همه اینها بالاتر است. لذا کسی که برای رضای خدا یک قدم بردارد، خداوند او را جذب می کند. مانند آهن ربا که آهن را بطور دائمی جذب می کند. شوق الهی را همه دارا هستند. فقط نمی توانند آن را بیان کنند، یا اگر بیان کنند، ممکن است کسی باور نکند، یا او را مسخره کند. البته کسی او را مسخره نمی کند. زیرا همه اسیر این جذبه هستند. بلکه توهم خود شخص است. چون تا دیروز این جذبه را تجربه نکرده بود، فکر می کند، دیگران حرف او را نمی پذیرند. لذا امروز صحبت 8میلیارد بشر است. باید همه به هم کمک کنند: تا اعترافات لازم صورت بگیرد

بانکها و کیسه دولت

هرچه دولت کیسه می دوزد، با نکها آن را پاره می کنند! هرچه به مردم یارانه می دهد، بانکها آن را جمع می کنند، و مردم هر روز فقیر تر می شوند. و کل سیاست های دولت هم، بی اثر می شود. الان بانکها در ایران از امریکا قویتر عمل می کنند! یعنی امریکا زورش به دولت جمهوری اسلامی نمی رسد ولی، بانکها به راحتی دولت عوض می کنند. هر دولتی با افزایش بهره مخالف باشد، باید برود. و هر وزیر صنعتی با بانکها مخالف باشد باید عزل شود. هرعالمی به بانکها بگوید ربا خواری نکن، باید منزوی شود. چرا که بانکها عامل تفکر صهیونیستی هستند. یهودیان ضد موسی، از همان ابتدا، رباخواری را پیشه خود ساختند: با محاسبات من در آوردی، به مردم پول قرض می دادند، و مردم تا آخرعمر چندین برابر آن را پس می دادند، ولی باز بدهکار بودند، گرویی شان فروخته میشد بجای طلب! حتی پیامبر اسلام و حضرت علی، که به هیچ کس بدهکار نبودند، ولی به یهودیها بدهکار بودند. زیرا یهودیها طبق حساب خودشان همیشه طلب کارند. بانکها همینطور: حتی به کارمندان خودشان رحم نمی کنند، انها هم همیشه بدهکار بانک هستند. فاحشه خانه زمان شاه هم این طوری اداره می شد: روسپی های بیچاره شب و روز، هزاران مرد را، با دستمزدهای زیاد تحمل می کردند، ولی سفته ای در دست تیغ کش ها داشتند، که هرگز نمی توانستند آن را نقد کنند. راننده های بین راهی هم، به محض اینکه خودرویی با وام می خرند، با اینکه بلیط های سوپر و وی آی پی می فروشند ولی، هیچگاه از زیر بار قسط خلاصی نمی یابند. به همین روش هم دولت را در چنبره خود دارند. کمی به دولت قرض می دهند(استقراض از سیستم بانکی) و دهها برابر بودجه را می گیرند، ولی هیچگاه بدهی انها، به بانک صفر نمی شود. مثلا گروه شستا، سالیانه 25همت درآمد داشت، ولی 28همت بدهکار بانکها بود. تنها راه صفر شدن بدهی بانکها، سوزاندن بانکها بود، که در دوران انقلاب انجام شد. آمریکاییها هم یاد گرفتند: و برج دوقلو را منفجر کردند. حادثه یازده سپتامبر قیام علیه بانکداری بود. اما با تروریستی اعلام کردن آن، همه چیز را معکوس جلوه دادند. فرض کنید دولت اعلام می کند: فلان مقدار کنار گذاشته برای وام مسکن! چون اغلب مسکن های خالی در دست بانکها هست، فوری قیمت مسکن را به همان میزان بالا می برند. و سیاست دولت برای کمک هزینه خرید مسکن بی اثر می شود. یا مثلا یارانه را افزایش می دهد. بلافاصله فروشگاههای زنجیره ای که: سهامدارن عمده انها بانکها هستند، اجناس را به همان میزان و شاید هم بیشتر گران می کنند. لذا مشکل بی پولی مردم، همچنان بر زمین می ماند. بعد تقصیر را هم به گردن دولت می اندازند و می گویند: دولت از گرانی مالیات بیشتری نصیبش می شود. اخیرا اعلام کرده اند که نرخ بهره، باید دو برابر نرخ تورم باشد. تا افزایش نرخ بهره را هم به دولت نسبت دهند. زیرا می گویند: تورم دست دولت است. در حالیکه تورم در دست بانکها هست: زیرا وقتی تورم کاهش می یابد، بهره را کاهش نمی دهند. چگونه بانکها تورم تزریق می کنند؟ وقتی بهره بالا می رود، مردم ترجیح می دهند: پول خود را به بانکها بسپارند: و سود بدون ریسک دریافت کنند. لذا سرمایه در دست مردم کاهش می یابد. و مردم بی پول می شوند. وقتی مردم بی پول شدند، قدرت خرید کم می شود، و کارخانه ها تعطیل و تولید کم میشود، قیمت ها بالا می رود. و چون در دست مردم سرمایه نیست، تولید هم به انحصار بانکها در می اید. و آنها برای سود آوری بیشتر، بنگاهداری می کنند. و مایحتاج مردم را گرانتر می فروشند. بازی با پول یا سیاست های پولی، در واقع بازی سیاسی است. و این تورم ها باعث سقوط دولت ها می شود. مهمترین دلیل که تورم در دست دولت نیست: همین بس که با تعویض دولتها، تورم از بین نمی رود. چون بانکها ثبات دارند، پس رابطه مستقیم با تورم دارند. پولدار شدن بانکها، یعنی بی پولی ملت. ولو با تعیین جایزه و: تشویق به افتتاح پس انداز.

وحدت فاطمی

وحدت باید دوباره باز تعریف شود. امروز جهان 8میلیاردی مطرح است. و دیگر گردنکشان همگی، در پوزه خود فرو رفته اند. استکباری وجود ندارد، هرچه هست یاغی و باغی هستند که: بر حکومت واحد جهانی چنگ می اندازند. اسرائیل منحل شده: و فقط یک نتانیاهو مرتد از ان باقی مانده، آمریکا همه تسلیم شیعه شده، و فقط یک مشت لابی صهیونیستی باقی مانده اند. فرانسه نابود شده و فقط یک مشت: ضد حجاب از ان سرک می کشد. انگلیس همه عضو بسیج لندن شده اند، و با حجاب اسلامی و چادر در ایام فاطمیه، حضور پیدا می کنند. اکراین، مقهور پهباد خیالی ایران است! و دیگر هیچ. اگر قطر و امارات هم ترور می کنند، فوری همه چیز معلوم می شود. ترکیه نیز برای همیشه نمی تواند: محاصره اسرائیل را بشکند. پس دنیا، دنیای شیعه هست. و لذا وحدت در باز تعریف خود :برمبنای وحدت فاطمی است. نه وحدت عمری! آندو، پس از ضرب و شتم فاطمه س، برای دیدن نتایج جنایت خود، با پر رویی تمام، به محل جنایت برگشتند، در زدند و از علی ع خواستند: تا آنها را بپذیرد. غلی به فاطمه رو کرد و گفت: چه نظر داری؟ فاطمه فرمود:(البیت بیتک و انا امتک): هرچه خودت فرمایی، و لذا اجازه یافتند داخل شوند. اما فاطمه س برخاست، پشت به آنها و رو به دیوار ایستاد. و سوال كرد: آیا این سخن رسول خدا را شنیدید که می فرمود: غضب فاطمه، غضب خداست، و شوق فاطمه، شوق خداست؟ هر دو گفتند بلی یا دختر رسول خدا. بعد فاطمه دست به اسمان برد و فرمود: خدایا خودت شاهد باش که من از این دو، راضی نیستم! حالا چطور عبدالحميد ها از او راضي هستند!آنها این روایات را چنان برعکس تفسیر کرده اند، که بقای امت و اسلام در دوستی عمر! و وحدت با او، و قبول عملکرد او می دانند. هیهات! منالذله. اگر ضرب و شتم فاطمه نبود، و محسن بدنیا می آمد، دیگر حادثه عاشورا اتفاق نمی افتاد. ای اربعینی ها بدانید، علی و حسین و حسن، همان روزی شهید شدند که: فاطمه شهید شد. باعث شهادت فاطمه هم، ضرب و شتم ابوبکر و عمر بود. و علت ضرب و شتم فاطمه هم، حب علی! زیرا همه آنها خواستگار فاطمه بودند، و فاطمه هیچکدام را دوست نداشت. و فقط عشق به علی را انتخاب کرده بود. و این انتقام جانسوز، از عقبه همان خواستگاری ها بود: بايد که همه آثار علی:یعنی فاطمه، حسن و حسین و محسن را از میان بردارند. حالا چه شده؟ اگر مردم خبر ندارند، که حالا خبر دارد شده اند. لذا هیچکس در محضر خدا، عذری نخواهد داشت: تا عمر را دوست بدارد. و اگر کسانی عمری باشند و: حقایق را نادیده بگیرند، نباید با انها وحدت داشت. محور وحدت علی ع است. هرچند که علی خود سکوت کرده باشد: که اینهم یک دروغ است: مانند دروغ های دیگر، علی عمر را کتک زد، و به زمین انداخت! علی ع و فاطمه همراه هم، به در خانه مهاجر و انصار رفتند، احادیث پیامبر را بر انها یاد آوری کردند، ولی این ، مهاجر و انصار بودند که :سکوت کردند و حقایق را نپذیرفتند. البته الان مردم مانند آن زمان نیستند. آن کینه ها، ترس ها و عقده های جاهلیت وجود ندارد. لذا حتی اگر سنی هم باشند: یا کافر، یا مسیحی و زرتشتی و بودایی، همه این موضوع را می دانند: كه باید به وحدت فاطمی بیاندیشند. گرچه امروز علی ع و فاطمه هم نیستند. ولی خونخواهان و اولاد او هستند. اکنون، سید علی خامنه، سید ابراهیم رئیسی، سید حسن نصرالله، سید عمار حکیم، سیدعلی سیستانی، بدرالدین الحوثی(حسین) هستند. آنها چراغ هدایتند: زیرا که وصل به منبع لایزال هستند. نايب و یاران امام زمان عج هستند، که شعار مهم او: انتقام از قاتل فاطمه هست: ما منتظر منتقم فاطمه هستیم! همه یک حرف، یک سخن بیشتر نیست. وحدت فاطمی حول محور علی ع! هرکس با علیست، با ماست، و هرکس نیست، سرخود گیرد و راه خود برود. که : هرکه با آل علی در افتاد، ور افتاد. مائیم و 8میلیارد مردم جهان، هیچکس بر هیچکس برتری ندارد. همه از یک پدر و مادر هستند. و مخلوق یک خدا! بنابراین همه متحد هستند. وحدت برمبنای ندای فطرت، نه برمبنای غریزه شهوت. محور وحدت: فرهنگ علی در قران و نهج البلاغه.كه علي مفسر قران است.

وحدت یا جدایی؟

فاطمه یعنی جدا کننده، نه وحدت آفرین! وااسفا كه دشمنان آن را وحدت آفرین معنی کردند، تا دست دوستی به دمشنان فاطمه س بدهند. حتی حضرت علی ع هم وحدت آفرین نبود! و مخالف آن بود، فاطمه هم برای جدا کردن شیعیان شهید شد، ولی آنها، سکوت علی ع را، وحدت معنی کردند تا با دشمنان علی، هم آغوش شوند! و قطامه ها را در بر بکشند. دشمنان ما معني نام فاطمه را می دانند! او را می شناسند. همه دنیا او را می شناسند، بانوی دو جهان و سیده زنان بهشتی هست. حتی همه می دانند که نامش را از عرش آوردند. و در همان بدو تولد گفتند: فاطمه یعنی جدا کننده! مثال واضحی زدند: فاطمه مانند مرغی که دانه برمی چیند، شیعیان را جدا می کند، و آنها را با خود به بهشت می برد. یعنی وحدت فاطمه در گرو قبول ولایت علی ع است. هیچکس حق ندارد، این دانسته های خود را کتمان کند. و هرکس کتمان کند، دشمن علی و فاطمه، و در راس آن دشمن خدا و پیامبر است. وحدت با دشمنان خدا، را نباید توجیه کرد. نباید دست دوستی با کسنی داد که دشمن اهل بیت، و درواقع دشمن خدا هستند. آنهاییکه به بهانه وحدت، ظلم های رفته به (صدیقه شهيده)شهید راستگو را کتمان می کنند، و با عمر و ابوبکر، غاصب حقوق الهی، دست دوستی می دهند، با همانها محشور خواهند شد. فاطمه هرگز با دشمنان علی و غاصبان حق او، مماشات نکرد و تا مرز شهادت پیش رفت. علی ع هم هرگز او را به وحدت توصیه نکرد. بلکه سخن علی ع این بود: موقع اذان وقتی صدای موذن، بر شهادت رسالت محمد ص، بلند شد فرمود: فاطمه جان، اگر می خواهی نام پیامبر برای همیشه در ماذنه ها گفته شود، باید که من سکوت کنم! نه تو! همه عالم می دانند: و اگر نمی دانند الان باید بدانند که: منادیان وحدت، قاتل و شريك قتل: امیرالمومنین هستند. زیرا اول کسی که ندای وحدت داد، ابن ملجم بود: او صراحتا اعلام کرد: برای وحدت مسلمین، باید علی ع کشته شود. (کلمه حق یراد به الباطل) آنها می گفتند: الحکم لله! مانند کسی که می گفت: حسبنا کتاب الله! همگی دشمنان و قاتلان امیر المومنین، به فكر وحدت امت اسلامی بودند. اما امروز کسی نباید از وحدت حرفی بزند! هرکس حرفی بزند دو اشتباه بزرگ مرتکب شده: که باید از ان توبه کند، و الا همان ابن ملجم هست. یکی اینکه زحمات فاطمه را بر باد مي دهد: و بر شهادت او تمسخر روا می دارد. دوم اینکه غیرمسلمانان را تحقیر می کند: وحدت مسلمین، یعنی جدایی از غیر مسلمین. یعنی حذف 7میلیارد بشر! در حالیکه همه این بشر، در وجودشان عشق به فاطمه هست. وعلی را می شناسند. حتی انهاییکه ما اهل تسنن می گوییم، همگی دوستدار اهل بیت هستند. با انگ زدن به انها، سعی می کنیم: قاتلان علی ع را موجه کنیم. دوستی علی، معیار ورود به بهشت است، و حضرت فاطمه ،مامور جدا کردن آنها است. حتی در مسئله غزه هم این موضوع، به اثبات رسید! شکم گندگانی چون محمود عباس، با همپالگی هایش در میان اعراب، و سران کشورهای جهان، با دست دوستی به یهود، علی را لعن می کردند: که چرا درب خیبر را کنده است؟ شیعیان ایرانی را دشمن می دانستند، که چرا شعار خیبرمی دهند(خیبر خیبر یا صهیون، جیش محمد قادمون) فیلم حضرت محمد ساختند، بدون خیبر. و این ظلم به فاطمه س را دوچندان کرد. حتی در ایران هم گفتند: نامی از فاطمه نبرید! نامی از علی ع نبرید: تا ناراحت نشوند. اما اکنون در مقابل چشم همه دشمنان علی، زنان غزه خود را مانند فاطمه س، فرزندان خود را مانند حسين ع, و کودکانشان را چون علی اصغر شير خواره می دانند. اینها پیروز هستند. چه کشته شوند و چه زنده بمانند. مردم دنیا بدانند: در مشکلات زندگی، فقط یا زهرا بگویند. روزی خود را از چادر زهرا دریافت کنند.(چادر خود را بتکان، روزی ما را بفرست) اینها افسانه نیست. واقعیتی است که ابن ملجم های زمان ما، براي فراموش كردن آن، لحظه شماری می کنند. با هر حادثه ای می گویند: شیعه نابود شد! و یا می گویند از بین می رود. اما به رغم خواسته آنها، حضرت علی و علویان(سادات كه : فرزندان علي ع ازيكسو، و: نوادگان يزدگرد سوم از سوي ديگر هستند)، جهان را در دست دارند.

ستاد جنگهای نامنظم

چرا مرزهای اسرائیل هنوز بسته است؟ چرا مردم نمی توانند وارد اسرائیل شوند: و بیت المقدس را زیارت کنند؟ با اینکه 509عملیات طی این چند روز، توسط حزب الله لبنان برعلیه مواضع اسرائیل انجام شده؟ و صد ها موشک تا کنون، از سوی یمن به تل آویو شلیک شده، و نیروهای القسام تا 50کیلومتر داخل: سرزمین های اشغالی نفوذ کردند. علت فقط یک چیز است: نبودن ستاد جنگ های نامنظم. لذا به تبع شهید دکتر چمران، ما اکنون نسبت به ایجاد ستاد :جنگهای نامنظم بايد اقدام کنیم. هدف این ستاد، هماهنگی در نفوذ به مرزهای اسرائیل، و تامین امنیت مسیر زائران بیت المقدس است. تا مردم بتوانند مانند راهپیمایی اربعین، آزادانه و بطور رایگان، به بیت المقدس بروند. برای مشروعیت چنین حملاتی کافی است: به عملکرد دشمن دقت کنیم و طبق دستور قران، مقابله به مثل نماییم. به دو مورد ان اشاره می کنیم: اولا دشمن صهیونیستی، مردم فلسطین را با قتل عام، و کوچ دادن آوارگان، آنجا را اشغال نموده، لذا باید او را بیرون کنیم. این دستور خداوند است(..الذین اخرجوا من دیارهم...حج 40) و خداوند فرموده اگر مقابله کنند، آنها را کمک خواهد کرد. لذا باید که همه مردم غزه، شیعه شوند تا تفسیر درست قران را درک کنند، و رفتار خود را قرانی کنند، و سبک زندگیشان مرضی خدا و رسول شود. نه اینکه سنی بمانند، و بر فاطمه سلام الله ظلم کنند! نتیجه آن می شود که :بر کودکان و زنان خودشان ظلم می شود. آنهاییکه هیچ چیز رگ غیرتشان را تکان نمی دهد، و از اینهمه کشتار غزه خوشحالند، دین یهود را برگزیده اند. خودشان هم ميدانند: از سران عرب تا برخی گروههای داخل غزه، بجای قران، تورات را مطالعه می کنند! سعی دارند زبان عبری را هم یاد بگیرند. در همین مراسم کاپ28همه شان، با رئیس رژیم صهیونیستی، به زبان عبری احوال پرسی می کردند. بله، سخن اهل بیت را گوش ندادن، عاقبتی غیر از این ندارد. لذا نباید به دستور انها، در مقابل اسرائیل کوتاه بیایم. شما مطمئن باشدی این مطالب که: به زبان عبری هم ترجمه خواهد شد، بهتر مورد توجه سران عرب! و مزدوران سنی آنها قرار می گیرد. هیچکس جرات نمی کند از فاطمه، در مقابل عمر دفاع کند! ولی من می گویم تا کسی عذری نداشته باشد. و نگوید اطلاع نداشتیم، یا کسی بما نگفته است. نتیجه فحشا عرب و به باد دادن: ناموس و زن و دختر خود، در مقابل مردان غربی و عبری، توهین به فاطمه زهرا است. وقتی در شیعه، همه مردم او را مادر خود می دانند، لذا به عفت و حجاب هم روی می اورند. واز فساد و فحشا دور می شوند. اما زنان عرب! با رقص عربی، قلیان عربی، شراب عربی! و حتی با رقابت و مقاربت عربی! دست همه فاحشه های دنیا را بسته اند. اما دلیل دوم: حمله جیش الظلم یا جندالشیطان به مرزهای شرقی ایران، نشان می دهد که این کار چقدر مهم است. باید سنگ را به همانجایی پرتاب کرد: که آمده است. براساس اطلاعات موجود در ماهین نیوز: در کاپ28این تصمیم گرفته شد. یعنی نتانیاهو پیغام داد: باید شکست در سازمان ملل را، در کاپ28جبران کنند. و انها بودجه ای جمع کرده و: به این دو گروه پرداختند تا :زهر چشمی از ایران بگیرد.این پیغام از طرف امیر قطر، به مولوی عبدالحمید ابلاغ، او هم دستورات لازم به ترور مرزبانان ایران را، با اطلاعات دقیق رفتاری: و ساعت عملیات به انها ارسال نمود.البته با مظلوم نمایی : ادعا کرد که کار پاکستان است. لذا یکی از تصمیمات جنگهای نامنظم این است که: مدارک لازم را به دست مسئولین برساند، تا آنها بتوانند مانند قراردادی که باعراق دارند، حملات موشکی در داخل پاکستان را هم عملیاتي کنند. بهر حال این موضع اهمیت جنگهای چریکی: علیه اسرائیل را دو چندان نشان داد. از این رو، با اینکه مرکز ستاد جنگهای نامنظم در تهران است، ولی پایگاههای خود را به بقیع در مدینه، مزارع شبعا در لبنان، بلندیهای جولان در سوریه، صنعا در یمن، و الانبار در عراق منتقل کرده است. اکنون عراقی ها در مرز اردن هستند، یمن از موشک و پهباد استفاده خواهد کرد، لبنان هم شهرک ها را تصرف می کند. جولان نیز به سوریه ملحق خواهد شد.

يک دروغ و اينهمه کشتار

آنهایی که شهادت فاطمه س را، دروغ پنداشتند، باعث شهادت میلیاردها فاطمه شدند!اکنون زنان غزه مانند بانوی دوجهان، به شهادت می‌رسند و رسانه ها ان را دروغ میپندارند. کودکان غزه پیش چشم ما ذبح می شوند: دشمنان تکذیب میکنند، و دوستان هم کاری از دستشان نمیاید! این است جزای کسانیکه در روز روشن :کتک خوردن و پهلو شکستن، آتش زدن درب خانه بانو و سقط محسن را دیدند، و آنرا افسانه پنداشتند! یا گفتند او بخاط غم از دست دادن پدر در: سن ۱۸سالگی جهان را وداع گفت. فاطمه گفت و گفت، اما کسی گوش نداد! خطبه فدکیه خواند آن را نشنیدند! آنها هیچ گوش شنوایی نداشتند. به در خانه شان رفت، احادیث پیامبر را تکرار کرد، ولی انان گفتند: چه دختر خود شیفته و خود ستایی! بناچار درد خود را دیگر به کسی نگفت، تا اینکه شویش! او را در هنگان غسل دادن، پهلو شکسته دید! و دانست فرزند کوچکشان، قبل از اینکه به دنیا بیاید، توسط دژخیمان کشته شد. آن را به پیامبر گفت: فرمود: ای پیامبر، فاطمه که چیزی به من نمی گوید، خودت احوال او را بپرس، و ببین در سه ماه پس از رحلت شما، چه بر سر دخترت آوردند. فقط برای اینکه تخت ریاست را به دست بگیرند. با کشتن محسن، یک سوم سادات جهان را کشتند. در ایام شهادت ایشان، مقام معظم رهبری دهه فاطمیه اعلام کرده، پنج شب در حسینیه امام خمینی مراسم می گیرد. ومی فرماید من همه حاجات خود را، انبار می کنم و در ایام شهادت از این بانوی دوجهان ، مسئلت می کنم. اما جهان چه می کند؟ در کنار گوش ما زیر اقتدار جمهوری اسلامی، از دشمن اهل بیت : هفتادهزاز نفر را، از ۱۸۸کشور دعوت می کند! تا درشبهای شهادت به رقص و پایکوبی بپردازند. آنها نه تنها قدرت شیعه را به مسخره می گیرند، حتی حاضر نیستند، نامی از اسلام برده شود. مسخ شدگانی هستند که لباس پیامبر می پوشند، ولی رقص بوزینگان درمنبر می کنند. از انها بپرسید: شما که پیامبر را قبول دارید، آیا می دانید ایشان از همان بدو ورود به مدینه، نماز جمعه را بپا داشتند؟ (در حالیکه یهود، روز شنبه اجتماع داشتند. و الان نیز در تل آویو آن را احیا کرده اند.) اگر ده سال اقامت پیامبر در مدینه را ۵۲۰جمعه بدانیم، ایشان حداقل ۵۰۰خطبه و خطابه داشته اند! کو؟ تنها خطبه ای که از پیامبر باقی مانده، مربوط به شروع ماه رمضان است: دعیکم فیه الی ضیافت الله، آیا کسی نبود آنها را بنویسد؟ یا اینکه همه آنها نابود شده است؟ چه کسی انها را نابود کرده؟ مگر بجز عمر؟ وی از همه خواست: هرچه از پیامبر نوشته دارند، به میدان شهر بیاورند. بعد همه آنها را آتش زد و گفت: حسبنا کتاب الله. لذا دوره خبر و اخباریون، به سر آمد. هیچکس حق نداشت چیزی بنویسد. جرمی بود که اعدام درپی داشت. هنوز هم کسی نمی تواند آن را بگوید. اما ای مردم جهان بدانید! من آن را می گویم تا شما بدانید: یهود پیامبر اسلام را مسموم کرد، برای او جانشینی غیر از علی ع برگزید، فاطمه او را کشتند! نوه او را در کربلا تشنه لب شهید کردند. و تا امروز کسی به شما نگفته است. اما امروز من به شما گفتم. الان شما همه آگاه شدید. مسئولیت دارید: تا به همه بگویید. و دشمنان را از میان بردارید. اگر باور نمی کنید، به غزه نگاه کنید. ببینید که دشمنان چگونه قتل عام می کنند، بعد دستهای خونین خود را می شویند، و ادعای حقوق بشری، دموکراسی و عدالت دارند. به همین سادگی!!!. لذا شما هم به همین سادگی ، آنها را از میان بردارید. قران می فرماید :فقاتلو ائمه الکفر. بکشید آنها را ، ترور کنید یا حمله کنید فرقی نمی کند: قران می گوید قومولله مثنی و فرادا. می فرماید: انفروا خفافا و ثقالا. فرار کنید و به سوی مرزهای اسرائیل بروید. و مرزها را درهم شکنید. و مرزبانان را بکشید. قدس را آزاد کنید . و در ان نماز بخوانید. آیا در حالیکه آنان به مرزهای ایران حمله می برند، و به راحتی 12مرزبان یک پاسگاه را به شهادت می رسانند، و فقط یک نفر انان دستگیر می شود، چگونه است که مرزهای اسرائیل همچنان آهنین مانده؟

ترور در مقابل ترور

چشم در مقابل چشم، (العین بالعین)، ترور در مقابل ترور، چیزی است که قران بارها بر ان تکیه دارد، ولی مردم غزه از ان بی خبرند. زیرا تا کنون علمای سنی، این ایات را برای انها تفسیر نکرده اند. از نظر علمای سنی، هرکس حاکم باشد باید از ان اطاعت کرد. لذا حاکمیت اسرائیل را هم پذیرفته اند. اما در شیعه، امام باید معصومترین و عالم ترین افراد و آگاه ترین آنها باشد. لذا اطاعت از امام یا حاکم و یا والی ظالم، واجب نیست، بلکه باید با ان مبارزه هم کرد. چون معصوم تالی قران است. همانطور که پیامبر فرمود: من بین شما دو شی گرانبها بجا گذاشته ام : قران و عترت(لن یفترقا حتی یرد علی الحوض) و لذا تفسیر قران به عهده امام معصوم است. از این جهت باید: غزه شیعه شود تا بتواند از خود دفاع کند. و الا هرنوع مبارزه با حاکم( چه اسرائیل و چه محمود عباس) شرعی نیست. به همین جهت اغلب مبارزان، کمونیست یا چپ هستند. ولی در شیعه حضرت علی ع، زیر بار امامت و خلافت عمر و ابوبکر نرفت! حتی حضرت فاطمه در این راه، زندگی خود را از دست داد. براثر ضرباتی که عمر بر بدن نحیف او وارد کرد، و درخانه اش را آتش زد، فرزندش سقط شد، خودش هم در جوانی به شهادت رسید. اینها دروغ نیست، افسانه هم نیست. لذا باید سرمشق مردم غزه، دختر پیامبر باشد، نوه پیامبر (امام حسن و امام حسین) تا غزه هاشمی را غزه کفار ننامند. که صهیونیست ها را امام بدانند! یا محمود عباس بهایی را. در این صورت چشم شان باز می شود، و همه ایات قرانی را می خوانند. آیا قران نفرموده( فاعتدوا به مثل ما اعتدی علیکم؟) چرا پس اسرائیل اینهمه بمباران می کند، شما نمی کنید؟ چرا 180هزار نفر را کشتند، از انها انتقام نمی گیرید؟ آرامش شما و برداشت غلط از قرآن، باعث شده که: آنها حتی ترور رهبران حماس را علنی اعلام کنند! اعلامیه چاپ و در غزه منتشر کنند، و به آنها بگویند: هرکس مخفیگاه رهبران حماس را بگوید، جایزه می گیرد؟ این اعلامیه ها نشان می دهد: که مردم غزه را خوب نشناخته اند، فکر می کردند: همان غزه سنی هست. و با یک جایزه، سران حماس را تحویل می دهد. برای اینکه چنین افکار احمقانه ای نداشته باشند و :دچار توهم نباشند لازم است: در گام اول: ترور در مقابل ترور باشد. یعنی حماس هم اعلامیه چاپ کند، و بین مردم تل اویو توزیع کند. خواهید دید که آنها بیشتر به حرف شما گوش خواهند داد. همین امروز که برای شما این دستور را صادر می کنم، اطلاعات دقیق دارم که بیش از صدهزار نفر: از نظامیان اسرائیل توسط خودشان، از بین رفته اند. نامش را گذاشته اند: برادرکشی! اما واقعیت این است که مردم تل اویو هم، شیعه شده اند. همه آنهاییکه در تظاهرات شنبه ها شرکت می کنند، از یهودیت و سنی بودن دست برداشته اند. بسیاری از انان در موساد: دوره شیعه شناسی خوانده اند، و همه چیز را می دانند. حتی به زبان فارسی مسلط هستند. چیزی که غزه را از ان دور نگهداشته اند. حتی در امریکا و اروپا نیز نهضت شیعی، قوام گرفته است. همین هایی که جنگ خیابانی می کنند، مشروب فروشی ها و مدارس منحرف را، با تیراندازی از بین می برند! البته دولت آمریکا هم: اسم آن را چیز دیگری گذاشته. اروپاییها هم همینطور: فقط در لندن، بسیج لندن چهار میلیون عضو دارد. زنان عضو بسیج لندن، با حجاب کامل ایام فاطمیه را، در خیابانها برگزار می کنند. ای مردم غزه، هشیار باشید. چشم در مقابل چشم. شما این اعلامیه های مرا ترجمه کنید، و به دست همه برسانید، خواهید دید که یاری کنندگان دین خدا بسیارند. و شما تنها نمی مانید. به هیچ وجه به سران عرب و سنی اطمینان نکنید: همین الان که شما زیر بمباران هستید: و گوشت دم بمب شده اید، آنها در قطر و امارات، در اوج مستی و بی شرمی، با رئیس جمهور رژیم جعلی، مشروب می خورند و برکشته های شما می رقصند. حتی رهبر قطر و عربستان هم، در این شب نشینی ها رقص شمشیر یه یهودیها یاد می دهند! اما در ظاهر می گویند: برای تمدید آتش بس مذاکره می کنیم. اگر انها جدی بودند در این ادعا، نباید اصلا رژیم اسرائیل را به رسمیت می شناختند. و به رئیس جمهور ایران تاسی می جستند. اما خوشگذرانیهای چند روزه، آنها را مسخ می کند.

فقط نابودی اسرائیل

الزام آور نبودن مصوبات مجمع عمومی باعث شد، با اینکه جامعه جهانی به توقف حملات غزه رای داد ولی، اسرائیل بدون حمایت جامعه جهانی نیز به جنگ ادامه ميدهد. کشتار غزه نشان می دهد که تنها راه پایان جنگ ها و نسل کشی ها، نابودی کامل اسرائیل است. زیرا اسرائیل شیطان مجسم است، و رگ و ریشه خود را، در تمام جهان گسنرده هست. برگزاری اجلاس آب و هوایی در زیر گوش ایران، و دعوت از رئیس رژیم جعلی اسرائیل آنهم :بعد از تصویب قطعنامه سازمان ملل، یک هشدار است: که نشان می دهد اسرائیل همچنان، در میان سران عرب از جایگاه ویژه برخودار است. در حالیکه افکار عمومی جهان باید بداند که :تاسیس این کشورها، همزمان با تاسیس اسرائیل است. یعنی همان دستی که اسرائیل را بوجود آورد، شیخ نشین ها را هم تاسیس کرد. و لذا زادگاه همه آنها یکی است. نابودی اسرائیل هم، به معنی نابودی: خاستگاه همه هواداران هرتزوك است. امروز مشخص می شود که: آیا کشورهایی که رای منفی، به مصوبه اتش بس غزه دادند، همچنان متحد اسرائیل باقی خواهند ماند یا خیر. سناریوی لازم در این زمینه بر دو نوع است: در پلن آ، فرضیه این است که اسرائیل، محکوم شود. و از حضور او برای :الزام آور كردن مصوبه مجمع عمومی سازمان ملل، تاییدیه های لازم گرفته شود. یعنی همانطور که رئیس قطر و امارات گفته اند: رایزنی ها، راه حلی برای ادامه آتش بس بوجود آورد. يعني: شیخ نشین ها و مخالفان مصوبه، خط خود را از اسرائیل جدا کرده اند. و اسرائیل از نظر سیاسی مرده است. اما پلن بی، یا سناروی دوم این است که: حدود 50کشور همچنان با اسرائیل بمانند، و از او در مقابل کشتار فلسطینی ها حمایت کنند. دراین صورت ، باید ملتهای این کشورها ، کار انها را یکسره کنند. یعنی آنها اجازه برگشت به کشور خود را نداشته باشند. در این جا نیز سه احتمال وجود دارد: که باید برای انها طرح مناسب داشت: و بدون فوت وقت آن را اجرا کرد: در مرحله اول، مردم توانایی ممانعت از ورود رهبران اسرائیلی خود را دارند، لذا رهبران 50کشور فوق، در دبی ماندگار می شوند. و راه برای بازگشت ندارند. در مرحله دوم، مردم به انتخاب جایگزین دست زده، و با تغییر در رفتار حاکمان خود، آنها را نیز برکنار می کنند. و افراد حامی غزه را حاکم می کنند. در مرحله سوم، مردم توان مقاومت ندارند، و رهبران دوباره به میز خودشان وصل می شوند. که در اینصورت باید سناریوی سخت داشته، محاکمه و ترور را از نظر دور نداشت. در ابتدا چنانچه فضای باز سیاسی وجود داشت، اقدام به طرح دعوی در دادگاهها نمود. و با ارائه مدارک لازم خواستار زندانی شدن این رهبران بشوند. اخرین مرحله سناریوی سخت، به این شرح هست: مردم هر محله باید اقدام به تشکیل هسته مقاومت نمایند. این هسته مقاومت وظیفه مطالعه و شناخت مقاومت را دارد. ما احتمال می دهیم این هسته های مقاومت، از چهل سال پیش بوجود آمده. لذا اتصال آنها به هم را باید در دستور کار قرار داد. سلسله مراتب این هسته های مقاومت به این شرح است: ابتدا فردی، بعد خانوادگی، بعد محلی. باید اقدام به مطالعه اخبار و تحلیل های مقاومت نمایند. سپس این محله ها با هم متحد و منطقه ای شوند. با استانی شدن، تشکیل هسته مقاومت: شورای عالی استانهای ان کشور، شکل می گیرد، که میتواند با معرفی کاندیدای خود، خواستا عزل همه مقامات طرفدار اسرائیل شود. در این حالت، مقاومت در بدنه همه ملتها، با همبستگی کامل، باعث می شوند تا جایی برای طرفدران اسرائیل باقی نماند. اخرین روش ترور آنان است. لذا اخبار دقیق: اجلاس آب و هوایی کاپ را پیگری کنید. اگر رئیس رژیم صهیونیستی، با هرکس تماس گرفت، آن را یاد داشت کنيد. ملاقات دوج انبه و چند جانبه او را زیر نظر داشته باشند. لیست مقدماتی ترور رهبران اسرائیلی تمام کشورها، به این ترتیب تهیه می شود! برای نهایی کردن این لیست، در هنگام رای گیری به نفع اسرائیل، یا عدم ترک جلسه سخنرانی رئیس، باید توجه کرد. یعنی هرکس در جلسه سخنرانی اسحق هرتزوگ شرکت کرد، مرگ خود را امضا نموده است.

نظریه پردازی سواد رسانه ای

باید دانست که اصل سواد رسانه ای با :هدف القا قدرت از طریق دانایی است. لذا تنظیم خبر، تحلیل و گزینش آن، با هدفگذاری براندازی تبیین می شود. یعنی سواد رسانه ای بیشتر، قدرت براندازی بیشتر به انسان می دهد. به همین لحاظ ابتدا با انتقاد شروع می شود. مثلا: آمریکا می گوید: ما از ایران در خواست كرده ايم: تا جنگ را گسترش ندهد. كه درواقع یک نوع التماس هست، و دست برتر ایران در طوفان الاقصی را نشان می دهد. اما ایرنا با تیتر : آمريكا: به ایران پیام داده ایم،آن را تبدیل به یک پیام کوبنده، پرقدرت و بازدارنده می کند. تا مخاطب قدرت برتر آمریکا را حس نماید. و این نشان می دهد دفتر نیویورک ایرنا، مزدور است تا همچنان آمریکا را ابر قدرت، و ایران را تروریست و جنگ طلب معرفی کند. این نوع تعبیر های رسانه ای کم نیست، تمام اهل رسانه های نوستالژیک، که تئوري رسانه اي آنها هنوز در دهه 1960 منجمد شده، تحلیلی چنین دارند. در خبرگزاری فارس که خود را منتسب به سپاه می کند، مقاومت غزه را نابودی ان الغا می کند: مثلا در قالب ترحم به مردم غزه می نویسد99درصد غزه نابود شده است.(اسرائيل تمام تونل ها را پر از آب كرد) یعنی اسرائیل یک قدم دیگر بردارد، به اهداف و ماموریت خود که نابودی حماس و مردم غزه هست، می رسد. روزنامه دنياي اقتصاد، هرنوع حرکت رو به جلوی دولت را، با تیتر های مشکوک، عقب ماندگی و افزایش فقر، تفسير می کند: مثلا کاهش نرخ بهره یا تثبیت نرخ ارز را، تحمیل دستوری! و افزایش آن را تورم و فلاکت و افلاس متورم! معنی می کند. كه از موضع دانایی اقتصادی(که خود را عقل کل می داند) هر اقدام دولت رئیسی را، یک قدم به سقوط آن نزدیکتركند. در طول دوران بعد از انقلاب، تمام رسانه های اقتصادی موضع ضد دولتی داشته اند: اگر نرخ ارز یا قیمت ساختمان کاهش پیدا می کرد: رکود بازار و بیکاری مهندسان و :تحصیلکرده ها را مطرح می کردند. و اگر همان ها افزایش پیدا می کرد: تورم را با نرخ بيكاري جمع کرده، فلاکت اقتصادی را تیتر می زدند. در هر صورت دنبال نوستالژیک خودشان، که در دهه 1350 گم شده بود می گردند. تا جایی که سفید شویی پهلوی، گفتمان غالب مردم می شود. حتی تلویزیون من و تو( به عنوان سرفرماندهی این سواد رسانه ای) به تطهیر پرویز ثابتی هم همت می گمارد. لذا دوستان انقلاب، باید به سادگی این کودتای خزنده را خنثی کنند، اولین کار تعریف یک تئوری براندازی جدید، برعلیه نظام كفر و سلطه جهانی است. چون ماهیت سواد رسانه ای براندازی است، آن را در جهت: براندازی سلطه اسرائیل و آمریکا و اروپا جهت دهد. و اگر فرضیه اثباتی را بجای سلبی فوق خواهان هستند، باید تئوري خود را برمبنای این اصل قرار دهند که: ایران ابرقدرت یکتا و یکتاپرست جهان بوده، هست و خواهد بود. لذا تغییر جهت تیتر ها،بسیار ساده خواهد شد. اخبار دروغ و جعلی و هم به راحتی شناخته خواهد شد. مثلا در قضیه اکراین، سواد رسانه ای و یا قدرت پنهان غرب، مظلوم نشان دادن ناتو هست! که مثلا نمی خواهد وارد جنگ اکراین شود، لذا روسیه، متجاوز هست. اما تئوری رسانه ای ایران، می گوید: دو ابر قدرت شرق و غرب، برای زور آزمایی به اکراین حمله کردند: تا قدرت یکدیگر را تست کنند: اما جنگ اکراین قفل شد. زیرا هردو مساوی بودند، و ایران با یک پهباد ارزان، آنهم فقط با رسانه ای شدن، برگ برنده را در دست گرفت. و لذا قدرت رسانه ای دشمن، بجای محکوم کردن روسیه، به کمک پهبادی ایران (که واقعیت هم نداشت) حمله ور شد. هماهنگی رسانه های داخلی هم، باعث شد تا فتنه سال قبل ، با هدف رسانه ای یعنی براندازی جمهوری اسلامی تحقق یابد. اما در جنگ غزه، با شناخت تاکیتک رسانه ای دشمن، همه چیز به نفع ایران تعبیر شد: با اینکه ایران شرکت نداشته، ولی همه پیروزی ها را به ایران نسبت دادند. و رهبر ایران هم اعلام کرد: ما در جنگ غزه نیستیم، ولی اگر لازم باشد همه کار می کنیم. یعنی قدرت ایران بقدری زیاد است که: فقط یک غزه كوچك، میتواند آمریکا و اروپا و اسرائیل را يكجا،به چالش بکشد.

مسلمان يعني قوم سلمان!

امپراتوری پزشکی ایران
پزشکی در ایران، سابقه ای به میزان خلقت آدم و نوح دارد. زیرا آنها هم بیمار می شدند و به پزشک احتیاج پیدا می کردند. توصیه های پزشکی بیشتر بهداشتی بوده ، ولی به عنوان درمان نیز هست. و روایات هم داریم که پیامبر و معصومین، هم، خود به پزشک مراجعه می کردند، و هم دیگران را سفارش می کردند. سموم ضد انسانی، و ضد سموم،(سم شناسي) از قدیمی ترن آموزش هاي پزشکی و بهداشتی است. اینکه عده ای موادی ساخته یا کشف می کردند: که انسان با خوردن آن دچار مرگ شود. و یا کسانی باشند که سم را علاج کنند. اولین کنش پزشکان و یا شیمیدانان بود. سم در طبیعت وجود دارد مانند نیش مار، که خود مار هم بعنوان علامت انتخاب شده. و کلمه بیمار در فارسی، به معنی نداشتن این مار است! اما بطور منطقی کسی آن را مصرف نمی کرد. پس باید به شکلی در می آمد که: قابل مصرف باشد. این کار ظاهرا کار شیمی دانها بوده، ولی عملا کار پزشکان! زیرا باید نسوج بدن را می شناختند، و از تاثیر گذاری آن، بر تخریب نسوج مطمئن می شدند. و الا هر سمی که بر بدن اثر نکند، به درد نمی خورد. گاهی ان را در غذا می ریختند، تا رقیق شود، و گاهی هم درون میوه جات :تزریق می نمودند(مانند انگور سمی شهادت امام رضا ع) و گاهی نیز مستقیما تزریق می کردند. نتانیاهو گفته: ما مسلمانان را ابتدا با تفنگ از بین می بریم. بعد با موشک و بالاخره با آمپول. و هرسه اینها تکنولوژی هست، كه تغمیم آن در نظریات کوانتمی، به هوش مصنوعی می رسد: تا عذاب وجدان هم نداشته باشد. البته امپراتوری ایران، با کمک حماس، کلیه کامپیوتر ها و نخبگان هوش مصنوعی، حتی رئیس گوگل را که در همایش اسرائیلی شرکت کرده بود، یکجا دستگیر و انتقال داد. بمباران هاي پسا طوفان الاقصي، نتیجه هوش مصنوعی است، كه به خلبانها هم نیازی نیست. زیرا هریک چیپ کامپیوتری، که در داخل کیس و پاور کامپیوتر، و زیر پوست نخبگان کار گذاشته، آدرس محل ربوده شدن را با مقصد: جنگنده ها تنظیم و ماشه را فشار می دهد. اما نمی دانند که چیپ ها، دستکاری شده و مناطق انحرافی را نشان میدهند. ایران با این کار، بر سرقت دویست ساله علوم پزشکی پایان گذاشت. زیرا همه پزشکان جهان، با اینکه از ابن سینا می آموختند، ولی به اسم پزشکی غرب، یا پزشکی اسرائیل آن را معرفی می کردند. الان در اسرائیل و آمریکا، همه به پزشکی گياهی، روی اورده اند، ولی بازهم بنام خود ثبت می کنند. و از ان برای مرگ مسلمانان استفاده می شود. زیرا مسلمان یعنی قوم سلمان(بر وزن معرب، یعنی قوم عرب شده-انجمن حكمت و فلسفه) و مقام سلمان و قوم او، بارها از سوی پیامبر اسلام، در بالاترین قدرت علمی و تقوا معرفی شده است: اگر دانش با ایمان، به ستاره ثریا بسته باشد و در آسمان‌ها آرام گیرد، مردانی از ایران بدان دست می‌یابند. یعنی فرق دانش پزشکی قوم سلمان، با بقیه در این است که :همراه ایمان است. پس خیانت نمی کند و: مرگ بشریت را هدف قرار نمی دهد. در حالیکه پزشکی غربی و مخصوصا اسرائیلی، روش کشتار آرام و مخفی: انسان را دنبال می کند. مثلا یکی از روشهای آنان، نازا کردن مسلمان است: با تزریق مواد فلج کننده، در مواد غذایی و نوشابه ها، باعث اختلال در دندانها می شوند، اختلال در دندانها (پرفسور شکیبا) باعث بیماری مزمن کف لگن می شود، و این بیماری، زنان را نازا، و مردان را عقیم می کند. با این حال، امپراتوری پزشکی ایران توانسته راه حل این بیماری را هم پیدا کند و مرکر درمان نازایی ابن سینا، در سطح جهان حرف اول را می زند. که با برداشتن بخشی از روده! و دوختن دو سر ان، شگفتی می افرینند. بهداشت در ایران هم حرف اول را می زند. زیرا دستور پیامبر را رعایت می کنند. چون فره ایزدی همراه، (فرشته های نگهبان)، به وظیفه خود عمل کرده و انسانهای ایرانی را محافظت می کنند. سلمان پاک جزو اهل بیت پیامبر بود، و این امر نشان می دهد او و مردمش، همیشه مورد عنایت بوده اند. (روایت دشت ارژن)

سازمان ملل در مسیر انحلال

جنایتکار بودن شورای امینت، بر همه جهان ثابت شد. قبلا برعلیه ایران و عراق و لبنان و سوریه افغانستان، دستور حمله صادر می کرد. و چون تبلیغات تروریست بودن او، زیاد بود کسی متوجه جنایات او نمی شد. اما اکنون که سلاح تبلیغات از او گرفته شده، مردم دنیا دیدند که دوبار مصوبه ضد جنگ را وتو کرد، و دست اسرائیل را برای قتل عام فلسطینی ها باز گذاشت. حالا قرار است فردا مجمع عمومی سازمان ملل، تشکیل جلسه دهد. به نظر می رسد این جلسه اخر سازمان ملل باید باشد. زیرا مجمع عمومی هم هرچه تصویب کند، آمریکا و اروپا وتو خواهند کرد. لذا تنها راه باقی مانده آن است که: روسای جمهور کشورها، تصمیم به انحلال سازمان بگیرند، و به ملت های خود اعلام کنند که: در قتل عام جهانیان شرکت نداشته اند. والا همه جنایات اسرائیل و آمریکا، در سراسر جهان بنام آنها نوشته خواهد شد. زيرا، سازمان ملل از ابتدای تاسیس! دست به جنایت زده. و اعضا مجمع عمومی سکوت اختیار کردند.(الساکت اخی الراضی) و سکوت علامت رضا هست. حمله آمریکا به عراق و دیگر کشورهای مستقل، با مجوز شورای امنیت بوده است. و لذا کشتار بیش از یک میلیارد انسان، بر ذمه شورای امنیت است. شورای امنیت هم از سوی مجمع عمومی تاييد می شود. لذا تداوم جنایت های جنگی شورای امنیت، نشان از مشارکت روسای جمهور کل جهان هست. کشتار فلسطینی ها گرچه توسط اسرائیل انجام می شود، ولی با حق وتو اروپا و آمریکا ادامه می یابد. براساس دستور قران، کشتن هر انسان معادل کشتن تمام انسانها هست. مثلا اگر حضر آدم ع کشته می شد (قبل از ازدواج و تولید مثل) یعنی هیچ انسانی روی زمین نبود. اگر منحنی جمعیت را رسم ، و از این معادله انتگرال بگیریم، کشتن حضرت آدم، معادل کشتن چهل میلیارد انسان بود، آنهم تا کنون! هر انسانی به همین مقدار عقبه دارد. فرض کنید در هر نسل دوبرابر میشود. و هر نسل هم بطور متوسط سی سال باشد . و مثلا نوح 15هزار سال پیش بود: و چهار پسر بنام های حام ویافث و سام و کنعان داشت. پس اوچهار برابر شده بود. اما متوسط را دوبرابر بگیریم، 15هزار سال 500نسل می شود. یعنی دو به توان پانصد! باید جمعیت امروز می بود. ولی فقط 7میلیارد است. و بقیه قتل عام شده اند. خیلی دست کم بگیریم، جنگ ها و کشتارها در طول تاریخ، مانع تولد: 50میلیالرد انسان شده است. حال اگر در جنگ دوم جهانی، دویست میلیون نفر کشته شده باشند، در سال1975، نسل دوم چهارصد میلیون، در سال 2005یک میلیارد و ششصد میلیون نفر می شدند، و درسال 2035به بیش از یک تریلیارد نفر بالغ می شدند، که الان نیستند. بنابر این،سازمان ملل ،از سال 1945تا کنون كه: بیش از دویست کشور را به استقلال رانده، یعنی بین آنها و مادر اصلی(ایران) جنگ ایجاد کرده. و هنوز هم به دنبال تجزیه کردستان، سیستان و غیره هست، که هر روز تعدادی در این مسیر کشته می شوند. مسئولیت اینهمه کشته به عهده: تک تک روسای جمهور حاضر در: مجمع عمومی سازمان ملل خواهد بود: اگر، رای به انحلال سازمان ندهند. لذا فردا پیچ تاریخی مهمی است: یا باید حق وتو از سه کشور فوق گرفته شود، یا آن را بی اثر تصویب کنند. و یا در نهایت با اعلام بی خاصیتی و ضد هدف بودن: سازمان ملل آن را منحل نمایند. بعبارت دیگر:مجمع عمومی چند راه در پیش رو دارد، تا شریک جرم اینهمه نسل کشی ها نشود: اولین و ساده ترین راه اخراج، لغو عضئیت ان سه کشور است. با اینکار حق وتوی انها هم از بین می رود. دوم اینکه آنها را از شورای امنیت اخراج کنند، و بجای ان ایران و سوریه و عراق را تعیین نمایند. در اینصورت این سه کشور متفقین! یا پیروز جنگ دوم جهانی، مانند عضوی ساده فقط یک رای خواهند داشت. سوم:حق وتو را از انها گرفته به سه کشور جدید اعطا نمایند. اما اینها بعید است، لذا باید همگی دسته جمعی استعفا داده، سازمان ملل را منحل اعلام، و دارایی ان را بین اعضا تقسیم کنند.

ابتذال اسلامی در سینما

سینمای مستند و آینده

در سینمای ایران اینده ای وجود ندارد! هرچه هست مربوط به گذشته، آنهم نه گذشته دور، بلکه گذشته قبل از انقلاب اسلامی، درواقع سینمای مستند ایران، مروج فرهنگ جاهلیت با چاشنی نقد است. دیدگاه ارتجاغی و نوستالژیک سینما، به ضد انقلاب بودن آنها برمی گردد. که از بودجه دولت جمهوری اسلامی و: وزارت فرهنگ و ارشاد استفاده می کنند، اما در ستایش قاجار و پهلوی و فرهنگ آن، مرثیه سرایی عطمی دارند. آینده از نظر آنها ترسناک و غیر قابل باور هست. چیزی که نباید اتفاق بیافتد. و همه ساعتها در تاریخ1346/6/6متوقف شده اند. زماني که همه هنرمندان، در خرابه های تخت جمشید، ماه رمضان را با شامپاین و ودکا، به استقبال می رفتند، با همجنسگرایی و اجرای سکس در مسجد دانشگاه تهران، آن را ادامه می دادند. و این خلاصه ایدئولوژی سینمای ایران است :که مانند ساعت های دنیا که بر: ده و ده دقیقه(پایان جنگ جهان) تنظیم شده اند. هر حرکتی در سینمای ایران، مانند کش شلوار، با حالت ارتجاعی، دوباره به جای خودش برمی گردد. مدیر سینمای حقیقت: آینده را تاریک و وحشتناک می بیند. چون هیچ کدام از مستند های ایران، در بازار های جهانی مشتری ندارد. درواقع ستون هنری سینما، هنوز از زلزله انقلاب اسلامی، حتی شکاف هم برنداشته. فیلمقارسی ه! با روکش روسری های نیم بند، به نام جهان با من برقس وارد می شوند. و خروجی انهم، مجبوبیت روز افزون: روسپی های درباری و: تکرار طوطی وار ترانه های کوچه بازاری آن است. حتی در تلویزیون و رادیوی ایران، پس زمینه های مستند و اخبار، همیشه آهنگ های کاباره ای :مانند مرا ببوس است. وزیران نا اهل ارشاد، بجای اینکه محتوای سینما را آینده نگر کنند، به همان سیاق قبلی، جایزه ها را بین کسانی تقسیم می کنند، که بیشترین نوستالژی و هماهنگی را :با هنرمندان درباری داشته باشند. اسمش را هم می گذراند: قدردانی از هنر مندان پیشکسوت! نمی دانند این قدردانی ها انتها ندارد. و اگر انتهایی هم داشته باشد: پاره کرده بيشتر خطوط قرمز، و افشای درونمایه فساد سینمایی است. در حالیکه خط امام می گوید: ما با سینما مخاف نیستیم، با فحشا مخالفیم! اما همه فیلمهای مجوز گرفته اخیر از وزارت فرهنگ و ارشاد و جایزه برده! فقط در قدرت تخریب انها: از خط قرمز ها است.(حتي جنگ را هم با روابط جنسي تصوير ميكنند) بنده، بارها در جشنواره های مختلف، این را اعلام کردم، ولی نتیجه آن تحریم خبرگزاری ماهین است. مسئول روابط عمومی جشنواره فجر، صراحتا گفت: ماهین نیوز ، سیاسی برخورد می کند، لذا ما دعوت نمی کنیم. در حالیکه همه فیلمهای برنده، سیاسی هستند، سیاسی از ان جهت که: تمایلات دشمنان را به صورت زیبایی، در جامعه طرح می کنند. مهمترین تمایلات دشمنان بی اینده بودن است، تا انقلاب مردم ایران را یک اشتباه بی سرانجام نشان دهد. در حالیکه خودشان، در تمام فیلم ها و مستند هاي غربي، پرواز به اینده و پرتاب شدن به: دنیای پر از زیبایی و شهوت و پول و قدرت را دارند. این شوق به اینده برای ایران، زیبا تر و مفید تر است. زیرا ایران در گذشته تمدن ساز بوده، ابر قدرت و تنها امپراتور جهان بوده، الان هم هست، در آینده هم خواهد بود: (قد صدق الله رسوله الرویا بالحق: لتدخلن المسجد الحرام ان شاء الله) و این وعده خداست که رویای پیامبرش را تایید می کند. ولی این رویاها، در سینمای ایران خرافات معنی شده، اما رویاهای جنگ ستارگان! و نابودگر1و2و3.. همچنان پرفروش ترین ها است. لذا ما در یک پیچ تاریخی هستیم: اگر سینما خود را با اسلام و انقلاب اشتی ندهد، باید از دور خارج شود. چون در تب و تاب نفوذ ضد انقلاب، به تعطیلی کشیده می شود. همچنان که به بهانه، فتنه سال قبل، حضور در جشنواره را تحریم کردند. و هنوز هم به دنبال تحریم آن هستند. علت بقا آن هم همنوایی با فتنه ها هست. چون فتنه ای ها، با فشار از پایین و چانه زنی از بالا، آن را همسو با خود کرده است. مدیران سینمای ایران می دانند: اگر هوای ضد انقلاب را نداشته باشند! رونق نخواهند داشت. سینمای ایران، متعلق به فرهادی های روسپی باز، و مدیری های همجنس گرا هست.

مردم دنيا بايد به غزه كمك كنند

مدیرت حذفی در جنگ
برتری نژادی و قومی صهیونیزم، در کوه صهیون شکل گرفت و در سال های 1972، به نسل کشی و اخراج فلسطینی ها انجامید. و 8سال بعد درسالهای 1979با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، امام خمینی مدیرت جنگی را به دست گرفت. برمبنای مدیریت حذفی ایشان، اعلام شد که اسرائیل باید از بین برود. این موضوع نشان می دهد: که نقطه اوج قدرت اسرائیل تبدیل به افول آن شد. مسئولان رژیم صهیونیستی هم اعلام کردند: با ظهور انقلاب اسلامی: زلزله بزرگی پایه های: تازه تاسیس رژیم جعلی را لرزانده است. زیرا امام خمینی براساس حمایت های لبنان ولیبی، روی کار امده بود. و بغض خفته اعراب را بعنوان: نیروی محرکه خود انتخاب کرده بود. از این رو، رژیم صهیونیستی به فکر افتاد با ربودن امام موسی صدر، مانع این حرکت شود. در ادامه به ربایش چهار نفردیگر از دیپلماتهای ایران اقدام شد. اما مجازات قذافی به آمریکا واگذار شد، تا باجت های جنگنده او را ساقط کنند، و این جتها در لاکربی سقوط کردند. و قذافی ماند. همزمان نیز با اقداماتی ، دولت لیبرال بازرگان و موسوی را مجبور کردند، که نیرویی به لبنان نفرستند. با اینکه امام خمینی گفته بود: باید قدس آزاد شود، آنها شعار : راه قدس از کربلا می گذرد را مطرح کردند. امام خمینی که با مقاومت خودی ها، در برابر جنگ حذفی روبرو شده بود، راه جدیدی در پیش گرفت: لازم نبود که برای آزادی قدس، از ایران نیرو اعزام شود، بلکه باید خود آنها تقویت شود. لذا جنبش امل وابسته به امام موسی صدر، منحل و بجای ان حزب الله لبنان تاسیس شد. استراتزی جنگ حذفی هم تغییر جهت داد: همه انقلابیون که در فلسطین، لبنان و لیبی و مصر دوره دیده بودند: تا انقلاب ایران را رهبری کنند، در ایران ماندند: از دکترچمران گرفته، تا محمد منتظری و محمدعلی ربانی . و امکاناتی که مهندس چمران در لبنان ایجاد کرده بود، هم از مدیریت ایران خارج شد. زیرا دکتر چمران هنرستانی تاسیس کرده بود: تا همه فنون ناسا را به دانشجویان انتقال داده شود. به همین جهت، در جنگ بین ایران و عراق، از این تجربیات استفاده شد. لیبی و سوریه، موشک به ایران دادند. و این امر باعث شد: تا اسرائیل روی افراد زون کند. به کمک منافقین، 17هزار نفر از دشمنان اسرائیل، در تهران را از بین بردند. و تقریبا دور و بر امام خمینی، از نیروها ی فلسطینی و لبنانی خالی شد. لذا نابودی اسرائیل کمی به تاخیر افتاد. به بهانه جنگ با صدام، مدیرت جنگ حذفی، از فلسطین به عراق منتقل شد. و همه نیروهای اعزامی به فلسطین، راهی مرزهای عراق شدند. حزب الله لبنان هم که دبیرکل خود را (موسوی) را ازدست داد. لذا تعویق نابودی اسرائیل ادامه یافت. زیرا همانطور که در ایران، لیبرال ها بین یاران امام خمینی و مدیریت جنگ او، شکاف انداختند، در لبنان نیز اختلاف بین جنبش امل و حزب الله بالا گرفته بود. اوضاع پیچیده شده بود. با ارتحال امام، دبیرکل جدید حزب الله دریافت که: نباید به ایران متکی باشد. لذا با کمک نیروهای هنرستانی چمران، ارتش نوینی پایه گذاری کرد. و توانست در سال 2003بر اسرائیل غلبه کند، که به جنگ سی و سه روز معروف شد. با این پیروزی، همه گروههای غیر اسلامی تسویه شدند. و مدیریت حذفی دوباره جان گرفت. اما این بار مسئولیت نه در ایران، بلکه در خود کشورهای یمن و عراق و لبنان و سوریه متمرکز شد. چون ایران معتقد شده بود: اگر اسرائیل کاری با ایران ندارد، نباید با او کاری داشته باشد. و این سیاست هنوز ادامه دارد. زیرا دکترین جدید مدیریت جنگ، براساس عدم حمله ابتدایی تنظیم شده است. یعنی ایران فقط در صورتی وارد عمل می شود که: اسرائیل به منابع و منافع مستقيم ایران ضربه بزند. و چون اسرائیل هم علیرغم تبلیغات، جرات رودر رویی مستقیم ندارد. لذا مدیریت حذفی از دستور کار خارج شده. و به مدیریت ضربه متقابل تبدیل شده است. گرچه همچنان سخنان امام خمینی، مبنی بر حذف اسرائیل، در تریبونها گفته می شود. اما عملا به کشورهای خط مقاومت هم، سیاست ضربه متقابل القا شده است. لذا غزه بر سر دوراهی است: باید که مدیریت حذفی جنگ را، به تنهایی به ادامه دهد.

قومولله، انفروا خفافا و ثقالا

غزه شیعه بايد باشد
غزه به چند دلیل باید شیعه شود، تا پیروز گردد: اول اینکه ایران قابل اعتماد نیست. سالها هزینه استعمار و استبداد و استثمار، از ایران موجودی ساخته که بجز رهبری و رئیس جمهور ان، اغلب مسئولین در غرب پرونده دارند. و به نوعی نمک پروده آنها هستند. اغلب انها از منافقین، کمونیست ها، بودند، و مثلا توبه کرده اند، کسی که از اول عقاید اسلامی داشته باشد نداریم. لذا می بینیم تا فرصتی پیش می آید: انگلیسی صحبت می کنند، و آنتن خود را به آمریکا و اروپا وصل می نمایند. گروه دیگر انان آشکارا، در اروپا و آمریکا درس خوانده و زندگی کرده اند. و گوشت و پوست آنها در انجا پرورش یافته، البته برخی ها هم فراری بوده یا در اعداد فرار مغزها، قرار می گیرند. آنها اغلب با نقشه به ایران برگشته اند. مثل دکتر ولایتی که عامل اصلی پذیرش همه قرار دادهای خارجی است. و یا دکتر مرندی که با طب سنتی مخالف است. و همه مصوبات بهداشت جهانی را پیاده می کند. اصولا فکر و ذهن آنها مانند تقی ارانی، از فرق سر تا نوک پا، خارجی شدن است. البته (اسمشو نبر) هست. یعنی در زبان نمی گویند. بلکه در عمل پیاده می کنند، هرچیزی از اسلام را هم، که غرب اجازه دهد، می پذیرند، و بقیه را خرافات می دانند. در موضوع غزه هم از دوطرف: مانع پیروزی غزه می شوند: یکی اینکه تبلیغ می کنند، غزه از بین رفته، مردم در قحطی و گرسنگی هستند. این یعنی تایید غرب و اسرائیل، که می خواهند غزه نابود شود. و تا 99درصد هم می گویند نابود شده، و دوم هم مي گويند به داخل سرزمين هاي اشغالي، حمله نكنيد بلكه در داخل تونل ها بمانيد. در حالیکه تفکر رهبر و رئیس جمهور، مبتنی بر قران و منویات امام خمینی، برعکس ان است: امام خمینی گفته بود: اسرائیل باید از بین برود. ولی اینها می گویند غزه از بین برود. آخرین خبر را هم خبرگزاری های ایران گفتند که: همه تونلهای غزه را، اسرائیل با آب پر کرده! یعنی ان یک درصد هم از بین رفتند. و کار غزه تمام شد. ثانيا سران کشورهای اسلامی هم قابل اعتماد نیستند، آنها برای غزه آرزوی مرگ دارند، و برایشان فقط کفن می فرستند. آنهم کفن های زیبا، که هر غزه ای زنده هم، آرزوی مرگ :و خوابیدن در ان بکند. زیرا آنها هم مثل مسئولین ایرانی ، جیک و پوکشان در دست اسرائیل هست. عکس های خاک برسری! زیادی از خوشگذرانی هایشان در غرب: دست موساد و سیا وجود دارد. لذا مردم غزه باید بدانند که همه دنیایی :که به ان امید بسته اند، فقط یک تله هست. کارگزارن ایرانی هم مانند سران عرب، آرزویی جز نابودی غزه ندارند. پس باید خالص و مخلص برای خدا بمانند. و مانند امام حسین ع هیچ امیدی، به دیگران نداشته باشند. دشمنان امام حسین ع نه مسیحی بودند، و نه یهودی! خیلی از انها جانبازان جنگی بودند. ابن سعد و شمر و.. همگی مسلمان بودند، نماز می خواندند، قران تلاوت می کردند. اما دلشان با یزید بود. لذا کودکان غزه هم، مانند کودک شش ماهه امام حسین، نوجوانان و جوانان غزه هم باید به علی اکبر امام حسین و قاسم امام حسن تاسی بجویند. حتی اگر بی ابی و تشنگی، بر انها غلبه کرد باید :به تشنگی حضرت ابولفضل در کنار نهر فرات، فکر کنند. امروز تنها صاحب الزمان است، که به فکر غزه هست، و نایب برحق او، و بقیه مانند ابن سعد و شمر و یزید، فقط نابودی غزه را می خواهند. صاحب الزمان هم مجری قران است. در قران برعکس خواسته مسئولین بي غيرت، بیان شده! قران گفته: فجاسو خلال الدیار، یعنی غزه باید به سرزمین های اشغالی حمله کند، تک تک شهرک نشینان را بیرون بکشد. نه اینکه در غزه بماند، و به تشنگی و گرسنگی فکر کند. امام حسین به ما یاد داد که: گرسنگی و تشنگی نباید مانع مقاومت شود. زیرا قران فرمود(ولنبلونکم بشی من الخوف و الجوع..) برای بیرون امدن از این امتحان الهی، باید خروج کنید! نه اینکه در زیر زمین ها مخفی شوید، تا دشمن بگوید همه شما مرده اید. قیام و خروج دستور قران است: فرمود( قومولله مثنی و فرادا، قومو لله قانتین، انفروا خفافا و ثقالا!) یعنی دست خالی هم باشید، باید خروج کنید. چه رسد به الان که: موشک بجای سنگ دارید.

شناخت شناسی: تاریخ علم غربی

همه چیز از نو باید شروع شود، زیرا فلسفه و تاریخ و جامعه شناسی و حتی :فرمول های ریاضی و علوم پایه را، غرب به سلیقه خود نوشته است. تاریخ علم از نظر انها از ۱۹۸۰مقارن: بروز انقلاب اسلامی نوشته شده. همه نظریات دانشمندان مربوط به این دوره علمی هست! و مابقی هرچه در گذشته بوده کلاسیک و سکولار است. یعنی وجود ندارد. حتی شناخت شناسی! هم بیش از 50سال سابقه ندارد. از نظر غرب، تمدن ایران یک اتفاق ساده، زودگذر بوده و تمام شده! پس عهد عتیق اصلا داخل تاریخ نیست. در قرون وسطی هم، کلیسا حاکم بوده و انکیزاسیون، تفتیش عقاید و کشتار گالیله ها را بدنبال داشته است. قرون معاصر هم به سه قسمت تقسیم می شود: یک قسمت که صرف مبارزه با خرافات کلیسا شده، لذا فقط جنبه تفننی و اعتراضی داشته، و اصالت قابل دفاعی ندارد. شاید قرن نوزده و اوایل قرن بیست را، بتوان در این جمله خلاصه کرد: کسی علمی بود که :با کلیسا مبارزه می کرد.در قرن بیستم هم که دنیای غرب، درگیر جنگ و تغییر مرزها بود. و به علم فقط برای جنگیدن فکر می کرد. لذا میتوان به آن عصر دینامیت، موشک و بمب افکن نامگذاری کرد. چون ایران با تاسیس سازمان ملل، جلوی جنگ را گرفت، لذا این جنگ سالاران، شروع به حذف ایران کردند. که اغاز ان با اصتقلال کشورهای عربی و تجزیه عثمانی بود. ولی تا امروز ادامه دارد. و با اینکه سازمان ملل 200کشور از ایران جدا کرد، هنوز هم دنبال تجزیه بیشتر ایران، و تاسیس حداقل 9کشور از ایران! سه کشور از عراق، سه کشور از سوریه و افغانستان ولبنان و یمن است. تا اینکه ایران بیدار شد. و خواستار بازگشت به امپراتوری سابق خود شد. این دوره، دوره علم و پدر علم و امثال ان در امریکا و اروپا آغاز می شود. اما همه علوم، از صفر شروع و تاریخ، یا تاریخجه از ان بیان نمی شود. هگل و مارکس و پولیتسر، بعنوان دانشمندان احساسی یا سیاسی یاد می شوند. ولی هایدگر و غیره وارد میدان می شوند. پدر علم مدیریت نه در ایران یا در اروپا ، بلکه در امریکا از نهضت روابط انسانی میو، اغاز می شود و بقیه مدیریت کلاسیک! نامگذاری می گردد. زیرا همه آنها را انقلاب اسلامی دفن کرد. بروکراسی وبر(نگو، بنویس)، با ضبط صوت جایگزین شد. و امام خمینی بجای چاپ اعلامیه، به سخنرانی و پخش صوت و تصویر اقدام نمود. دوران انتقال مکتوب به مجازی، اغاز شده بود. کسی بخود زحمت نمی داد که : کتاب چاپ کند یا کتاب بخواند، براحتی صوت یا نوار یا کاست و پادکست را، در خودرو و خانه و خیابان گوش می دادند یا نگاه می کردند. چون ساواک و اسرائیل، در دوران مکتوب باقی مانده بودند، تصور تاثیر نوارکاست یا حلقه فیلم را نداشتند. لذا سخت گیری هم نمی شد. و همین تصور در دانشگاههای آمریکا و انگلیس هم بود. آنها با کتاب به جنگ فضای مجازی اولیه می رفتند. کتابها ارزانتر و فراوانتر چاپ می شد. تا سرعت کتابخوانی بالا رود. ولی نتیجه چیزی جز توسعه فضای مجازی نبود. در حالیکه کتاب فقط در انحصار قشر فرهیخته بود، مردم راه خود را از روشنفکران جدا کردند. و آنها را با کتاب تنها گذاشتند. این بود که اصرار بر علم خالص، مرز دانش و غیره بالا گرفت. و فضای مجازی را به سطحی نگری متهم کردند. در حالیکه مطالعه در فضای مجازی، انلاین ومطابق با اخرین ایده ها بود. یعنی بجای اینکه دانشجو صبح زود! به کتابخانه برود تا کتاب گیر بیاورد، صفحات مورد نظر ار پیدا کند و از ان یاد داشت بردارد! در یک دقیقه با اینترنت، آن را جستجو و کپی فیس می کرد. و این برای قشر روشنفکر کتابخوان قابل درک نبود. از طرف دیگر تحقیقات در جهان کتابخوان ها! یا موازی بود یا دچار خلا می شد. یا باهم متناقض از آب در می امد. مثلا در امریکا، فرضیه ای اثبات می شد، در حالیکه در ژاپن سعی داشتند ان را کنار بگذارند. حتی در خود آمریکا، نظریات و فرضیه ها، بسرعت از میدان خداحافظی و جای خود را به فرضیه های جدید می دادند.

نفوذ به مرزهای اسرائیل

طوفان الاقصی نشان داد که: به راحتی میتوان به مرزهای اسرائیل نفوذ کرد: زیرا خانه اسرائیل، از خانه عنکبوت هم سست تر است. براساس اطلاعات موجود در ماهین نیوز: همه نخبگان و هوش مصنوعی و کامپیوتر های ان، در اسرائیا جمع شده بود. آنها می خواستند کاری کنند که ماشین جنگی اسرائیل، هوشمند شده و نیازی به سرباز نداشته باشند. زیرا نظامیان صهیونیست بر: سه قسمت شده بودند: اعظم آنها مهاجرت کرده اند. یعنی بیش از نیمی از نظامیان صهیونیست که: از کشورهای دیگری آمده بودند، و بستگان و دارایی هایی داشتند، به کشور خود بازگشتند. تنها کسانی مانده اند، که بومی آنجا بوده، یا ایرانی تبار هستند. ایرانی تبار ها فکر می کنند: که اگر برگردند، حکم اعدام آنها صادر شده است. اما کسی که توبه کند، مانند کسی است که اصلا به اسرائیل نرفته. گروه سومی که مانده اند، برای حقوق و دستمزد بیشتر چانه زنی می کنند. البته گروههای چهارمی هم هستند که: برای ضربه زدن از درون، مامویت دارند تا در اسرائیل بمانند. نمونه آنها کسانی هستند که با فلسطین اعلام همبستگی کرده، در تظاهرات شنبه ها حاضر می شوند. و نتانیاهو نیز هیچ کاری از دستش برنمی اید. زیرا فرماندهی جنگ را به مریم قجر و رضا پهلوی سپرده است. مریم قجر با میلیشیای فرسوده خود، و رضا پهلوی هم با خلبانان فراری، در حال زور آزمایي هستند. لذا نفوذ در مرزهای اسرائیل کاملا امکان پذیر هست. فقط باید از روش امام خمینی استفاده کرد: در درجه اول با دست خالی! زیرا که ایرانیان با دست خالی بهتر می جنگند. کاراته به همین معنی است. از در دوران باستان تا کنون جواب داده است. یعنی دشمن به اتکای تکنولوژی، خود را قوی تصور می کرده، و فکر می کرده در محاسبات نظامی، از ایرانیان جلو افتاده! و لذا اقدام به حمله می کرد. اما دلاوریها و رشادت های ایرانیان، جای تکنولوژی دشمنان را گرفته! و آنها را نابود می کرد. در حمله رومیان به ایران، سردار سورنا ها و آریو برزن ها، به تنهایی در تنگه های مهم دشمن را تارو مار کرده اند. سردار سلیمانی هم با دست خالی به جنگ داعش رفت: روزی که کاک مسعود! منتظر کمک ایران برای مقابله با حمله داعش بود، منتظر موشک ها و هواپیماها بود! ولی باکمال تعجب دید سردار سلیمانی، فقط با چند خودروی تشریفاتی آمده است. بله ، او با دست خالی، پرونده داعش در سویه و عراق را درهم پیچید. اکنون نیز مردم فلسطین باید با تاسی: به حضرت امام حسین ع ، کمک صاحب الزمان عج و با هدایت جانشین برحق او، طومار اسرائیل را در هم بپیچند، و تمام حامیان آن را پشیمان کنند. سناریو اولویت دار برای این کار، نفوذ یا بازگشت 14میلیون فلسطینی، به سرزمین خودشان است. بعد هم رای گیری و ایجاد دولت فلسطین بزرگ. این بازگشت البته، با کمک آتش تهیه یمن، عراق و سوریه و حزب الله لبنان، همراه خواهد بود. اکنون مراکز اتمی اسرائیل نابود شده، پاسگاههای مرزی همگی تحلیه شده، شهرک های جدید الاحداث: منتظر قدوم فلسطینی های آواره هست. باید همت کنند. جنبش حماس هم با انتشار بیانیه ای اعلام کرده: هرکس با هر توانی که دارد، به اسرائیل نفوذ کند. آنهاییکه گذرنامه دارند، به طور رسمی وارد فرودگاه تل آویو شوند. کسانی که امکان اخذ ویزا دارند همینطور، اما بقیه مردم باید با دست خالی بروند. در صورت نیاز به سلاح، آن را از ماموران اسرائیلي مصادره کنند. این دستور قران است: ( انْفِرُوا خِفَافًا وَثِقَالًا) از دستور قران سرپیچی نکنید. مطمئن باشید: بهترین مفسران قران، ائمه شیعه و اهل بیت پیامبر هستند(حديث ثقلين). ولذا اگر تا کنون متوجه این ایات شریف نبوده اید، چون زعمای غیر شیعه، شما را مرده می خواهند، و برای شما کفن می فرستند. تنها صاحب الزمان است که به فکر شما است. ایات فراوانی هست در قران، که باید دوباره و با دقت آنها را بخوانید: و به فرموده امام علی ع :حمله کنید و جمجمه خود را به خدا بسپارید.

بازاریابی غربی

بازاریابی غربی، همان بازار یابی برای غرب است. و آموزش دهندگان آنقدر خنگ هستند که: تحولات جهانی را نمی بينند. همه عالم و آدم فهمیده اند که: آمریکا ایران را تحریم کرده! ولی اینها اصلا قبول ندارند. زیرا معنی تحریم یعنی باطل کردن: هر نوع بازاریابی است. معلوم نیست چه اتفاق دیگری باید بیافتد، تا آنها باور کنند که بازاریابی مرده است. براساس اطلاعات موجود در ماهین نیوز، یکی از روشهای اثر پذیر کردن تحریم ها، کلاسهای بازاریابی است. یعنی افرادی از سازمانهای امریکایی و انگلیسی، بودجه دریافت می کنند تا :در سرکلاس ها ثابت کنند، ایران نمی تواند و نباید تحریم ها را دور بزند. بلکه باید با آمریکا مذاکره کند. کار اینها به جایی رسیده که مثلا :یک مقام انگلیسی هم بخود اجازه می دهد: مقامات ایرانی را تحریم کند. معلوم نیست تحریم انگلیس به چه دردی می خورد، ولی برای اینها، مهم است تا آن را بزرگ کنند، یک بخش طنزی از رادیو بی بی سی، در شبکه دو پخش می شود که: حماقت این افراد را بخوبی نشان می دهد. مهمترین نقش آنها این است که: ثابت كنند ایران بدون آمریکا، نمی تواند خود را اداره کند. روش آنها برای تحمیل این تفکر، فقط تمسخر است. کاری که دوقرن است، مزدوران آمریکا و انگلیس انجام می دهند. زمانی می گفتند: فرانسه موشک می سازه، ایران آفتابه سازه. البته آفتابه هم نمی گفتند! لولهنگ می گفتند. بعد فرهنگستان فارسی جای لغت را عوض کرد. لذا سعی دارند این شعار نوستالژیک را، به زبان علمی! و به عنوان بازاریابی یا کسب و کار، بیان کنند. زمینه این تفکر نوستالژیک، در بسیاری از مسئولین ما هم وجو دارد. مثلا آنها فکر می کنند: هنوز جامعه عقب مانده، مردم فقیر، و مشکلات زندگی بسیار است. رحیم صفوی یکی از این افراد است: همه پیشرفتهای دریایی و موشکی را نفی می کند! فقط به این دلیل که: ما هنوز نتوانسته ایم: تورم را حل کنیم. این ها نمی دانند: تورم حل شدنی نیست. زیرا با رشد جمعیت همبستگی مستقیم دارد. مثلا شما نمی توانید زمین های شمران را ثابت نگهدارید. چون زمین محدود، ولی تقاضا هر روز بیشتر می شود. یا نمی دانند که هر فقیری در ایران، از 8جا یارانه و کمک می گیرد. برق و آب برای انها رایگان است. همینکه برق و آب برای انها رایگان است، یعنی دارای خانه و ماشین هستند. و :حداقلی زندگی را دارند. حالا حرص و طمع باعث می شود :زیاده خواهی و تجمل پرستی کنند، موضوع دیگری است. همه فقرا یارانه می گیرند، و سهام عدالت دارند. پس مفهوم نوستالژیک، که بعضی ها نان شب هم ندارند! کاملا دروغ است. اما در کلاسهای کسب و کار، همه چیز غیر علمی و مطابق خواست آمریکا هست. قانون اقتصاد می گوید: همیشه اشتغال کامل است. ولی اینها می گویند:مشکل جامعه بیکاری است. یعنی حتی به ادعاهای اقتصادی خودشان هم، پشت پا می زنند. ده درصد بیکاری، لازمه اشتغال کامل است. زیرا در انصورت، اشتغال مفهوم ندارد: چون اگر همه مشغول باشند، که آزمون استخدامی و غیره، کسی شرکت نخواهد کرد، کلیه گزینش ها و استخدامی ها باید تعطیل شود. حتی کسانی که مشغول هستند، انگیزه نخواهند داشت. چون ترس از بیکاری وجود ندارد. پس باید در همه زمینه ها صادق بود! حتی در زمینه علوم اقتصادی غربی، و الا همان می شود که آمریکا و اروپا، از یکسو ادعای بشر دوستی دارند، واز سوی دیگر فلسطینی ها را دوست ندارند. اینهمه تئوری برای بازاریابی می دهند، ولی با یک تحریم به تمام دانشمندان بازاریابی زکی می گویند. دویست سال بازار یابی، با یک دستخط ترامپ به گور فرستاده می شود. واقعیت و حقیقت بازاریابی این است: که ما برای تولیدات خود مشتری های بیشتری پیدا کنیم. ولی وقتی تحریم وجود دارد، عملا عصا گرفتن از دست کور ها است. يا بستن دست سربازان و فرستادن آنها به میدان مین. دلیل آنهم واضح است: بر اثر تحریم، بازار ایران از دست بازاریابان خارج می شود. آیا شرکتهای امریکایی ضرر می کنند؟ یا ایران؟ شما می بینید که هرچند وقت یکبار شرکتهای معظم آمریکایی و اروپایی ورشکسته می شوند. والبته آنها! نمی بینند. و هنوز در فضای 1960هستند.

وقفه در امپراتوری

ایران از ابتدا، امپراتوری بوده، هست و خواهد بود. اما برخی ها تشکیک می کنند، و می پرسند مثلا زمان قاجار هم بوده؟لذا به بررسی این موضوع می پردازیم. روش تحقیق در این خصوص، هم حالت میدانی دارد و هم کتابخانه ای. اما ساده تر از همه اینها، استفاده از اطلاعات عمومی همه مردم است. یعنی در تاریخ یا جامعه، چیز مخفی وجود ندارد! همه کس همه چیز را می دانند، فقط تحلیل آنها با هم فرق دارد. مثلا فتوای مهم میرزای شیرازی را همه می دانند. ولی تحلیل ان مهم است. به سادگی میتوان فهمید که قدرت سیاسی و اقتصادی: شخصی مثل میرزای شیرازی، از قدرت انگلیس و ناصرالدین شاه بالاتر بوده. چرا که همه می دانند، حکم تحریم تنباکو، فقط یک جمله بود: الیوم استعمال تنباکو و توتون بِأَیِ نحوٍ کان، در حکم محاربه با امام زمان علیه‌السلام است. حرره الاقل محمدحسن الحسینی.». و این شد نهضت تحریم تنباکو. همه شرکتها ورشکست شدند. و انگلیس از واقعه رژی ترسید. و قرارداد استعماری را لغو کرد. شاه قاجار هم دید شب قلیان برایش نیاوردند، گفت چرا نمی اورید؟ گفتند که میرزای شیرازی تحریم کرده! پس، هم انگلیس خلع سلاح شدند و هم قاجار. معلوم شد: توپ و تفنگ وقرارداد و رفت و آمد و رشوه و .. همه در مقابل یک دستخط، تسلیم هستند. یا می گویند در زمان پهلوی، مثلا ایران مستعمره بوده! اما باید پهلوی را از ایران جدا تحلیل کرد. مثل واقعه رژی که شاه قاجار، از اسلام جدا تحلیل شد. در زمان پهلوی، ایران بی طرف بود. یعنی در جنگ اول و دوم دخالت نکرد. مثل امروز که در جنگ اکراین دخالتی ندارد. زیرا این تصمیم نه در دربار پهلوی، نه در پنتاگون گرفته نشده. بلکه با اشاره نایب امام زمان عج انجام شده. در ان موقع هم قدرت واقعی نه در دست رضاشاه، بلکه در دست مدرس کهنه پوش، و ایت الله کاشانی بود. حتی مصدق هم نقشی جز خرابکاری نداشت. زیرا ارتش و شهربانی در دست مصدق نبود. ملی شدن نفت محصول: حوادث سی تیر بود که مصدق ان را مستظهر به ملت می گفت. اما متین دفتری تمام حرکات او را، به دربار و انگلیس گزارش می داد. همسرش هم از قاجار بود. و هیچ نقطه قوتی نداشت. به همین جهت به محض اینکه با کاشانی در افتاد، ور افتاد. و شاعر هم در همان زمان سرود: هرکه با آل علی درافتاد، ورافتاد. در همه حوادث تاریخی در طول تاریخ ایران، پادشاهان همه از مراکز مذهبی و با حمایت مذهبیون روی کار امدند، و در جایکه با خواستند خودی نشان دهند، یا دیکتاتور و یا سرنگون شدند. که البته هردو به یک معنی است. یعنی دیکتاتور شدن به معنی خودی نشان دادن است. بلافاصله هم سقوط می کردند. این حوادث چه قبل از اسلام و چه بعد از اسلام پی درپی اتفاق افتاده و همه از ان اطلاع دارند. اینکه علامه طباطبایی کورش را ذوالقرنین خوانده، همه می دانند. یا جمشید جم همان حضرت سلیمان! سیاوش همان حضرت ابراهیم، رودابه همان مادر موسی ع هست، کم و بیش همه مطلع هستند. لذا در این بررسی ما نیازی به منابع اختصاصی، یا عجیب و غریب نداریم. بعد از اسلام همینطور است. عمر و ابوبکر و عثمان بعنوان: دامادهای بالقوه پیامبر مشروعیت خود را کسب کردند. و درواقع همانطور که به خواستگاری حضرت فاطمه رفته بودند، به حکومت منصوب شدند! ولی وقتی به قدرت رسیدند، آن را تکذیب کردند. و خواستند خودی نشان دهند، که می بینیم مسئله واضح اتفاق می افتد. بالاخره حضرت فاطمه س، به حضرت علی پاسخ مثبت می دهد، حکومت خلفا هم به علی ع منتقل می شود.بنی عباس هم به بهانه پسرعمویی با پیامبر، بر مراد حکومت رسیدند. چون عباس عموی پیامبر بود. و بنی عباس هم همیشه :خود را بعنوان پسرعمو با ائمه هدا، مطرح می کردند. مثلا هارون الرشید صراحتا به امام موسی کاظم گفت: ما پسر عمو هستیم، بیا اختللافات خود را حل کنیم. و موسی ابن جعفر گفت باید: حکومت را تحویل بدهی! هارون قبول نکرد و موسی ابن جعفر را زندانی کرد تا شهید شد. لذا قدرت پادشاهان ایران قبل از اسلام، از انبیا، و بعد از اسلام هم از اولاد علی است.

حرص اجتماعی

حرص و آز، برای همه بد و جزو اخلاق رذیله است. فرقی نمی کند حرص فردی باشد یا اجتماعی. درواقع همه گیر شدن حرص و آز و طمع، زشتی آن را از بین نمی برد. تقسیم کردن حرص قدرت و ثروت و مال اندوزی و غیبت! نیز مانع بی خطر شدن آنها نمی شود. در امپراتوری خدایی، هیچ فقیر و بینوا و بیکاری وجود ندارد. اشتغال، کامل، بازار اشباع، و مردم پر خور و پرکار هستند! این حرص و طمع هست که به شکل فقر، در ان ظاهر شده است. تولید انبوه! برای افزایش ضایعات است. و چند شغله بودن، برای پایمال کردن حق اشتغال دیگران. انسانی که جانشین خدا بر روی زمین است، آیا فقیر است؟ همه انسانها جانشین خدا برروی زمین هستند، (انی جاعل فی الارض خلیفه) و همه موجودات و هستی و ثروت دنیا، برای این امپراتور خلق شده است.( سَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا). یعنی دست خالی امپراتور نشده اند. فقط باید کمی فکر کنند: دریا و اقیانوس ها 7برابر جمعیت فعلی را غذا می دهند. معادن و ذخائر زیر زمین و داخل کوهها(یا مَنْ فِى الْبِحارِ عَجائِبُهُ، یا مَنْ فِى الْجِبالِ خَزاَّئِنُهُ،). منبع بزرگ ذخیره آب شیرین در آسمانها(ابر و باد و مه و خورشید و فلک) درختان میوه، سنبله های گندم، که صدها برابر جمعیت انسان است. لذا همه کسانی که اظهار فقر می کنند بر سه قسم هستند: اولین گروه دروغگویان هستند. که به اینها تکدی گران می گویند. همه شهرداریها با چنین تکدی گران: بی آبرو و پرطمع و دروغگو روبرو هستند: آمارها نشان می دهد که در امد کودکان کار و زباله گرد! به مراتب بیشتر از حقوق و درآمد یک مدیرکل است. فقط کافی است سرقفلی انها را بپرسید. یعنی برای اینکه در سر چهار راه بایستند، مبلغ کلانی می دهند، یا از درآمد خود کسر می کنند. در ایران مردم دلشان می سوزد و: یک سکه یا اسکناس به آنها می دهند: و صدها فحش هم به شهرداری و دولت، که چرا حق اینها را می خورد. یا آنها را جمع اوری می کند! اما در افغانستان و پاکستان، بعنوان بزرگترین منبع ارز آوری، از صنعت گدا پروری نام می برند. زیرا اغلب این تکدی گران، افغانی یا پاکستانی هستند. طالبان علاوه بر اخذ حق السهم، از این افراد برای جاسوسی نیز استفاده می کند: تا بتواند ایران و کشورهای همسایه را هم، تابع امیرالمومنین! یکتای خود کند. یعنی هر زباله گردی یک مامور خفیه هم هست. وقتی با انها صحبت کنید، می فهمید که اغلب تحصیلکرده و با هوش هستند: رفتار محله را زیر نظر دارند. دومین گروه کسانی هستند که داستان دارند، یعنی ثروتمنمد بودند، در امد زیادی داشتند ولی تخت گاز می رفتند. چون در آمدهای زیاد، روزی خودشان نبود، گرگ اجل (فرزندان، همسران و شرکاء)حق انها را می خورند، و یک آب هم رویش! و با یک تیپ پا هم بیرون! اغلب کارتن خواب ها و معتادها، چنین هستند. کافی است کمی: با انها دمخور شوید، خواهید دید که کمتر از مدیرکل نبوده اند، ولی طاقت حساب پس دادن نداشتند، و فرار کردند. اینها را متجاهر یا نوستالژیک می گویند. فقراییکه علنا مصرف و یا گدایی و زباله گردی می کنند، تا یکی از انها بپرسد: تا شاید کمک کند تا دوباره به شکوه گذشته برگردند. اما گروه سوم کسانی هستند که: فقر را دوست دارند(الفقر فخری) یا اینکه خداوند آنها را امتحان می کند(لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ ) و اینها خود می دانند که باید صبر کنند. (بشرالصابرین) لذا اغلب بی ادعا هستند، و فقر خود را اظهار نمی کنند. از کسی هم سوال یا درخواستی ندارند. حرص اجتماعی، در اینجا، جای قاتل و شهید را عوض می کند: فقرای مخفی را به تنبلی و کم کاری متهم، و فقرای متجاهر را آبرومند توصیف می کند. مثلا وقتی که با سردار رحیم صفوی، در مورد امپراتوری دریایی ایران صحبت کردم، گفت اینها فایده ندارد! مردم فقیر هستند. به دردشان نمی خورد. گفتم آنهاییکه تو فقیر می دانی، از من وشما وضعشان بهتر است، ایشان مثل همه مردم نوستالژیک، ضمن تایید، گفتند: ولی هستند کسانیکه به نان شب هم محتاجند! و این مکانیزم جایگزینی شهید و قاتل: در مسائل اقتصادی، براي ضايع كردن دستاوردهاي امپراتوری است.

مدل بازاریابی ایرانی

نهضت و انقلاب ایران، مسیر مصرف کالاها را تغییر داد. کالاهای امریکایی و اسرائیلی، یکی پس از دیگری از دور خارج شد، و کالاهای ایرانی با مدل خاص خودش، در میان مردم مصرف می شود. مثلا شما می بینید که جهان به سوی حجاب زنان روی می اورند. از چادر و روسری تا مقنعه، شال و چفیه، بازار را پر می کنند. ژاپن فقط از راه صادرات چادر مشکی اقتصاد خود را می گرداند و چين با توليد جانماز قبله نما. و در مقابل، تولیدات چادر مشکی ایران، به کشورهای هديگر قاچاق! می شود. این دیدگاه بسیار جالبی است که میتوان گفت: جنگ تمدن ها و فرهنگ و سلاح ها! همه تئوری است. جنگ واقعی بین بازاریابی ایرانی و ضد ایرانی است. مثلا گاز ترکمنستان به ایران صادر می شود، و گاز شیرین ایران به اروپا می رسد. این جنگ چطوری آغاز شده؟ با توجه به اهمیت بالای ژئوپلیتکی ایران، باید گفت آغازی بر این مبارزه نمی توان تصور کرد. داد و ستد، شاید بیش از تمدن سابقه دارد. برخی ها به بازاریابی قبل از تولد آدم هم معتقد شده اند. مثلا می گویند، اهرام مصر ساخت دست بشر نیست، نسل دیگری از کرات دیگری امده، ان را برای بازاریابی در زمین تاسیس کرده اند. بطوریکه می گویند نوک اهرام، یک گیرنده و فرستنده از سیارات دیگر است. البته با تئوری اسلامی هم سازگار است. زیرا حضرت آدم از بهشت بر روی زمین هبوط كرده است. موجودات اولیه در جنگل بودند، اما درواقع از بهشت به جنگل منتقل شدند، زيرا جنگل همان بهشت نیست. از امام علی سوال شد: قبل از آدم، آدم دیگری بوده؟ فرمود بلی زیرا خلقت خداوند تعطیل بردار نیست. در قران ، فرشتگان هم به این موضوع اشاره می کنند: در کرسی آزاد اندیشی رونمایی از آدم! آن را از اشتباهات خدا! ذکر می کنند. در معجزات پیامبران هم آمده که: برای تغییر سبک زندگی و غذای انسان، گاهی، مواد غذایی از بهشت می امده. مثلا خرما و رطب تازه برای حضرت مریم، قوچ برای قربانی حضرت ابراهیم، و یا انار برای دختر پیامبر. پس میتوان نتیجه گرفت: مدل بازاریابی را، خداوند به انسان یاد می داده. خودشناسی و خدا شناسی، اساس مصرف کالاها بوده است. یعنی خداوند فرمان می داد که: فلان چیز را بخرید یا نخرید. تولید کنید یا نکنید. تحقیقات بازاریابی، همان مطالعه شریعت و احکام و مسایل رساله عملیه هست. اما برخی انسان ها هم سعی داشتند: از خود ابتکاری بزنند. و اومانیسم را در مقابل خداپرستی رشد دهند. لذا به سراغ کالاها و میوه های ممنوعه می رفتند. فروش مشروبات در مقابل آب، این جریان را توضیح می دهد. خداوند می فرماید ما همه چیز را از آب زنده کریم، لذا نوشابه ای بهتر از آب و گواراتر از ان نیست. پس سهم وسیعی به جمعیت همه انسانها، برای آب، بازار ایجاد می شود. اما بشر آب میوه را ترجیح می دهد! یعنی آب مضاف! و در ادامه این تغییر الگوي مصرف، حتی آب میوه را با آتش فراوری می کند. لذا از آب به آب انگور و از آن به مشروبات الکلی(آب انگور جوشیده)منتقل می شود. و دو بازار از هم جدا می شوند، و مبارزه برای سهم بازار شکل می گیرد. سهم بازار خداوندی ، وسیع، عام و با طبیعت و خلقت انسان سازگار(حلال) است. ولی دشمنان به قصد کشتار مردم، کاهش سهم بازار خدا، و افزایش سهم بازار خودشان، آب مضاف را پیشنهاد می دهند. بازاریابی انسانی، چون قادر نیست به وسعت سهم بازار الهی باشد، لذا سعی دارد صورت مسئله را پاک کند. و بجای بازار، مصرف کننده ها را از بین ببرد. نتانیاهو به عنوان دشمن بشر امروزین، دریک ویدئو کاملا سری می گوید: مسلمانها را ابتدا با تقنگ از بین می بریم، نشد با موشک و بعد هم با سرنگ(آمپول و تزریق دارو). یعنی برای گرفتن سهم بازار، یک میلیارد نفر را از بین ببرند. در جای دیگری، خود را قوم برتر می دانند. لذا معتقدند 7میلیارد باید کشته شوند! تا 9میلیون باقی بمانند.هنرمندان یمنی هم با ساختن کلیپ، نشان می دهند: خرید هر نوع کالای اسرائیلی، پرداخت هزینه های کشتار ساكنان غزه هست.

هبوط و لعن

خداوند دوست داشت زیبایی هایش دیده شود. لذا باید موجودی را خلق می کرده: از خود دور می کرد تا از دور او را تماشا کند. و نظرش را بگوید.این بود که انسان را خلق کرد. و جهان را متکثر ساخت. مهمترین شاخصه انسان این بود که: با اختیار باید به خدا می نگریست و زیباییهای او را می گفت(عبادت می کرد) یا میتوانست به خدا نگاه نکند. اما به کجا باید نگاه می کرد؟ پس یک قطب مخالف لازم بود، که آدم ها به اختیار خود از خدا روی برگرداند، و به آن توجه و عبادت کند. لذا بهانه ای داشت و گفت که :همه باید سجده کنند بر آدم، و میدانست شیطان سجده نخواهد کرد. به همین دلیل او را از خود دور کرد. و در قطب مقابل قرار داد. و به او اجازه داد تا توجه آدم را بخود جلب کند. ماموریت شیطان بخوبی انجام شد، آدم توجهش به غیر خدا هم جلب شد. حالا موقع انتخاب بود: شیطان یا خدا! شیطان ادای مهربانی در اورد تا بتواند، لذا نقشه خدا را برای او افشا کرد و گفت: اگر می خواهی در بهشت جاودان بمانی، و موش آزمایشگاهی خدا نباشی، از میوه ممنوعه بخور. حالا دو راه پیش پای او بود: به دستور خدا عمل کرده از ان درخت نخورد؟ و یا اینکه به دستور شیطان گوش بدهد، و خدا را دور بزند؟ حوا به کمک او آمد: فوری دو دانه گندم را خورد و گفت: ببین من چیزی نشدم. توهم بخور. توجه آدم به نفس اماره خودش هم جلب شد: زیبایی و عشق به حوا، الهه سوم او شد. و لذا قدم در دنیای کثرت گذاشت. خدا او را هم دور انداخت! و گفت برو به عشقت برس. اما به حوا چیزی نگفت، بلکه او را به آدم سنجاق کرد. برای معلوم شدن نهایت این کثرت، حضرت حوا در جده فرود آمد، و حضرت آدم در سریلانکا. جده شاید کنار دریای سرخ بوده، و سریلانکا در دریای عمان، دیگر از بهشت و میوه های ان خبری نبود. حتی برای روشن شدن عقوبت کاری که کرده بودند، آنها را از داشتن لباس هم محروم کرد. تا گفتمان بدن تبلیغ شود. آدم دید که بدن او عریان و عیب هایش آشکار شد، فوری از برگ انجیری استفاده کرده، عورت خود را پوشاند. حالا اینجا سه موضوع از هم تفکیک شد: دوری از خدا به معنی خارج شدن از: محدوده خدا نیست، بلکه دوری از عرش و مقر فرماندهی خدا است. و این دوری هم سه حالت حداقلی دارد: اول مثل شیطان، که لفظ لعن استفاده شده. یعنی دوری بدون بازگشت. دوم دوری با امکان بازگشت به بهشت و رضوان الهی، که از لفظ هبوط استفاده شده(وقلنا اهبطوا) سوم سنجاق شدن است. که لفظ عدو از ان استفاده شده: (قُلْنَا اهْبِطُواْ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ) و مربوط به حوا می باشد: حوا باید زیر مجموعه آدم باشد. و مجازات شود. مجازات حوا نه بخاطر خوردن میوه ممنوعه بود! بلکه تاثیر گذاری او برای عصیان آدم است. لذا بازگشت او هم به حضرت آدم پیوست شده. او باید حضرت آدم را رهبر خود بداند، نه خود را رهبر آدم. مجازات عمل معکوس هم، به معنی عداوت است. لذا بازگشت حضرت حوا، پذیرش هدایت و رهبری آدم(قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعًا فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّی هدی)است. و بحث مستقلی از ایشان نیامده. لذا عداوت سرکشی هست. و هدایت رام شدن. و حوا با رام شدن در برابر آدم، هدایت یافت و به بهشت بازگشت. معنی عداوت برای حضرت آدم: اعتراض به حوا و تصور ذهنیت خیانت است. یعنی ابتدا تصور این بود که: با شیطان دست بیکی است(چون شیطان عدو انسان تعریف شده)، ولی وقتی هدایت را پذیرفت معلوم شد، نیت سوءی در کار نبوده. لذا با هم توبه کردند. زیرا جمال حق را از دور دیدند. و زیبایی خدا را درک کردند. و بردوری خود گریستند. لذا فلسفه کثرت تبدیل به وحدت شد: یعنی آدم و حوا، دوباره به رضوان الهی برگشتند. ولی فرزندان آدم ماندند! آنها همه در دنیای کثرت هستند. یعنی میتوانند به خدا نظر کنند، یا از او دور شوند. نفس اماره که نمایندگی شیطان را دارد، آنها را به دوری از خدا، انکار خدا و اطاعت از شیطان فرامی خواند. این نفس اماره فقط موقعی از بین می رود، که موتور محرکه آن ازبین برود. موتور محرکه آن، شیطان هم، از خدا مهلت گرفته! حتی سلیمان هم به تنهایی نمی تواند: این مهلت از او بگیرد، مگر رستاخیز همگانی شود (يوم يبعثون)

فرمول سرمایه گذاری

سرمایه گذاری به معنی: صرف نظر از مصرف آنی، برای مصارف بیشتر در آینده. لذا سه عنصر: عقل، اراده وجدان در ان موثر است: مثلا یک کشاورز، اگر همه بذرها را خورده و به مصرف برساند، برای سال دیگر گندمی نخواهد داشت. پس با محاسبه عقلانی، بخش کمتری مصرف می کند، و بخش بیشتری را برای کشت بهاره و یا پاییزه نگهداری می کند. اگر هوس او بر عقل چیره شود. و بگوید: چه کسی فردا را دیده! و الان را خوش بگذران، و به قول خیام :دم را غنیمت شمار. البته لذت بیشتری خواهد برد. پس اراده انسان باید پا درمیانی کند. بین لذت فعلی و لذت اینده. پیشنهاد قران و اسلام این است: رضایت به ترک لذت فعلی بدهد. این فرمول مکررا به اثبات رسیده. بزرگترین میدان آزمایش این فرمول کربلا هست: امام حسین ع همه دارایی خود را فدا کرد. از لذت پدر بودن، رهبر بودن، برادر داشتن، حتی نوشیدن آب، صرف نظر کرد. و یک پاکباخته تمام شد. حالا در مقابل: زندگی ابدی، برادران و فرزندان بسیار و گنبد و بارگاه و طلا و جواهر، تغذیه رایگان و آب فراوان، دارد. پس فرمول سرمایه گذاری در اسلام، رضایتمندی(رضا بقضائک) است. همانطور که براي افزایش ثروت، شکر گزاری بود، با رضایتمندی هم انسان به داشته های خود، ارزش بالاتری می دهد. و سود فراوان می برد. برای درک بهتر موضوع، نگاهی به سرمایه گذاری غربی بیاندازیم: سرقت داراییهای دیگران، حتی زندگی انان! بانکها بعنوان نمونه، معمولا کمتر از یک هزارم داراییهای خود، سرمایه گذاری می کنند. 999درصد آن ، دارایی دیگران است. دروغ بودن تئوری از انجا ثابت می شود: که در هنگام گرفتن پول مردم، جایزه و جشنواره و تشویقات فراوان می گذارند. ولی موقع پس دادن، طفره می روند، حتی باز هم طلب بیشتر کردن موجودی را دارند. حتی شرکتهای سهامی، با شگرد های بهتری جیب مردم را خالی می کنند: تبلیغات اولیه(اطلاعیه پذیره نویسی) با فریب تمام نوشته می شود: وعده سودهای کلان داده می شود، تولید و اشتغال جامعه را نشان می دهند. اما در عمل، هیچ سودی داده نمی شود، چرا که می گویند: تا 5سال اول تجهیزکارگاه داریم. بعد از انهم ناترازی در سود را بهانه می کنند. حتی اصل سرمایه را هم پس نمی دهند و می گویند: برو خودت مشتری پیداکن و بفروش!(بورس) به بهانه همین سود نداده، بجای تولید و اشتغال، سراغ دلالی و پول بازی و نزول و گرانفروشی و احتکار می روند. پس سرمایه گذاری به رضایت مندی انجام نمی گیرد. بلکه به فریب و تبلیغات دروغین است. مثلا عمده ترین شرکت های سهامی عام، در پتروشیمی هستند. به بهانه دانش بنیان بودن، هزینه های فراوانی انجام می دهند، ولی بجای ارزانتر شدن کالا، آن را ناگهان چند برابر می کنند. وبزرگترین عامل گرانی در ایران، همین صنایع بالادستی هستند. زیرا در همه جا مصرف دارند. و مردم ناچار به خرید هستند. صنعت خودرو از این جالب تر است! هم انحصار تولید، هم کیفیت پایین، و هم قیمت های نجومی، حاصل 50سال سرمایه گذاری در ایران خودرو و سایپا هست. حالا اگر مدیران اینها راضی بودند، و پاداش های کلان نمی گرفتند، کارگران هم به حق راضی می شدند، آیا بازهم شاهد این فاجعه بودیم؟ حضرت فاطمه سلام الله، حتی لباس عروسی خود را به فقیر می بخشد، اما اینها، از جیب مردم فقیر هم نمی گذرند. همیشه قول تولید با کیفیت، ارزان و ملی! را می دهند. ولی عملا عکس ان پیاده می شود. واین همان معنی بی برکتی است. خداوند می فرماید: اگر مردم به کم بودن روزی خود قانع باشند، منهم به اعمال کوچک آنها پاداش می دهم. از امام صادق معنی برکت را پرسیدند، ایشان فرمود: سگ سالی دوبار و هر بار هفت توله می زاید، اما هیچ چیز ان مفید نیست. ولی گوسفند سالی یک بره می زاید، در حالیکه دنیا پر از گوسفند است. و همه امعا و احشا آن هم قابل استفاده است. لذا خانه گلی فاطمه س و دستان پینه بسته مولا علی، کارخانه عظیم انسان سازی( برترین منابع تولید) بوده، هست و خواهد بود

فرمول افزایش ثروت

افراد زیادی برای افزایش ثروت و پولدار شدن، نظریه داده اند: مخصوصا علمای مدیریت و بیزنس غربی! و شاید برترین آنها کتب مربوط به آل ترامپ باشد: که کسب و کارهای عجیبی را شامل میشود: از جمله قاچاق مواد مخدر و تسلیحات، که بالاترین سود در جهان را به خود اختصاص داده است. زیرا وقتی هدف سود آوری باشد، راه میانبر، قاچاق می شود: که نه مالیات بدهند و نه گمرک از انها مانع شود. بدون واسطه هم به دست مصرف کننده برسد. البته علمای اخلاقی تر! می گویند سود اوری در چارچوب اخلاق! ولی اولویت با سود است. بنگاهها هم اعلام می کنند: ما بنگاههای خیریه نیستیم که: به فکر نجات مردم باشیم. ما باید کلاه خود را نگهداریم. و برای بنگاه خود سود آوری حداکثری داشته باشیم. به همین خاطر دولت را هم سرزنش می کنند، و می گویند دولت تاجر خوبی نیست! زیرا مانع قاچاق و دزدي آنها می شود. در باشرف ترین حالت در نظریات غربی، دزدی و رباخواری بعنوان کسب و کار معرفی میشود: کسب و کار برحسب تئوری های صهیونیستی و مسیحی لیبرالی، کمی با هم فرق دارد:در واقع یهودیت و صهیونیزم، براساس ربا خواری اداره می شود: یعنی بدست اوردن پول بدون زحمت، بعنوان اسکنت! اما لیبرال مسیحیت مدرن، بر مبنای دزدی شرافتمندانه و شیک پوشانه است. یعنی آنها آموزش می بینند: تا حق دیگران را چطور برای خود بردارند. بانکها نمونه موسسات موفق صهیونیستی، بورس نمونه موفق مسیحیت ليبرال صهیونیستی است: در مورد رباخواری همه چیز مشخص است، زیرا در اسلام جنگ با خدا معرفی شده. اما در مورد بیزنس، باید دانست تمام شگردهای کسب و کار غربی، برای دزدیدن ارزش افزوده دیگران است. هرچند آن را در لفاف و با الفاظ پر طمطراق (بازاريابي)می گویند، ولی واقع اصل قضیه این است. مثلا راههای فرار از مالیات را آموزش می دهند: که کل علم حسابداری برای این کار است. یعنی هیچکس حسابداری را دوست ندارد، حتی می گویند باعث نازایی و ضعف قوه بینایی و قوه باه، می شود. اما بخاطر فرار از مالیات، مجبورند! یا هزینه و قیمت تمام شده را کاهش می دهند: یعنی دستمزدها را در حداقل قانون کار می پردازند. یا مواد اولیه را از زمین های مردم سرقت (معدن و سینه کار اختصاصی)می کنند. ارزش افزوده حاصل از دستمزد و مواد اولیه را، در سربار قرار می دهند! یعنی پاداش هیات مدیره می شود. ما اکنون در بورس و تقسیم سود سهام عدالت، این مشكل را داریم. سود ابرازی به وزارت دارایی، که به منظور فرار از مالیات و زیان ده نشان دادن، طراحی شده، مبنای تقسیم سود است. در حالیکه در صورتجلسه اعطای پاداش هیات مدیره! سودها چند برابر ابراز می شود. همه شرکتهای مشمول سهام عدالت، دولتی ، نیمه دولتی و نهاد مردمی، در ترازنامه منتشره، بیشترین زیان را ابراز می کنند. ولی اگر ترازنامه افشا شود، معلوم می شود همه این زیان ها، بخاطر پرداخت حقوق های نجومی به مدیران. و پاداش های کهکشانی برای اعضای هیات مدیره است. همه اینها هم به دلیل سود آوری بالا گزارش می شود. لذا در مکاسب اسلامی، همه اینها حرام است: چه رباخواری(کسب در امد از بازی با پول) و چه قاچاق و دزدی و کم فروشی ..و در مقابل آن فرمول اسلام :برای کسب در امد بیشتر و افزایش ثروت و پولدار تر شدن، فقط شکر گزاری است. یعنی ارزش افزوده در اسلام، برای خدا است، و ما ان را از خدا می خواهیم: زیرا خدا قول داده اگر در هر نعمتی شکر گزاری کنید، ان را افزایش می دهد(لئن شکرتم لازیدنکم). خدا ثروت مطلق، و خالق ثروت است. یعنی نعمت ها و ارزش افزوده را خلق می کند، و به ما می دهد.(کن فیکون) لذا فرمول اصلی می شود: شکر گزاری. با شکر گزاری اولا ما متوجه داشته های خود می شویم: در حالیکه غیرشاکران مانند کبک، سرخود را زیر برف کرده، می گویند برف نمی اید. یا مثل ماهی در آب هستند، ولی دائما آب می خواهند! و ثانیا مسیر ازدیاد ثروت را هم مشخص می کنیم(دعا کردن).

ایران ابرقدرت یکتا

فرضیه اصلی بنیاد اندیشه های زیربنایی، این است: فرضیه: ایران همیشه ابر قدرت بوده، هست و خواهد بود. اثبات فرضیه: مرحله اول: در زمان جمشید جم، کورش کبیر و داریوش بزرگ، ایران، امپراتوری جهانی یکتا، و یکتا پرست بوده كه هیچ شکی نیست، مرحله دوم: ایران در حال حاضر با یک پهباد ارزان، موشک های بالستیک و دریانوردی دور زمین، ابرقدرت دنیا هست، باز هم شکی نیست! فقط کاهی در فاصله بین کورش تا امروز تشکیک می شود. که اینهم اشتباه هست. و نیاز به اثبات دارد. مراحله سوم: بعد از کورش تا امروز را، میتوان به سه بخش عمده: قبل از اسلام، دوران اسلامی و دو قرن معاصر تقسیم کرد. اتفاقا در این دوران، ایران بالاترین قدرت ها را داشته! ولی از درون دچار تفسیر های اشتباه شده است: مثلا می گویند شاه عباس به کلیسای جلفای اصفهان رفت، در ماه رمضان، از ارمنی ها نجسی طلب کرد و نوشید: و گفت: ما برای مسیحی ها احترام قائلیم! این روش او، زیر پا گذاشتن اسلام، برای حس غریبه پرستی است. یعنی شاه عباس که نماد یک امپراتور بود، اینطور فکر های احمقانه به سرش می زد. درحالیکه میتوانست به روش دیگری ان را اثبات کند: مثلا همه را به قصر خود دعوت و: برای انها شام مفصل و هدایایی در نظر می گرفت. این کج اندیشي ها باعث شد: تا امپراتوری ایران در این سه دوران دیده نشود. بعد از اینکه کورش کبیر، مصر را فتح کرد و یک نفر از اهای خراسان را، بعنوان فرعون! در آنجا منسوب نمود، براساس روایت معروف در راه بازگشت در گذشت. با فوت کورش، عده ای متوسل به رومی ها شدند: شهر روم را امپراتوری روم! و امپراتوري ایران را: ایرانشهر نامیدند. و مثل امروز، جای قاتل و شهید را عوض کردند. در اروپا فقط دو شهر وجود داشت، که خارج از خودشان را هم قبول نداشتند، و به آنها بربر می گفتند. اما از نظر کج اندیشان، امپراتوری روم و امپراتوری یونان بودند. در حالیکه طبق نقشه های موجود در بیستون کرمانشاه، هر دو از استانهای کوچک ایران(اسپارتا و یونا) بودند. در دوران اسلامی هم به همین شکل است: استان اربیا(عربی) و ماکا(مکه) از استانهای کوچک و جزو 23 استان امپراتوری ایران بودند، اما شدند امپراتوری عرب! (مثل الان که شعار می دهند: خودمختاری بو کردستان، آزادی بو ایران)در حالیکه، حضرت علی ع با تزویج: دو دختر یزدگرد سوم به دو پسر خود، امپراتوری ساسانی را، به امپراتوری علوی انتقال داد. و این امپراتوری علوی از آل بویه، دیلمیان، طبریان و آل زیار، به هم پیوست تا به تشکیل حکومت صفویه انجامید. البته ظاهر قضیه، حکومت در دست شاه عباس یا قاجار و پهلوی، اما در اصل قدرت در خاندان سلسله علوی بود. در اوج قدرت ناصرالدین شاه، یک حکم دو خطی میرزای شیرازی، باعث شد حتی خانواده ناصرالدین شاه هم، برای او قلیان نیاورند. ایت الله مجتهد انگلیس و روسیه را تهدید به حکم جهاد کرد. و انگلیس با تمام قدرت ظاهری اش گفت: تا موقعی که قران و روحانیت هست، ما هیچ کاری نمی توانیم بکنیم. حکومت آل علی را در قداست و قدرت: امامزادگان هم میتوان دید. آنها نه تنها در زمان خود حاکم بودند، بلکه در زمان ما هم، منشا تولید قدرت، ثروت و آرامش برای مردم هستند. هر کسی گرفتاری مالی و سیاسی دارد، با توسل به این امامزادگان، وبه طریق اولی ائمه، می داند مشکلش حل می شود. به اعتبار قدرت اجرایی همین امامزادگان هست، که همه به امام زمان معتقدند: با اینکه او را نمی بینند، و یا با منطق ظاهری حکمرانی تفاوت دارد. اما همه برای حل مشکلات خود، فقط به او متوسل می شوند. چون می دانند مردان قدرت و ثروت، ابتدا به فکر خودشان هستند. لذا، همانطور که در سال 1356 در: ایام شبهای قدر برای کل دانشجویان انقلابی، در مسجد الهادی تدریس کردم، قدرت امپراتوری ایران: مدرس ها و سید جمال ها، کاشانی ها و امام خمینی ها بودند. کتاب از کلینی تا خمینی این سلسله را، بخوبی توضیح می دهد. امپراتوری ایران حتی در جنگهای جهانی حرف اول را می زد. و نشان آن حضور سه قدرت فاتح در تهران و نامگذاری تهران بعنوان پل پیروزی بود.

خطر فزونی اطلاعات(بيگ ديتا)

باید دانست که وجود انسان، فقط اطلاعات است! فرق انسان با ملائکه و دیگر موجودات، در همین است، زیرا خداوند با اموزش اسما، انسان را به برتری بر موجودات، نشان گذاری کرد(علم آدم الاسماء کلها) و با این کار، در جلسه آزاد اندیشی موجودات، فلسفه افرینش انسان را تدریس فرمود. لذا علم و فلسفه ذات خداوند است! اولین جلسه آزاد اندیشی را هم خداوند تشکیل داد. پس این امر اثبات می کند:همه بنیاد های اندیشه ورزی انسان، باید دچار تحول شود. از من و ما، به خدا برگردد. از اینجا خطر فزونی اطلاعات هم روشن می شود. یعنی همانطور که نبود اطلاعات، انسان را با حیوانات برابر می کند، افزونی اطلاعات هم، ممكن است انسان را از حیوانات پست تر کند.(بل هم اضل) زیرا با دانش به جنگ دانش رفته اند، برایند آن اگر: به سوی خدا نباشد، کفر محض می شود. امروزه جهان دچار فزونی اطلاعات است،انفجار اطلاعات، او را به کفر کشانده(حقایق را می پوشانند). یعنی سوء مدیریت دانش! اتفاق افتاده، و پرچم داران مدیریت دانش، به بیراهه می روند.( اول العلم معرفت الجبار و آخر العلم، تفویض الامر الیه) مدیریت دانش باید: در ابتدای آن، ما را به شناخت خدا هدایت، و درانتها هم همه چیز را به اراده او بپذیرد. مدیرانی که دارای دانش افزوده هستند، ولی ان را منسوب به خود یا دیگری (غیرخدا) می دانند، در کفر و ضلالت هستند. زیرا خودشان می دانند: که حقایق را نمی گویند. فلسفه خلقت انسان از زبان خالق ان، فقط عبادت است. آنهاییکه فلسفه را قبول ندارند، ناچار به منطق روی می اورند. که اول من قاس الشیطان! و همین هم باعث خروج او: از عبادت خداوندی بود. زیرا شیطان عابد بود، ولی عبد نبود.60هزار سال خدا را عبادت کرد، ولی با تکذیب فلسفه، و انجام قیاس مع الفارق، به لعنت خدا دچار! و از درگاه خدا رانده شد، واولین کثرت را از وحدت وجود، رقم زد. این فزونی اطلاعات او بود که :مغرورش ساخت، مقدمه ای را برمتاخره تطبیق نمود! که لایتچسبک بود. گفت من از آدم بهترم، چون من از اتشم و او از خاک خلق شده است. اما فرشتگان دیگر همه سجده کردند. زیرا فلسفه الهی را، با اینکه خلاف میلشان بود قبول كردند. آنان در جلسه آزاد اندیشی، برخدا تهمت زدند، او را اشتباه کار! ومصر بر اشتباه، گفتند: منطق انها این بود: آیا باز هم می خواهی کسی بیافرینی، که در زمین فساد کند؟ با این منطق، و قیاس! شیطانی، هم گذشته خدا را زیر سوال برده، اشتباهات او را پیش چشمش آوردند، و هم کار جدیدش را. آنها هم عابد بودند، و گفتند: چرا آدم را می افرینی؟ ما خودمان ترا تسبیح می گوییم!(نحن نسبح بحمدک) یعنی خدا را خودخواه هم معرفی کردند! ولی با فسفه خدایی، قانع شده و سجده نمودند. و به وحدت با خدا راضی شدند. خداوند هم آنها را پذیرفت، ولی قانع نشد. او می خواست کسی باشد: که در کثرت، و جدا از خودش، باعقل و منطق و فلسفه، از کثرت دوری، به وحدت وجود برسد(انا لله و انا الیه راجعون) لذا بشر را افرید، او را از بهشت بیرون کرد، تا او به میل خودش، خدا را عبادت کند و برگردد. اما اولاد آدم هم دو تیره شدند! عده ای به خدا برگشتند(توبه)، و در آرزوی بهشت و رضوان الهی قدم برداشتند، ولی عده ای با شیطان دوست شدند، و بجای تشکر از خلقت خداوند، به تنفر از ان، و دوستی با ضد خدا، پرداختند. آیا اکنون 8میلیارد بشر روی زمین، از خلقت خودشان راضی هستند؟ و می خواهند بسوی خدا برگردند؟ یا به قدرت شیطان ایمان آورده، خودشان را همه کاره می دانند؟ بله! امروزه هوش مصنوعی، همه اینها را تفسیر می کند! عده ای از خدا بی خبر، با توسل به نخبگان شیطانی، در عفریم اسرائیل گرد آمدند، با کامپیوتر های فوق پیشرفته، همه اطلاعات را جمع اوری کردند، تا بگویند هوش مصنوعی، ما را برجهان حاکم می كند، و نیازی به خدا ندارند. زیرا آنها به تبع فزونی اطلاعات (بیگ دیتا) برجهان حاکم شده، تا مومنین را قلع و قمع کنند. اما هوش مومنین بر هوش مصنوعی فائق آمد!. و همه کامپیوتر ها از عفريم به غزه منتقل شد.

پرداخت مضاعف ازجیب ملت

نفوذ ليبرالها در مراکز مالي ايران، باعث شده تا: مديرت مالي برمبناي بهره، اساس همه کارها شود. شهرداري هم به طمع اقتاده: تا بهره ها را باز هم بالاتر ببرد. مديران مالي اعتقادي به مديريت مالي اسلامي ندارند. و همه چيز را از ديدگاه يهوديت، يا صهيونيسم اقتصادي مي بينند. حتي ارزش کارمند را هم با فرمول: ارزش فعلي براورد مي کنند: فرضا اگر شما 200ميليارد،در بانک بگذاريد و ماهي 6ميليون تومان سود بگيريد! برابر با حقوق يک کارگر مي شود. يعني ارزش کار کارگر! همين است. لذا براي بالا بردن ارزش خودشان، هميشه بالاترين حقوق ها را منظور مي کنند، و براي اينکه صداي مديران ديگر در نيايد، آنها را هم بالامي کشند. و دائما در يک تضايف يا تصاعد، بيت المال را به غارت مي برند. استدلال شان اين است که هرچه: پاداش و حقوق هيات مديره و مديران بيشتر شود، سود کمتري نشان مي دهد! لذا ماليات کمتري مي پردازند. به همين جهت همه شرکتهاي دولتي و نيمه دولتي، در ترازنامه خود زيان نشان مي دهند. تا ماليات ندهند. جالب است که اين شرکتهاي بشدت زيان کار، اقلام نجومي به هيات مديره مي دهند: تحت عنوان افزايش سود! و بهره وري. تا جاييکه مديران بتوانند شرکت را بخرند. به دو دليل ميتوانند: ترک تشريفات مناقصه کنند! يکي انکه اين شرکت زيان ده هست، کسي ان را نمي خرد. دوم اينکه حق تقدم با سهامداران فعلي است. با اين روش ها، همه بيت المال را بطور قانوني! براي خود برمي دارند. و اصلا مي گويند (سردار بيا اينارو بردار)ما خودمان بيت المال هستيم! امروزه در بانک، بورس و بيمه، که سه نماد اقتصاد ربوي صهيونيزم هستند، کاري کرده اند که ايات: مربوط به جنگ باخدا، اصلا مطرح نشود. مثلا جزو افتخارات دولت بسيجي! اين است که بهره را، مخالف قانون و شريعت، بالا برده و حاضر است بازهم بالاتر ببرد. شهرداري اعلام کرد: اگر سود بانکها 23درصد است، ما بيشتر از ان مي دهيم، تا مردم پول خود را در پروژه هاي شهري، سرمايه گذاري کنند. يعني زورشان به قانون بانکها نرسيد، سراغ شهر داري ها رفتند. شهرداري همچنان در نظر دارد: روش بهره (نزولخواري)را در يک همايش بزرگ به شهرداران ياد بدهد. و علت پايبندي شهرداران به اسلام و: عدم مبارزه آنها با خدا را، نا آگاهي و بلد نبودن شهرداران اعلام مي کند. اين جرثومه هاي فساد صهيونيستي، به هيچ قانوني پايبند نيستند. و مانند اسرائيل حد و مرزي نمي شناسند. زيرا اگر به قانون اسلام پايبند باشند، بايد بهره را قطع کنند. بهره يعني پولبازي، و کسب در امد بدون کار! يا اگر حتي به کشورهاي پيشرفته تاسي کنند، بايد بهره را به يک درصد برسانند. لذا مي بينيم نه به اسلام و نه به جهان، سرخود بهره ها را بالا مي برند. به هر حال با اين بهانه ها، چند باره از مردم پول مي گيرند. يکبار مستقيم بعنوان عوارض، يکبار غيرمستقيم از دولت مي گيرند، يکبار هم مي خواهند: بعنوان سود سرمايه گذاران، خدمات خود را گرانتر کنند. و همين امر باعث مي شود: شهر گرانتر و پرهزينه تر اداره شود. در حاليکه خدمات آن تغييري نکرده است. پس بجاي بالا بردن منابع، بايد به فکر کاهش مصارف باشند. خيلي از مصارف شهرداري، اصراف است و در وظيقه قانوني ان نيست. قانون جديد شهرداري ان را از رياست جمهوري بالاتر مي داند. و درواقع جاي همه ارگانهاي دولتي کار مي کند: بجاي سازمان تبليغات! بجاي وزارت صمت! وقتي واگن ها را از چين مي خرد، يا اتوبوس ها را به شرکت هاي داخلي سفارش نمي دهد. طبيعتا باعث بيکاري کارگران اين بخش ها مي شود. در حاليکه اصلا خريد وسائل حمل و نقل، به عهده شهرداري نيست. فقط تنظيمات آن بعهده شهر داري است. هزينه کردن در مثلا راهپيمايي اربعين، به عهده وزارت کشور است. اما شهرداريها داخل مي شوند. لذا بايد دانست که براي تحميل نظام رباخواري، از هرکاري استفاده مي کنند. بيمه ها و بانکها و بورس ها، همه ناکار امدي خود را از اين راه پوشش مي دهند. والا، الان ما نيازي به بيمه و بانک و بورس فيزيکي نداريم. يک پلتفرم ميتواند بدون هزينه اين کارها را بکند.

سندرم جنگ علاجش مرگ است

ایا ۷۵سال با ۱۵هزار سال برابری میکند؟ قومی جمع اوری شده! در فلسطین اشغالی که ۷۵سال بیشتر، سابقه تاریخی ندارد ایا میتواند با قوم اصیلی: که ۱۵هزار سال سابقه تمدنی دارد برابری کند؟ جواب مثبت را فقط كسي مي دهد كه به: سندرم حمله دچار شده باشد و اين تیم نتانیاهو هستند كه:به بیماری سندرم حمله بی نتیجه، دچار شده اند. زيرا در اخرین دیدارش، دستور حمله به منازل فلسطینی در غزه را صادر کرد، و در عین حال ایجاد فتنه در ایران را قویا دنبال نمود. و رسما آغاز حملات جدید را اعلام کرد. و این نشان می دهد تنها درمان این سندرم، از بین بردن همه تیم هست. لذا وظیفه همه نیروهای مقاومت: در سراسر جهان این است: که بر قتل و نابودی تیم نتانیاهو متمرکر شوند. و این وظیفه هسته های مقاومت کوچک، در سراسر دنیا هست. زیرا این هسته های مقاومت، به دستور امام خمینی در تمام کشورها تشکیل شد. هرکدام تا چهل سال تجربه تحلیل و جمع آوری اطلاعات را دارند. بسیاری از انان در میدان عمل نیز شرکت داشته و: در سازماندهی تظاهرات حتی در شهر تل اویو، تجربیاتی را عرضه کرده اند. لذا به راحتی میتوان گفت: هرکس وجدان انسانی داشته باشد، باید هدف خود را از بین بردن نتانیاهو قرار دهد. زیرا برهمه دنیا ثابت شد: که از این بیماری سندرم حمله رنج می برد . و تنها راه علاج آن نابوی اوست. احیانا اگر کسانی هستند که تازه قدم در این راه گذاشته اند بدانند که: همه انسانها در طول تاریخ، از یک پدر و مادر بوده اند. لذا فرقی بین آنها نیست. اما نتانیاهو و اسلافش، خود را برترین نژاد ها!و بقیه را سزاوار کشتن می دانند. تا بحال هم تمشیت، نصیحت و یا راهنمایی و کار فرهنگی، جواب نداده یعنی گوششان به: هدایت انبیا بدهکار نیست. برای این کار بهتر است: در تظاهرات طرفداران غزه شرکت کنند، ابتدا باید دوستان خود را سازماندهی نمایند. و سپس با لیدر تظاهرات یا افراد مهم آن تماس بگیرند. تا راهنمایی های لازم را دریافت نمایند. اما کسانی که در مناطقی هستند که: امکان عبور نتانیاهو وجود دارد، مسئولیت سنگین تری دارند. باید تمام دنیا برای او نا امن باشد. این را هم بدانید که هسته مقاومت، در بین بادیگارد های نتانیاهو وجود دارد. ولی انان بدلایل امنیتی نباید راسا کاری بکنند، امام میتوانند برای دیگران، راه را باز کنند. مثلا به ما اطلاع داده شده که قرار است: کشتی های تجاری ااز باب المندب، تغییر داده از طرف مرزهای شما ادامه مسیر بدهند. و این فرصت خوبی است: زیرا هرچه در کشتی هست و حتی خود کشتی را، میتوانند بعنوان غنیمت بردارند. این امر به ان دلیل است که: مردم دنیا منتظر اقدامات جمهوری اسلامی نباشند. یک گروه بنام حماس به سادگی در یک ساعت، 250شهرک صهیونیست نشین را تصاحب کرده، تا عمق 50کیلومتری داخل اسرائیل وارد شدند. چراکه نتانیاهو نمی تواند:همه چیز را هماهنگ کند. او اکنون فقط به فکر کار رسانه ای و تبلیغاتی است. مثلا همین که اعلام کرده جنگ را دوباره آغاز می کند، خودش می داند کاری از دستش نمی اید. ولی میتواند رسانه های مزدور خود را، حتی در داخل ایران فعال کند. مثلا روزنامه دنیای اقتصاد با خوشحالی، از حمله مجدد اخبار مربوطه را ان لاین پخش می کند. با اینکه مجوز او روزنامه هست، ولی روز جمعه هم سایت خود را بکار می گیرد. اینها سعی می کنند، ایران را به عملی تشویق کنند، تا دنیا هم بگوید : ایران کاری نمی کند، پس ما چه کاره ایم! در حالیکه ایران در سطح کلان، گامهای کاملا حیاتی را برداشته، و گلوی نتانیاهو را فشرده است: همینکه رهبر ایران اعلام می کند: هیچکس کالایی به اسرائیل نفروشد، یا از ان نخرد. این امر صفوف منافقین را مشخص تر می کند تا مردم به اشتباه نیافتند. ترکیه و چین راس منافقین هستند: یعنی هم برای غزه گریه می کنند! وهم مایحتاج اسرائیل را تامین می نمایند. یکی از کارهای مهم که وزیر خارجه ایران انجام داد: دور زدن حق وتو بود. در حالیکه شورای امنیت سازمان ملل با سه عضو، اتش بس را وتو کرده بود، با تحرک دیپلماسی، سازمان ملل و سه کشور را کنارگذاشت.

بازی مارجینال ها

شما هرچقدر تولید را اضافه کنید، دشمن بیشتر از ان را، از بین می برد. این بازی نامش:مارجینال ها یا نهایی بازی است. برای توضیح این مطلب ، ایا از خود پرسیده اید که چرا: وزنه برداری فوق سنگین را پر وزن می گویند؟ زیرا اگر یک پر! مرغ یا پر تاووس، به آن اضافه کنید دیگر کسی نمی تواند آن را بلند کند. این همان مارجینال یا تولید نهایی یا مانع نهایی است. فرض کنید نا ترازی عرضه بنزین را، با ایجاد پالایشگاهها و سرمایه گذاری از بین بردید. مثلا ظرفیت را یک میلیون لیتر افزایش دادید، تا با مصرف برابری کند. دشمن در اینجا بیش از یکمیلون تقاضا یا:مصرف جدید ایجاد می کند، تا بحران ناترازی ادامه یابد. و به اصطلاح سایه به سایه با شما می اید. این مصرف جدید، اصلا مصرف مردمی نیست. بلکه قاچاق سوخت یا حتی از بین بردن آن و ریختن در بیابان ها است! زیرا با این کار دشمن، هزینه ای می پردازد تا ظرفیت تولید از بین برود، و بحران باقی بماند. در همه زمینه ها دشمن در سایه سار شما است: فرض کنید یک ایستگاه تلویزیونی راه می اندازید، تا نقاط کور را پوشش دهيد. اما با تعجب می بینید، ماهواره ها بهتر از سیگنال شما، دریافت می شود. و آن نقطه کور همچنان باقی می ماند. درمصرف آب و برق و همه موارد اقتصادی، دشمن ارزیابی درستی از ناترازی ها دارد. توان شما را هم می داند. لذا شما می بینید با توجه به اینکه: ساختمان سازی چند برابر متوسط دنیا، در ایران توسعه می یابد، ولی همچنان بی مسکن ها بیشتر می شوند. یا مثلا کمیته امداد هرسال تعداد زیادی را توانمند می کند! دستمایه به انان می پردازد. ولی تعداد فقرا نه تنها کم نمی شود، بلکه بیشتر هم می شود. واین نشان می دهد تولید بیشتر راه حل نیست. محدود کردن مصرف راه حل است. که در مکاسب به آن میانه روی یا قناعت می گویند. یعنی جلوی مصرف های بی رویه گرفته شود. آنهم نه به اشتباه بلکه به درستی! مثلا برای جلوگیری از مصرف بی رویه آب، فقط جلوی مساجد تابلو می زنند که: در وضو گرفتن اصراف نکنید. در حالیکه اگر اصراف هم بشود، به اندازه اصراف یک سلبریتی: در استخر خودش نمی شود. درواقع آن سلیبریتی یا ضد انقلاب، با پر کردن استخر خود از آب شرب و تصفیه شده، یک واحد آب و فاضلاب را تخریب يا بي اثر می کند. یعنی شما سعي مي کنيد با چاه زدن، یک منبع جدید وارد مدار کنید. و او دقیقا همه این آبها را، به تنهایی مصرف می کند. در مورد نفت و بنزین هم به همین شکل است. هرچه تعداد پالایشگاهها اضافه می شود، قاچاق سوخت و دور ریز آن جلوتر است. روزانه 4میلیارد دلار زیان قاچاق سوخت است. این تازه رقمی است که رسمی و تایید شده است. در پوشاک مثلا، گمرک اعلام می کند: تنها دو میلیارد دلار پوشاک از ترکیه وارد ایران شده! اما ترکیه در امارهایش می گوید: 28میلیارد دلار پوشاک به ایران صادر کرده است. پس اهمیت مارجینال بازی (نهایی بازی) باید درک شود، و با آن درست مقابله شود. نباید تصور کرد که قاچاق سوخت، برای یک لقمه نان است! که بعد با شفقت با ان برخورد کرد! با مقداری جریمه موضوع را تمام کرد. بلکه باید دانست که هدف از قاچاق سوخت، ناکارآمد کردن نظام است. به همین دلیل از مبادی قانونی هم قاچاق می شود! مثلا در مورد پوشاک ترکیه، هر مسافری میتواند یک چمدان پوشاک، از معافیت گمرکی استفاده کند. و اگر هم بیشتر شد نرخ ان حداقلی است. ولی شما می بینید 14برابر واردات پوشاک، از همین مکان است. یا مثلا کولبران، که نفت قاچاق می کنند، مورد ترحم هستند و اصلا دستگیر و یا اعدام هم نمی شوند. در حالیکه همین ها بودند با سوء استفاده، از این ترحم بی جا، وسایل ترور شهید فخری زاده و دیگران را، وارد تهران کردند. لذا دولت با این نهایی بازها! بعنوان ضد انقلاب باید برخورد کند. قوه قضاییه آنها را اعدام کند. حتی در مسئله اب و برق، سلیبریتی ها برایشان مهم نیست، که پول آب چقدر باشد، ضد انقلاب به او دوبرابر پرداخت می کند. و درمان آنها فقط احکام انقلابی اعدام است.